انگارههای پشتیبان در دکترین پساجنگ رمضان
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در یک برآورد کلی از ماجرای جنگ رمضان (10 اسفند تا 30 فروردین) و از موضع ایران، دستکم ایران توانسته «سه روایت بزرگ» را طرح و محقق کند:
یک. تابآوری: اثبات قدرت مقاومت و تابآوری داخلی فراتر از برآورد دشمن:
• حفظ قدرت رهبری (حفظ امکان فرماندهی در شرایط ضربهی اول)؛
• حمایت و حضور بسیار مؤثر و میدانی مردم ایران؛
• حفظ توان آفندی و توزیع جغرافیایی سایتهای حساس؛
• ایجاد سامانههای جایگزین.
دو. بازدارندگی: ایجاد هزینهی بازدارندهی قابل توجه برای مهاجم:
• نشان دهد که حتی بعد از موجهای متعدد حمله:
• توان پاسخگویی موشکی/پهپادی/غیره حفظ میشود؛
• دفاع هوایی کاملاً از بین نمیرود؛
• فعالیت نظامی، اقتصادی و انرژی بهطور کامل فلج نمیشود؛
• درگیری با ابعاد منطقهای با سطح تأثیر جهانی و با ضرایب بالا، ادامه پیدا میکند.
سه. تغییر: تغییر رفتار راهبردی ایران و استفاده از اهرمهای جدید استراتژیک:
• فعالسازی حکمرانی بر تنگهی هرمز؛
• حرکت هماهنگ جبههای در اعضای مقاومت منطقه؛
• معنادار کردن حکمرانی جبههی مقاومت بر بابالمندب؛
• هماهنگی راهبردی با قدرتهای شرق (وتوی چین و روسیه و سایر حمایتها)؛
• خروج از چرخهی «فشار – مذاکره – جنگ» و ورود به «مذاکرهی مقاومتی» (مذاکرهی مقاومتی، بر خلاف نگاه و تجربهی برجام، نوعی از مذاکره است که در تکمیل گامهای جنگ و از موضع نقد کردن امتیازها و دستاوردهای جنگی و میدانی است و همواره پسینی و پس از اقدامات معنیدار مقاومتی است.)
سه معادلهی اصلی
معادلهی یک: «امنیت در برابر امنیت»
صورت معادله: امنیت ایران = یک متغیر منفصل و درونمرزی نیست؛ بلکه: تابعی درهمتنیده با امنیت انرژی و تجارت جهانی است.
هر تهدید علیه امنیت ایران افزایش بیثباتی در: بازار انرژی، خطوط کشتیرانی و تجارت جهانی، بیمه، حملونقل، کشاورزی و بازارهای مالی.
توضیح:
• سالها تحریم، فشار و مذاکره، جایگاه ایران را در زنجیرهی ارتباطات مالی، صنعتی و سرمایهگذاری جهانی تضعیف کرده است.
• در این جنگ، ایران با برجستهسازی نقش تنگهی هرمز (و زمینهسازی ادراکی برای بابالمندب) یک گزارهی جدید وارد بازی کرد:
• هرگونه تشدید تهدید علیه ایران بهطور خودکار به سرریز ناامنی به سطح سیستم جهانی منجر میشود؛
از جمله:
اختلال در عرضهی نفت و گاز،
اختلال در خطوط کشتیرانی و بیمهی دریایی،
افزایش هزینهی حملونقل و مواد غذایی،
آشوب در بازارهای مالی و انرژی.
به این ترتیب، «مسئلهی امنیت ایران» از یک پروندهی صرفاً منطقهای، به یک متغیر کلیدی در ثبات سیستم جهانی تبدیل شد؛ این یعنی: هر تصمیم برای فشار نظامی/اقتصادی بر ایران، باید با هزینهی بالقوهی بحران جهانی انرژی و تجارت سنجیده شود.
پیامدهای راهبردی
• انتقال هزینهی جنگ از سطح ملی به سطح منطقهای و جهانی (فشار بر ایران دیگر فقط «هزینه برای ایران» نیست بلکه هزینه برای اروپا، شرق آسیا، بازارهای نوظهور، شرکتهای بیمه و کشتیرانی نیز هست).
