از عاشورا تا انقلاب اسلامی؛ آزمون مواجهه با نظم جهانی
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در چهارمحال و بختیاری، شباهتهای فراوان واقعه عاشورا و انقلاب اسلامی و بهویژه شهادت حسینگونه رهبر انقلاب بارها دستمایه تحلیلهای گوناگون بوده است اما مایلم از منظری متفاوت یعنی از دریچه نظریه تصمیم استثنایی (Exception) کارل اشمیت به آن نگاه کنم.
نکته اصلی عاشورا این نیست که امام حسین (ع) شهید شدند بلکه این است که در شرایطی که تقریباً همه نخبگان سیاسی، دینی و اجتماعی جهان اسلام منطق بقا را پذیرفته بودند، حسین (ع) تنها کسی بود که تشخیص داد وضعیت به نقطهای رسیده که حفظ نظام موجود مساوی با نابودی حقیقت آن نظام است. یعنی مسئله او مرگ و زندگی نبود؛ بلکه تشخیص یک وضعیت استثنایی بود.
در شرایط عادی، عقل سیاسی میگوید موازنه قوا را حفظ کن، هزینهها را کاهش بده و بقای ساختار را مقدم بدار اما در شرایط استثنایی، همین عقل سیاسی ممکن است به ابزار نابودی حقیقت تبدیل شود. هنر حسین (ع) این بود که تشخیص داد زمان، زمان محاسبه عادی نیست.
مقایسه انقلاب اسلامی با عاشورا هم نشان میدهد شباهت امام حسین علیه السلام و رهبر انقلاب در شهادت نیست؛ بلکه در نوع مواجهه با نظم جهانی است.
از نگاه بسیاری از تحلیلگران، جمهوری اسلامی میتوانست مانند بسیاری از دولتهای منطقه در نظم مسلط جهانی ادغام شود و هزینههای تقابل را کاهش دهد. اما رهبران انقلاب طی دههها بر این گزاره اصرار داشتند که مسئله صرفاً اختلاف بر سر منافع نیست؛ بلکه نزاع بر سر حق تصمیمگیری مستقل است.
اینجاست که شباهت عمیق پدیدار میشود: یزید از حسین فقط بیعت نمیخواست؛ میخواست مرجع تشخیص حق و باطل را از مدینه به شام منتقل کند.
آمریکا نیز فقط تغییر یک سیاست منطقهای را نمیخواهد؛ میخواهد مرجع تصمیمگیری راهبردی از تهران به نظم هژمونیک جهانی منتقل شود. در هر دو مورد، نزاع بر سر قلمرو یا قدرت نیست؛ نزاع بر سر مرجعیت تصمیم است. با این نگاه، شهادت امام حسین (ع) از یکسو و شهادت رهبر انقلاب را نباید صرفاً از زاویه فداکاری دید.
مسئله این است که آیا با حذف رهبر، مرکز تصمیم مستقل نیز حذف میشود یا نه؟ اگر حذف شود، دشمن پیروز شده است؛ حتی اگر هزاران نفر زنده بمانند و اگر حذف نشود، دشمن شکست راهبردی خورده است حتی اگر رهبر کشته شده باشد.
از این منظر، مهمترین شباهت عاشورا و این رخداد در مظلومیت یا شهادت نیست بلکه در این حقیقت است که هر دو آزمونی برای سنجش ظرفیت یک امت در تولید اراده مستقل پس از حذف رهبر هستند.
عاشورا ثابت کرد که شیعه توانست مرجعیت حق را از حسین (ع) به یک سنت تاریخی منتقل کند.
پرسش امروز هم این است که آیا ساختار سیاسی، نخبگان، نیروهای اجتماعی و بدنه مؤمن به ایران و انقلاب اسلامی میتوانند قدرت تصمیم مستقل را بعد از شهادت رهبر انقلاب بازتولید کنند؟
اگر پاسخ مثبت باشد که کاملا مثبت است، آنگاه شباهت با عاشورا در سطحی بسیار عمیقتر از شعارهای رایج شکل میگیرد؛ زیرا در هر دو مورد، دشمن نه برای کشتن یک فرد، بلکه برای پایان دادن به یک اراده تاریخی مستقل اقدام کرده و معیار موفقیت یا شکست نیز نه تعداد کشتهها، بلکه بقای آن اراده پس از فقدان رهبری است.
مجتبی نوروزی، کارشناس مسائل سیاسی و استاد دانشگاه شهرکرد