استقامت زنانه، هنر بافتن آرامش در روزمرگی
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء بیست و چهارم(بافندۀ آرامش)
استقامت زنانه؛ از تصمیمهای کوچک تا نزول فرشتگان
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَفَرَّقُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَغَافُوا وَلَا تَغَرَّنُوا
سوره فصلت، آیۀ ۳
بیتردید کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست»)، سپس پای حرفشان ایستادند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند که: «(نترسید و غمگین میاشید!»
امروز میخواهم با شما از یک حس مشترک و بسیار آشنا سخن بگویم؛ حسی که شاید بارها در زندگی تجربه کردهایم، همان لحظات پرشوری که تصمیمی بزرگ میگیریم. تصمیم میگیریم انسان دیگری شویم؛ از فردا نمازهایمان را اولوقت بخوانیم، غیبت نکنیم، سر فرزندانمان فریاد نزنیم و با صبری ایوبگونه با آنها رفتار کنیم، یک برنامۀ مطالعاتی برای خودمان میریزیم، تصمیم میگیریم رژیم غذاییمان را اصلاح کنیم و... . این شروعها، چقدر شیرین و هیجانانگیزند! انگار نیرویی عظیم در درونمان شعلهور شده و آمادهایم که دنیا را فتح کنیم.
اما...!
امان از این «اما»! چند روز که میگذرد، شور و حرارت اولیه فروکش میکند؛ یک روز خسته و بیحوصلهایم، یک روز مهمان داریم و روزهای بعد مشکلات دیگری پیش میآید. آرام آرام، آن تصمیمهای بزرگ در غبار روزمرگی گم میشوند؛ آن کتابی که قرار بود بخوانیم، روی طاقچه خاک میخورد؛ آن نماز اولوقتی که با خودمان عهد کرده بودیم، دوباره به آخروقت موکول میشود. پس از آن، احساس تلخ ناامیدی و سرزنش به سراغمان میآید: «من اراده ندارم، نمیتوانم، برای این کارها ساخته نشدهام و...». چند نفر از ما توانستهایم بر آن تصمیم، ماهها و سالها پایدار بمانیم؟ چرا آن شور اولیه کمکم رنگ میبازد و جای خود را به روزمرگی و گاه ناامیدی میدهد؟
این داستان تکراری، این چرخۀ شروعهای پرشور و پایانهای ناتمام، فقط قصۀ من و شما نیست؛ قصۀ بسیاری از انسانهاست. انگار یک حلقۀ گمشده وجود دارد؛ حلقهای که آغازهای خوب ما را به پایانهای شیرین و نتایج ماندگار وصل کند.
خبر خوب این است که این اکسیر، نایاب نیست. خداوند مهربان در قرآن کریم، فرمول دقیق آن را به ما هدیه داده است. قانونی طلایی و سنتی الهی که اگر آن را درک کنیم و به کار ببندیم، نه تنها به اهدافمان میرسیم، بلکه بزرگترین، گرانبهاترین و کمیابترین گنج عالم را به دست میآوریم و به آرامش حقیقی میرسیم.
خداوند متعال در آیۀ ۳۰ سورۀ مبارکۀ فصلت میفرماید: «اِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ به یقین، کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان برآنان نازل میشوند که نترسید و غمگین مباشید و شما را به بهشتی که وعده داده شده بودید، بشارت باد.
فرمول شگفت انگیز
این آیه یک نقشۀ راه و یک فرمول شگفتانگیز در دو مرحله است که باید آن را با تمام وجود درک کنیم.
مرحلۀ اول: اعلام ایمان و انتخاب مسیر
اولین مرحله «قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» است؛ یعنی بگوییم: «پروردگار ما خداست.»