• این انتقال، آستانهی تحملپذیری قدرتهای ثالث را وارد محاسبهی مهاجم میکند. (درگیر کردن بازیگران ثالث بدون ورود مستقیم آنها به جنگ، مانند اروپا، چین، اقتصادهای آسیایی و بازارهای جهانی، ولو بدون مداخلهی نظامی، ناچار به واکنش سیاسی–اقتصادیاند؛ زیرا: منافع انرژی، تجارت دریایی و ثبات مالی آنها مستقیماً تحت تأثیر قرار میگیرد. این امر یک لایهی نرم بازدارندگی میسازد که بر مهاجم فشار میآورد تا سقف جنگ را کنترل کند).
• تبدیل بازدارندگی صرفاً نظامی به بازدارندگی اقتصادی–ژئوپلیتیک؛ (بازدارندگی ایران دیگر فقط بر موشک و پهپاد استوار نیست بلکه بر:موقعیت ژئوپلیتیک دریایی، تأثیرگذاری بر کریدورهای انرژی و تجارت، و هزینههای سیستماتیک برای اقتصاد جهانی تکیه دارد).
برآیند. این ترکیب، مدل نوینی از «امنیت در برابر امنیت» ارائه میکند: امنیت ایران در دل امنیت انرژی و تجارت جهانی گره میخورد؛ هر ضربه به اولی، دومی را هم بیثبات میکند.
معادلهی دو. «سپرِ آستانهای در برابر شمشیرِ ژئوپلیتیک»
صورت معادله:
قدرت ملی ایران = صرفاً مجموع عناصر کلاسیک قدرت (جمعیت، ارتش، اقتصاد، جغرافیا) نیست؛ بلکه: برآیندِ زوجیت دو بُعد وجودی–میدانی قدرت است: بُعد «یا مانع»: بازدارندگی وجودی بر پایهی آستانهی هستهای (غنیسازی)؛ بُعد «یا دافع»: کنشگری فعال بر پایهی اهرمهای ژئوپلیتیک (تنگهی هرمز و شریانهای تجارت).
این دکترین، ترجمان راهبردیِ زوجیت دو اسم مبارک الهی است: «یا مانع» (سپر) / «یا دافع» (شمشیر)؛ یکی تهدید وجودی را سد میکند، دیگری مسیر اقدام و پیشروی را میگشاید.
توضیح:
1. غنیسازی بهعنوان تجلی «یا مانع» (بازدارندگی وجودی)
غنیسازی، یک پروژهی صرفاً تکنولوژیک نیست؛ سپر استراتژیک است که: دشمن را از اندیشیدن به ضربهی نهایی و فروپاشی ساختاری بازمیدارد. با ایجاد آستانهی هستهای، هزینهی هر سناریوی نابودی نظاممند را به سطحی غیرقابلتحمل ارتقا میدهد.
این «سدّ نفوذناپذیر آستانه»:
حریم امنی برای استقلال و استمرار نظام ایجاد میکند؛
اجازه نمیدهد منازعه به سطح «حذف موجودیت» کاهش یابد.
در سطح داخلی، این سطح از بازدارندگی:
زیربنای ثبات جمهوری مؤمنین و تداوم حاکمیت ملی است.
2. تنگهی هرمز بهعنوان تجلی «یا دافـع» (کنشگری فعال ژئوپلیتیک)
تنگهی هرمز، ترجمان میدانیِ قدرت «دافع» است:
شمشیری ژئوپلیتیک که برای دفع فشارهای جاری به کار میرود؛
ابزاری برای پاسخ به تحریمها، محاصرههای اقتصادی و فشار حداکثری.
اگر سپر هستهای مانع از نابودی است،
شمشیر ژئوپلیتیک:
عامل حملهی مؤثر به طرف مقابل است و مانع از انفعال و خفگی اقتصادی میشود،
موانع تحمیلی را عقب میزند و به حریف هزینهی روزمره تحمیل میکند.
این اهرم:
در سطح منطقهای و جهانی،
ایران را از «کشور تحت محاصره» به «بازیگر اثرگذار بر شریانهای حیاتی» تبدیل میکند.
3. تألیف و زوجیت: از بقا به تمهید پیشرفت
پیوند سپر (غنیسازی) و شمشیر (هرمز)، دکترین جدیدی میسازد که:
ایران را از وضعیت «بقای صرف» خارج میکند؛
و وارد فاز «تمهید پیشرفت» مینماید.
در این چارچوب:
با یک دست، دشمن از جسارتِ حملهی وجودی منع میشود؛
با دست دیگر، موانع توسعهی ملی دفع میگردد.
