اصل «مقابله به مثل» در سیره معصومان
به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، در سیره مذاکراتی ائمه معصومان(ع) - همانند دیدگاه اسلام- مقابله به مثل، یک اصل اساسی و یکی از اصول حاکم بر عملکرد و رفتار آنان با دشمنان است و همواره مورد عمل آنان واقع می شد. چنانکه با مطالعه و مشاهده تاریخ ائمه معصومان(ع) موارد بسیار متعدّدی یافت می شود که آنان، در مذاکرات و ارتباطات خود با دشمنان به این اصل اساسی عمل می نمودند. ائمه معصومان(ع) وقتی با دشمنان خود مذاکره و گفتگو کرده و پیمان می بستند، بر تعهدات و پیمانهای خود با دشمنان پایبند بوده و آن را نقض نمی کردند؛ اما زمانی که پیمانها و تعهدات طرفین از طرف دشمنان آنان، مورد نقض واقع شده و زیر پا گذاشته میشد، آنان نیز واکنش نشان داده و مقابله به مثل می کردند؛ نه اینکه آن را نادیده گرفته و در فکر تعامل با دشمنان و توافق دوباره با عهدشکنان باشند؛ چراکه به فرموده پیامبر گرامی اسلام(ص) مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.[1] ما در اینجا به عنوان نمونه به ذکر تنها سه مورد از سیره معصومان(ع) بسنده میکنیم.
1- اولین نمونه بسیار روشن و مشهور در عمل به این اصل در سیره معصومان(ع) ماجرای صلح حدیبیه و انعقاد قرارداد بین مسلمانان و دشمنان (قریش) است که در سال ششم هجری به وقوع پیوست. در یکی از بندهای این صلحنامه چنین نگاشته شد که قریش و مسلمانان، پیمان می بندند که به مدت ده سال از جنگ و خونریزی و تجاوز به همدیگر دوری کنند و جان و مال آنان محفوظ بماند... طرفین متعهد شدند که در طول این مدّت به تمام محتوای پیماننامه پایبند بوده و آن را نقض نکنند؛ اما طولی نکشید که صلحنامه و پیمان طرفین، با کشته شدن افرادی از بنی خزائه (که از همپیمان مسلمانان بود) توسط مردانی از قریش (به نفع قبیله بنی بکر و همپیمان قریش) نقض گردید.[2] و در نتیجه، یک بند از بندهای صلحنامه از طرف دشمنان مورد نقض قرار گرفت.
وقتی رسول گرامی اسلام(ص) از نقض صلح و پیماننامه توسط قریش مطلع گردید، تصمیم گرفت که مسلمانان نیز بر صلح و پیمان خود پایبند نبوده و با دشمنان خود مقابله به مثل نمایند؛ یعنی نقض در برابر نقض. همان چیزی که در قرآن کریم نیز بدان دستور داده شده است.[3] با وجود اینکه شخصی مثل ابوسفیان -که از بزرگان مکه و یکی از افراد بلند پایهای بود که در بین قریش فرمانش نافذ بود.[4]- برای توجیه و عذرخواهی از بابت نقض پیمان نزد پیامبر(ص) آمده و تقاضای پایبندی مسلمانان بر پیماننامه را کرد، با مخالفت پیامبر گرامی اسلام روبهرو شد و عذر او مورد پذیرش رسول خدا(ص) واقع نشد. رسول گرامی اسلام بعد از گذشت مدّت زمان اندکی، با سپاهی بزرگ عازم مکه برای مقابله با دشمنان گردید که منجر به فتح مکه و پیروزی بزرگ برای مسلمانان شد.[5]