این مرحله، همان نقطۀ آغاز است؛ همان «بله»گفتن به خداوند، همان انتخاب مسیر، همان ایمان اولیه و نیت پاک و تصمیم خوبی که با هیجان میگیریم؛ این همان لحظهای است که میگوییم: «خدایا! من تو را بهعنوان فرمانروای زندگیام قبول دارم و میخواهم در جادهای قدم بگذارم که برایم تعیین کردهای». این اعلام، بسیار ارزشمند و ضروری است؛ اما باید بدانیم که تنها بخش اول ماجراست. این بخشِ آسان کار است؛ مانند فردی است که در یک چهارراه بزرگ، مقصدش را انتخاب میکند و قدم در یک جادۀ طولانی میگذارد. انتخاب جاده مهم است؛ اما مهمتر از آن، حرکتکردن و ماندن در آن جاده است.
مرحلۀ دوم: هنر در مسیر ماندن
مرحلۀ دوم «ثُمَّ اسْتَقَامُوا» است؛ یعنی استقامت کردن. این همان حلقۀ گمشده و اکسیر حیات بخش است. استقامت در زبان عربی معنایی بسیار عمیق تر از پایداری صرف دارد. استقامت یعنی پایداری، صاف ایستادن، کج نشدن، در مسیر ماندن؛ یعنی جا نزدن وقتی سختی ها می آیند؛ یعنی ادامه دادن کارهای خوب، حتی وقتی دیگر از شور و هیجان اولیه خبری نیست. استقامت یعنی وقتی بادهای مخالف از چپ و راست میوزند، وقتی سنگها زیر پایت پیدا میشود، وقتی شیب جاده تند میشود و نفست به شماره میافتد، باز هم به حرکت ادامه بدهی.
امام صادق (علیه السلام) در روایتی گران بها در کتاب شریف «اصول کافی» می فرمایند: «الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ الْإِسْلَامُ إِقْرَارٌ بِلَا عَمَلٍ»؛ ایمان، اقرار است همراه با عمل؛ اما اسلام، اقرار است بدون عمل.
خانمهای عزیز! ایمان، اقرار به زبان و عمل با اعضا است. ایمان بدون تحمل سختی عمل و استقامت، ایمان نیست؛ یعنی گفتن «رَبَّنَا اللَّه» آسان است، اما استقامتورزیدن بر این گفته، کار مردان و زنان بزرگ است.
پاداشی از جنس خدا
بیایید از خدا بپرسیم انتهای این مسیر به کجا میرسد؟ چه چیزی گیر ما میآید؟ پاداش این استقامت چیست، مقام و منصب یا پول و شهرت؟
پاداشی که خداوند متعال برای این کار بزرگ در نظر گرفته، از جنس خود خداست؛ پاداشی که نیاز جدی بشر است و البته گمشدۀ جامعه امروز؛ پاداشی که خیلیها بهدنبال آن هستند ولی نمیرسند؛ پاداشی الهی به نام آرامش.
کسانی که گفتند «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» پروردگار ما خداست» و سپس استقامت ورزیدند»، برای چنین انسانهایی «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ»؛ فرشتگان فوج بر قلبشان نازل میشوند»؛ چه پیامی با خود میآورند؟ «أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا».
نترسید «أَلَّا تَخَافُوا»؟ از چه نترسیم؟ از آینده، مشکلات پیشرو، فقر، بیماری، دشمنیها، کمبودها و حتی از مرگ. فرشتگان میگویند: آینده شما در دستان امن پروردگار است، پس نگران نباشید.
غمگین نباشید «وَلَا تَحْزَنُوا»؟ برای چه غمگین نباشیم؟ برای گذشته، اشتباهات، فرصتهای ازدسترفته و شکستها. فرشتگان پیام میآورند: گذشتهتان بخشیده و جبرانشده است، پس در حسرت نمانید.
بنابراین، «أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا» یعنی نه از آینده بترسید و نه بر گذشته اندوهگین باشید و این اوج آرامش روانی است.
زن، بافندۀ قالی آرامش
بیایید یک مثال زنانه بزنیم: زندگی هرکدام از ما زنها، شبیه بافتن یک قالی دستباف اصیل ایرانی است؛ یک اثر هنری زیبا، ارزشمند و ماندگار که قرار است سالها، مایۀ گرما، آرامش و زیبایی یک خانه باشد. تصمیمی که ما خانمها برای یک زندگی مؤمنانه میگیریم، همانند آمادهکردن دار قالی و انتخاب نقشۀ آن است.