حاصل این زوجیت:
شکلگیری فضای تنفس استراتژیک؛
فضایی که در آن، شکوفایی ملی از آرزو به ضرورت قابل تحقق بدل میشود.
پیامدهای راهبردی
یک. تثبیت «بازدارندگی وجودی» + «کنشگری فعال»
دشمن میفهمد:
سناریوی حذف ساختاری، نهتنها پرهزینه و خطرناک است،
بلکه با اهرمهای ژئوپلیتیک ایران،
به بحران منطقهای/جهانی هم گره میخورد.
در عین حال: ایران صرفاً در موضع تدافعی نمیماند؛ بلکه از اهرمهای ژئوپلیتیک برای تحمیل هزینه و تغییر قواعد بازی استفاده میکند.
دو. گذار از «بقای منفعل» به «بقای مولّد»
بقا دیگر به معنای «زنده ماندن زیر فشار» نیست؛ بلکه: حفظ آستانهی وجودی + بهکارگیری فعال ظرفیتهای ژئوپلیتیک برای باز کردن راه توسعه. این تحول، ایران را از نقش «موضوع فشار» به نقش «فاعل معادلهساز» ارتقا میدهد.
سه. تبدیل مقاومت به چارچوب توسعهزا
مقاومت صرفاً انکار تسلیم نیست؛ بلکه: الگویی برای تولید قدرت، فرصت و رشد است. این دکترین، محصول اندیشهی مقاومتی است که تا پای جان بر آن ایستادگی شد؛ اندیشهای که: فشار را به موتور تحول دکترینیک تبدیل کرد و ایران را مجهز به معادلهای کرد که در آن «سپر» و «شمشیر» همزمان عمل میکنند.
معادلهی ۳ : «برتری فناوری اجتماعی ایرانی در برابر فناوری فنی آمریکایی»
صورت معادله
برتری آمریکا و متحدانش = عمدتاً بر فناوری فنی/نظامی (شبکه فرماندهی–کنترل، سیستم اطلاعاتی و نظارت و شناسایی، مهمات دقیق، پهپاد، هوا–فضا، سایبر) استوار است؛
در مقابل، برتری ایران = در فناوری اجتماعی نهفته است:
سازماندهی میدان مردمی،
همبستگی اجتماعی در شرایط بحران،
شبکهسازی با جبههی مقاومت منطقه،
و توان شکلدهی به روایت و افکار عمومی در سطح منطقهای.
به زبان تحلیلی:
فناوری فنّیِ مهاجم میکوشد «میدان سخت» را کنترل کند؛ اما فناوری اجتماعی ایران، میدان انسان، جامعه و معنا را در دست میگیرد.
توضیح:
1. فناوری فنی آمریکایی: قدرت سختِ دقیق اما اجتماعیِ شکننده
دکترین آمریکا بر این فرض بنا شده است: با اتکا به سامانههای پیشرفته اطلاعاتی، پهپادی، فضایی و مهمات هدایتشونده، میتواند در زمان کوتاه، ساختار نظامی و زیرساختیِ طرف مقابل را مختل کند. این دکترین در میدان سخت، سطح بالایی از مهارت و دقت دارد، اما بر روی یک پیشفرض اجتماعی استوار است:
شکاف داخلی در کشور هدف،
فرسودگی روحیهی عمومی،
گسست میان مردم، حاکمیت و جبههی میدانی.
یعنی انتظار دارد:
چند موج حمله + فشار اقتصادی،
جامعهی هدف را به سمت ناامیدی، نافرمانی و فروپاشی درونی ببرد.
2. فناوری اجتماعی ایرانی: حضور مردمی، شبکه مقاومت و روایتسازی
ایران در این جنگ، معادله را برعکس کرد و نشان داد:
حضور میدانی و داوطلبانهی مردم در صحنههای مختلف (پشتیبانی، امداد، بسیج اجتماعی)،
هماهنگی میان ساختار رسمی، نیروهای میدانی و بدنهی مردمی،
و همگرایی با جبههی مقاومت در منطقه
میتواند یک فناوری اجتماعی برتر خلق کند.