آنچه در اینجا جالب و قابل توجّه می باشد این است که ظاهراً، بزرگان و فرماندهان قریش، به خوبی از نوعِ رفتار و سیره سیاسی رسول گرامی اسلام(ص) آگاه و مطلع بوده و میدانستند که شخصیت رسول گرامی اسلام شخصیتی نیست که در مقابل شکستن پیمان و نقض عهد توسط دشمنان، یکطرفه به عهد و پیمان خود باقیمانده و مقابله به مثل نکند و یا اقدامات آنان را بیپاسخ گذارد.[6] از این رو پیشدستی کرده و برای پیشگیری از اقدامات متقابل پیامبر اکرم اقدام به فرستادن ابوسفیان، به عنوان بزرگ مکه نزد پیامبر گرامی اسلام کردند تا از مقابله به مثل و از هرگونه اقدام متقابلانه و تلافیجویانه پیامبر اسلام جلوگیری کنند. هرچند که این کارشان نیز به عنوان آخرین تیر و ترکش آنان بود و میدانستند که در قاموسِ منطق و اقتدار سیاسی پیامبر گرامی اسلام سزای تخلف از پیمان و نقض عهد، تنبیهی بازدارنده و کیفری متناسب میطلبد که عذرخواهی رسمی و قبول مسئولیتهای آن، از طرف بلندپایهترین اشخاصِ دشمنان نیز، قابلقبول نبوده و مورد پذیرش نخواهد بود؛ چنانکه در آخر نیز چنین شد و رسول گرامی اسلام با قبول نکردن عذرخواهی آنان، وارد شهر مکه شده و آنجا را فتح کرد و به این ترتیب، پاسخی قاطع و خردکننده بر عهدشکنی آنان داد.[7]
2- دومین نمونه از رعایت اصل مقابله به مثل در سیره معصومان(ع) برخورد حضرت امیرالمؤمنین(ع) با خوارج و پیمانشکنان صفین است. همان کسانی که بعد از زیر پا گذاشتنِ حکمیت، از امیرالمؤمنین(ع) نیز درخواستِ زیر پا گذاشتن عهد و پیمان خویش با معاویه را مطرح کردند و وقتی درخواستشان مورد تائید و پذیرش امام علی(ع) واقع نشد، به مقابله با امیرالمؤمنین(ع) برخواستند و امام نیز برای مقابله با آنان، مردم را به جنگ و جهاد با آنان دعوت نمودند.[8] و با قاطعیتِ کامل با آنان برخورد کردند.[9] چنانکه در سال 39 هجری نیز امیرالمؤمنین(ع) در نامهای به برادرش عقیل ضمن دستور برای مقابله به مثل با دشمنان و اعزام لشکر به سوی آنان چنین فرمود: «برادر! قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند و در جایی سرگردان باشند و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند...همانا آنان در جنگ با من متّحد شده اند؛ امّا آنچه را که از تداوم جنگ پرسیدی و رأی مرا خواستی بدانی، همانا رأی من پیکار با پیمانشکنان است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم».[10]
[1]. بخاری، «صحیح البخاری»، ج 7، ص 103. «لا يُلدَغُ المُؤمِنُ مِن جُحرٍ مَرَّتَينِ».
[2]. ر.ک: واقدی، «المغازی»، ج ۲، صص ۷۸۰ ـ ۷۸۹؛ ابن هشام، «السیرة النبویة»، ج ۴، صص ۳3ـ۳1 و ۳7ـ۳6؛ طبری، «تاریخ طبری»، ج ۳، صص ۴5 ـ۴4.
[3]. البقره: 2، آیه 194. «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ».
[4]. عبدالبر، «الاستيعاب في معرفة الأصحاب»، ج 2، ص 715.
[5]. ر.ک: ابن هشام، «السیرة النبویة»، ج ۴، ص ۳۶؛ ابن سعد، «طبقات الکبری»، ج ۴، ص ۲۹۵؛ مسعودی، «التنبیه»، ص ۲۶۶.
[6]. ر.ک: واقدی، «المغازی»، ج 2، ص 785.
[7]. ر.ک: بلاذری، «انساب الاشراف»، ج 1، صص353 و 355.
[8]. ابن مزاحم، «وقعة صفین»، ۱۴۰۳ ق، ص ۱۱۵.
[9]؛ یعنی جنگ نهروان.
[10]. «نهج البلاغه»، نامه 36.