پرواز انقلاب؛ اوج خطر، اوج توکل
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، توکل خاصیت عجیب و آثار فوق العادهای دارد. امام صادق(ع) میفرمایند: «إِنَّ الْعِزَّةَ وَالْعِزَّةُ يُجْوَلَانِ فَإِذَا ظَهَرَ بِمَوْضِعِ الشَّكْلِ أَوْ ظَنَّا» ۲ بینیازی و عزت، دنبال توکل میگردند؛ هرجا توکل باشد، آنها هم هستند!» یعنی عزت و بینیازی دنیا و آخرت به دست خداست!
این جاست که میگوییم: «وَ نِعْمَ الْوَكِيلِ»، یعنی بهترین وکیل و کارگزار برای مدیریت و دفع تمام آن تهدیداتی که از دایرۀ قدرت ما خارج است، خداست. اگر بهترین وکیل دنیا هم دفاع از شما را بر عهده بگیرد، باز احتمال شکست هست؛ اما وکیل که «خیرالناصرین» و «نعم المولى» است، دیگر ترسى از شکست ندارد. اوست که در سختترین شرایط، آرامش و عقلانیت ما را حفظ میکند.
پرواز انقلاب، تجلی توکل خلیل اللهی در عصر حاضر
بیینیم این مکتب توکل که از حضرت ابراهیم(ع) عرض شد، در عصر ما و در زندگی یک رهبر بزرگ و مرد عمل چگونه تجلی یافت. می خواهم یکی از ملموسترین و پرخطرترین لحظات تاریخی را بازگو کنم: بازگشت امام خمینی ﷺ به ایران در ۱۳۵۷ بهمن.
پرواز انقلاب: اوج خطر، اوج توکل
تصور کنید شرایط را: امام(ره) پس از ۱۵ سال تبعید، آماده بازگشت است. دولت شاهپور بختیار اعلام کرده که فرودگاهها بسته است. تهدید میکند که:
اگر هواپیما برگردد، هدف قرار میگیرد! حکومت نظامی، ارتش شاهنشاهی، تعطیلی فرودگاه و خطر شلیک به هواپیما؛ یعنی همان «إنَّ النَّاسَ قَدْ جَعَلُوا لَكُمْ» در بعد ملی.
امام(ره) تصمیم قطعی به بازگشت میگیرد. همراهان تلاش میکنند و در نهایت، با بیمه کردن هواپیما توسط بازاریان متعهد، شرکت هواپیمایی فرانسه(ایرفرانس) حاضر به قبول ریسک میشود. این یعنی کشتکردن و انجام وظیفه.
تمام این تلاشها انجام شد؛ اما در داخل هواپیما، در پرواز ۱۲ ساعت از پاریس به تهران چه گذشت؟
اضطراب بزرگ در هواپیما
خبرنگاران خارجی نگران هدف قرار گرفتن هواپیما بودند. مهندس (مهدی عراقی) نقل میکند که به امام(ره) اصرار کردند که حداقل جلیقه ضد گلوله پوشند. امام در ابتدا امتناع میکنند، اما با اصرار شدید اطرافیان، جلیقه را زیر عبا میپوشند، مدتی بعد آن را درمیآورند.
امام ﷺ چه میکردند؟
به گفته همراهان، در تمام این مدت، در طبقه دوم هواپیما، امام با کمال آرامش به استراحت و عبادت مشغول بودند؛ بدون کوچکترین اضطراب! یکی از خبرنگاران خارجی در اوج این نگرانیها از ایشان میپرسد: «آیا شما از بازگشت به وطن، پس از ۱۵ سال دوری، احساس خاصی دارید؟»
امام آن عارف متوکل، در پاسخ به این سؤال که پر از احساسات ملی و عاطفی بود، تنها یک کلمه گفتند: «هیچ!»
این (هیچ)، نه به معنای بی احساسی، بلکه اوج توکل و عرفان بود. این تجلّی روحیه عرفانی و مکتب عرفانی ایشان بود. یعنی: من دلم را به خدا سپردهام. در این پرواز، کار من و تلاش من انجام شده است (کشت کردم). نتیجه پرواز، فرود سلام و دفع خطر شلیک... همه در بُعد قدرت وکیل من است!
این (هیچ) یعنی: من دغدغۀ فرود آمدن یا نیامدن، هدف قرار گرفتن یا نگرفتن را ندارم؛ چون بهترین وکیل، کارگزار من است. این آرامش مطلق، نتیجه همان «الْأَتَحَافِرُ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» بوده که امام رضا علیه فرمودند: «حد توکل، این است که با اتکا به خدا، از هیچ کس نترسی!»
اما این توکل، فقط برای رهبران بزرگ نیست؛ این مکتب، در وجود شاگردان او، در جبهههای جنگ، به یک روش زندگی و فرماندهی تبدیل شد.