مرحلۀ «قَالُوا رَبَّنَا اللَّهُ»؛ این مرحله، همان لحظهای است که شما تصمیم به بافتن قالی میگیرید. دار قالی را برپا میکنید، که همان چهارچوب دین است. نقشه را انتخاب میکنید، که همان قرآن و سیرۀ اهلبیت است. بهتریننخهای ابریشمی و پشمی را تهیه میکنید، که همان نیتهای پاک و خالص شماست. این مرحله، بسیار هیجانانگیز است و همهچیز برای خلق یک شاهکار، آماده است.
مرحلۀ «ثُمَّ اسْتَقَامُوا»؛ اینجا اصل کار شروع میشود. اصل کار، آن هزاران گرهی است که باید روزبهروز، با صبر و حوصله، کنار هم زده شود. بافتن قالی یعنی زدن هزاران گره کوچک، یکی پس از دیگری. هر گره بهتنهایی شاید ناچیز به نظر برسد؛ یک حرکت تکراری و گاهی خستهکننده. انگشتان بافنده زخم میشود، کمرش درد میگیرد، چشمانش خسته میشود. گاهی ممکن است یک گره را اشتباه بزند و مجبور شود آن را بشکافد و دوباره ببافد. اینجاست که «هنر استقامت» خودش را نشان میدهد.
بافندۀ ماهر کسی نیست که هیچوقت خسته نشود، بلکه کسی است که با وجود خستگی، فردا صبح دوباره پای دار قالی مینشیند و گره بعدی را میزند. او میداند که شکوه و زیبایی آن قالی باشکوه، در گرو همین گرههای کوچک، صبورانه و مداوم است.
هر زن مؤمن، یک بافندۀ آرامش است. قالی او، زندگی خود، خانواده و جامعهاش است. گرههای او، همان اعمال صالح و صبوریهای روزمرهاش هستند. زن و مادر با گرههای استقامت، قالی زندگی خود و خانوادهاش را میبافد. در قالی زندگی، گرهها نشانۀ تالشهای ظریف و با دواماند، نه موانع. گره یعنی پیوند، یعنی استقامت در امتداد زیبایی.
برگردیم به گرههای زندگی روزمرۀ خودمان. بیایید این گرهها و مصداقهای استقامت را در زندگی واقعی پیدا کنیم. مصداقها پشتسرهم نیستند، بلکه در تاروپود زندگی ما تنیده شدهاند.
گره «عفت» در بازار داغ خودنمایی
دختران و زنان عزیز ما، گاهی در مسیر زندگی، به چهارراهی میرسند که یک طرف آن، وسوسۀ خودنمایی و همرنگجماعتشدن است. اینجا جای زدن یک گره محکم است. آن لحظه که از خانه بیرون میآیی و در مسیر دانشگاه، محل کار یا خرید، نگاههایی را حس میکنی، گاهی وسوسه میشوی که کمی از حجابت را کم کنی تا بیشتر دیده شوی یا از طعنهها در امان باشی. شیطان زمزمه میکند: «فقط برای امروز کمی شل بگیر، کسی نمیفهمد». استقامت یعنی همینجا یک گره محکم بر این وسوسه بزنی و وقارت را حفظ کنی.
فرض کن به یک مهمانی یا عروسی دعوت شدهای که فضای آن با اعتقادات سازگار نیست. نگاهها را میبینی و پچپچها را حس میکنی. شاید احساس کنی وصله ناجور مجلس هستی. استقامت در اینجا، یعنی همان لبخند آرام و باطمأنینهای که بر لب داری؛ چون میدانی این پوشش، انتخاب توست، ایمان توست. دستور پروردگارت است و تو در همین لحظه داری گره «عزت» را بر قالی وجودت میبافی. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در توصیف سختى دینداری در آخرالزمان میفرمایند: «یأتی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ فِیهِمْ عَلَى دِینِهِ کَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرِ؛ زمانی بر مردم خواهد آمد که صبرکننده بر دینش، مانند کسی است که گویای از آتش را در دست گرفته است». آن لحظهای که در برابر فشار جامعه، حجابت را محکمتر میگیری، دقیقاً مصداق همین «قابض علی الجمر» هستی و این گره آتشین در قالی زندگیات، درخشانترین گره خواهد بود.