عناصر این فناوری اجتماعی:
• توان بسیج سریع و گستردهی مردم در پشت جبهه؛
• پیوند احساسی–عقیدتی جامعه با میدان مقاومت؛
• تولید روایت مشترک میان ایران و جبههی مقاومت (روایت واحد از ظلم، مقاومت، شهید، پیروزی اخلاقی)؛
• ایجاد حس «ما»ی بزرگ فراتر از مرزهای ملی (امت، جبهه، محور مقاومت).
3. برتری در میدان اجتماعی و رسانهای
در سطح رسانه و افکار عمومی:
ایران و جبههی مقاومت توانستند:
روایت خود را در بخش مهمی از افکار عمومی منطقه تثبیت کنند؛
چهرهی آمریکا و متحدانش را بهعنوان حامی فشار، جنگ و محاصره برجسته سازند؛
و مفهوم «مقاومت» را به گفتمان هویتساز تبدیل کنند.
این برتری رسانهای–اجتماعی:
شکاف میان نمایش قدرت فنی آمریکا و ادراک اخلاقی/سیاسی این قدرت را عیان کرد؛
و سرمایه نمادین ایران و متحدانش را افزایش داد.
4. تجلی یکپارچگی داخلی و منطقهای
حضور مردمی در صحنه و همصدایی با پیام جبههی مقاومت:
تصویری از یکپارچگی ملی–منطقهای ارائه داد؛
نشان داد که فشار خارجی نهتنها جامعه را متلاشی نکرده،
بلکه در لحظات اوج تهدید، انسجام هویتی و مقاومتی را تقویت کرده است.
این یکپارچگی:
برای مهاجم، معنادار است؛ چون:
فضای مانور او برای «شکستن پشت جبههی اجتماعی» را محدود میکند؛
و امید به فروپاشی از درون را کاهش میدهد.
پیامدهای راهبردی
یک. بیاعتبار کردن فرض «جامعهی هدفِ از همگسیخته»
دکترین فشار حداکثری بر این فرض بنا شده بود:
جامعهی ایران زیر فشار شدید اقتصادی–نظامی، به سمت نافرمانی، شورش و گسست از حاکمیت میرود.
اما نمایش حضور مردمی، همراهی با جبههی مقاومت و انسجام صحنهی داخلی:
این فرض را عملاً زیر سؤال برد؛
و به مهاجم نشان داد که جامعهی هدف، در لحظهی اوج تهدید، ظرفیت همگرایی دارد.
دو. تبدیل «فناوری اجتماعی» به عامل بازدارندگی
وقتی مهاجم بداند: هر حملهی سخت، نه به فروپاشی داخلی، بلکه به تقویت همبستگی اجتماعی و منطقهای منجر میشود؛
آنگاه: انگیزهاش برای تشدید جنگ کاهش مییابد؛ چون نتیجهی اجتماعی–سیاسی جنگ، مطابق هدف او نیست.
این یعنی: بُعد اجتماعی به یکی از ستونهای بازدارندگی ایران تبدیل میشود؛ مشابه بازدارندگی نظامی و اقتصادی، اما در سطح جامعه و معنا.
سه. تضعیف اثر روانی برتری فنی آمریکا
وقتی جامعهی ایران و جبههی مقاومت:
در برابر نمایش قدرت فنی آمریکا دچار هراس، فروپاشی روحیه و دوگانگی نشوند؛
بلکه آن را به مادهی جدیدی برای روایت مقاومت تبدیل کنند؛
برتری فنی دشمن، قدرت روانی و نمادین خود را از دست میدهد.
این کاهش اثر روانی:
در تصمیمگیریهای آیندهی آمریکا و متحدانش اثرگذار است؛
زیرا جنگی که «اثر اجتماعی–روانی مطلوب» نداشته، ارزش تکرار ندارد.
چهار. تقویت عمق راهبردی ایران از مسیر جامعه و هویت
فناوری اجتماعی ایرانی:
فقط مردم داخل را بسیج نمیکند؛
بلکه از مسیر الهامبخشی و همشناسی فرهنگی، افکار عمومی و جوامع همسو در منطقه را نیز به حرکت درمیآورد.
نتیجه:
عمق راهبردی ایران،
فقط شبکهای از بازیگران نظامی/سیاسی نیست؛
بلکه پشتوانهای از جامعهها، احساسها و هویتهای همسو را نیز داراست.
این عمق هویتی–اجتماعی، در بلندمدت: قدرت ایران را در میز مذاکره، میدان سیاست و صحنهی منطقهای افزایش میدهد.
سعید اشیری