گرههایی که در گرمای تابستان، در عروسی و مهمانی و در برابر نگاهها و طعنههای دیگران با صبوری میزنی، همان گرههای «استقامت» هستند که فرشتگان را به تحسین تو وامیدارند و آرامشی عمیق در دلت میکارند.
گره «محبت» در کوره سختیهای زندگی مشترک
زندگی مشترک را با عشق و امید آغاز کردهاید؛ این همان «قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» در عرصۀ خانواده است. به یاد داشته باشید که زندگی همیشه روی ابرها نمیگذرد و مشکلات اقتصادی، دخالتها، سوءتفاهمها و خستگیهای روزمره پیش میآید. یک روز همسرتان خسته و عصبی از سر کار بر میگردد و ناخواسته حرفی میزند که دلتان را میشکند. اولین واکنش طبیعی، مقابله بهمثل است. اما استقامت در خوشاخالقی، یعنی یک نفس عمیق بکشی، با خودت بگویی: «او الآن تحتفشار است» و بهجای پاسخ تند، با یک لیوان شربت خنک و یک لبخند به استقبالش بروی. این یعنی زدن یک گره محکمِ ایثار بر قالی زندگی مشترک.
تصمیم گرفتهای برای بهبود رابطه، بیشتر محبت کنی؛ اما میبینی همسرت آنطور که انتظار داری پاسخ نمیدهد. وسوسه میشوی که بگویی: «دیگر بس است! چرا همیشه من باید کوتاه بیایم؟!». استقامت یعنی به این تالش محبتآمیز ادامه دهی، چون تو این کار را برای خدا و برای حفظ سنگر خانواده میکنی، نه برای گرفتن پاداش فوری و دلخواه از همسرت.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) میفرمایند: «مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ الْمَرْءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ»؛ یعنی در روز قیامت هیچ چیز سنگینتر از حُسن خلق در ترازوی اعمال انسان گذاشته نمیشود. هر بار که در اوج عصبانیت، خشمت را فرو میبری و لبخند میزنی، به یاد بیاور که سنگینترین وزنه را در ترازوی اعمالت قرار دادهای و یک گره ابریشمی بر قالی خانوادهات زدهای.
بر خوشاخالقی و از خودگذشتگی، در روزهایی که خستهای، عصبی هستی یا با مشکلات مالی و فشارهای زندگی دستوپنجه نرم میکنی، این همان «جهاد اکبر زنانه» است. این گرههای صبوری، ریشههای زندگی مشترک را محکم و آن را به یک کانون امن و آرامشبخش تبدیل میکند.
گره «تربیت» در طوفانهای فرهنگی
شما میخواهید فرزندی صالح و مؤمن تربیت کنید. این نیت پاک، همان «قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» شماست. اما تربیت، پروژهای بلندمدت و گاهی فرسایشی است. فرزند شما به سنی میرسد که دوستانش، فضای مجازی و انیمیشنها حرفهای متفاوتی از حرفهای شما به او میزنند. او شروع به بهانهگیری برای نمازخواندن میکند یا از حجاب خواهرش ایراد میگیرد. اینجا نقطۀ ظهور استقامت است؛ یعنی بهجای ناامیدشدن و گفتن این جمله که «این نسل دیگر درست نمیشود»، با صبر و حوصله برایش وقت بگذاری، با او گفتوگو کنی، شبهاتش را بشنوی و زیباییهای دین را با زبان خودش برایش تبیین کنی. نماز اولوقت یا ترک غیبت آسان است؛ اما این استقامت بخش خواهد بود. اگر تصمیم گرفتهای هر شب برای فرزندت قصۀ پیامبران را تعریف کنی، استقامت بر همین کار کوچک، بسیار باارزشتر از بردن او به یک همایش بزرگ دینی و رها کردنش است. با این کارها، هر شب یک گره کوچک بر قالی ایمان او میزنی.
گره «بصیرت» در برابر دشمنان مُلک سلیمانی
و اما خواهران عزیز! میرسیم به یکی از حیاتیترین صحنههای بافتن قالی زندگی امروز ما؛ صحنهای که نهفقط سرنوشت فردی ما، بلکه سرنوشت یک ملت و یک تاریخ به آن گره خورده است؛ صحنۀ استقامت در برابر دشمنان این نظام و این پرچم.
وقتی میگوییم «دشمن»، منظور ما یک مفهوم انتزاعی و ذهنی نیست. منظور کسانی هستند که بیش از چهل سال با تمام توان، با تحریمهای فلجکنندۀ اقتصادی، جنگ روانی بیامان، ترور دانشمندان و سرداران ما و با هر ابزاری که در دست داشتهاند، تلاش کردهاند تا این شجرۀ طیبهای را که با خون هزاران شهید آبیاری شده، ریشهکن کنند.
کار دشمن چیست؟ او میخواهد ما را خسته و ناامید کند، ایمان و امیدی را که در روزهای اول انقلاب داشتیم، از ما بگیرد و ما را به نقطهای برساند که با خود بگوییم: «اینهمه سختی برای چه؟ اینهمه مقاومت به چه قیمتی؟ شاید راه آنها بهتر بود!».
این دقیقاً همان «جنگ نرم» است. دشمن نمیگوید «از خدا دست بردارید»؛ او هوشمندانهتر عمل میکند و میگوید: «از حکومت دینی، ولایت فقیه و آرمانهای انقلاب دست بردارید». او تلاش میکند ما را با بزرگنمایی مشکلات داخلی، سیاهنمایی مطلق و پمپاژ دروغ، نسبت به مسیر خود دچار تردید کند.
شاید از خودتان بپرسید: «من که یک خانم هستم، چه کاری از دستم برمیآید؟ و استقامت در این میدان یعنی چه؟».
استقامت یعنی وقتی فردی در صف نانوایی یا تاکسی، از سر ناآگاهی یا تحتتأثیر تبلیغات دشمن، شروع به ناسزا گفتن میکند، ما دچار انفعال و تردید نشویم. استقامت یعنی با بصیرت، فرق بین «مشکلات» و «اصل نظام» را بفهمیم؛ یعنی بدانیم که ما از ضعف مدیریتها و فسادها گلهمندیم، اما اصل پرچم و این راه که پرچم اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله) برافراشته را قبول داریم و این خط قرمز ماست. استقامت یعنی وقتی دشمن با ابزار رسانه تلاش میکند از یک شهید، مثل حاج قاسم سلیمانی، چهرهای جنگ طلب بسازد، ما در هیئتهای زنانه، در جمعهای خانوادگی و برای فرزندانمان، از رأفت و معنویت و حکمت آن شهید بگوییم و اجازه ندهیم دشمن، قهرمانان ما را ترور شخصیت کند. استقامت یعنی در روز انتخابات، با وجود تمام گلهمندیها از اوضاع اقتصادی، باز هم پای صندوق رأی حاضر شویم و با حضورمان به دنیا اعلام کنیم که ما «خودمان» برای سرنوشت کشورمان تصمیم میگیریم و اجازۀ دخالت هیچ بیگانهای را نمیدهیم. این همان گره «مشارکت» و «مسئولیتپذیری» است که قالی امنیت و استقلال کشور را محکمتر میکند.
یک زن با بصیرت میداند که آرامش و امنیت امروز او، مدیون همان استقامتی است که شهدا در میدان جنگ سخت از خود نشان دادند و امروز، نوبت استقامت او در میدان جنگ نرم است. او میداند که اگر این سنگر فرو بریزد، دیگر نه امنیتی برای تربیت فرزندانش باقی میماند و نه آرامشی برای زندگی.
بنابراین، وقتی در برابر امواج دروغ و یأسآفرینی دشمن میایستیم، وقتی با زبان و عمل از دستاوردهای کشورمان دفاع میکنیم و به آینده امیدوار میمانیم، در واقع، در حال بافتن گره «بصیرت» بر قالی عزت ملی هستیم. این همان استقامتی است که فرشتگان الهی را به یاری ما میفرستد و در دلمان آرامش و طمأنینه میکارد؛ همان آرامشی که در کلام خدا آمده است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب».