مقاومت، میراث جاودان شهید سلیمانی
شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی در بامداد 13 دیماه ۱۳۹۸، نقطه عطفی در تاریخ مقاومت اسلامی بود؛ فرماندهای که با ایمان، ولایتمداری و مدیریت میدانی خود، جبهه واحدی از نیروهای مقاومت را شکل داد و به نماد ایستادگی در برابر استکبار جهانی تبدیل شد.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، بامداد جمعه 13 دی ماه سال ۱۳۹۸ بود که آسمان بغداد شاهد جنایتی بزرگ بود؛ ترور ناجوانمردانه سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به دست نیروهای آمریکایی. این شهادت نه تنها یک فرمانده شجاع را از ملت ایران و امت اسلامی گرفت، بلکه نمادی از تقابل عمیق میان جبهه حق و باطل را به نمایش گذاشت. حاج قاسم سلیمانی فراتر از یک نظامی برجسته، معمار یک مکتب فکری و رفتاری بود که ریشه در عمق آموزههای قرآن، سیره اهل بیت (ع) و آرمانهای انقلاب اسلامی داشت. مکتبی که امروز به عنوان الگویی جامع برای نسلهای آینده شناخته میشود.شهادت حاج قاسم سلیمانی برخلاف خواسته دشمنان، نقطه عطفی در تاریخ معاصر مقاومت شد و او به نمادی برای مقاومت و ایستادگی در مقابل دشمن تا پای جان تبدیل شد و مزار ساده سرباز حاج قاسم سلیمانی به قرارگاه عاشقان و فداکاران تبدیل شد.
در سالروز تشییع او، میلیونها انسان در ایران، عراق، سوریه، لبنان، یمن و حتی نقاط دوردست جهان به خیابانها ریختند تا با این شهید همپیمان شوند. حضوری گسترده که نشاندهنده عمق تأثیرگذاری او بود؛ مردی که از روستایی ساده در کرمان برخاست و به نماد مقاومت جهانی تبدیل شد. آرمانهای او ریشه در دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان داشت. امروز، در حالی که خاورمیانه همچنان صحنه درگیریهای پیچیده است – از جنگ غزه و جنایات رژیم صهیونیستی تا بحرانهای سوریه و یمن – حفظ این آرمانها بیش از پیش ضروری به نظر میرسد. فراموشی مکتب سلیمانی میتواند به تضعیف جبهه مقاومت منجر شود و خلأیی ایجاد کند که دشمنان از آن برای نفوذ فرهنگی، سیاسی و نظامی بهره ببرند.
حفظ آرمانهای حاج قاسم یک وظیفه ملی و امتی است. او نماد وحدت میان شیعه و سنی، ایرانی و عرب بود و با رفتار پدرانهاش، هزاران جوان را به سوی جهاد فی سبیلالله هدایت و از نفوذ دشمن در میان صفوف متحد مسلمین جلوگیری کرد. در عصری که قدرتهای استکباری با ابزارهای رسانهای پیشرفته به دنبال تحریف واقعیتها و ترویج فرهنگ تسلیم هستند، روایت زندگی و آرمانهای سلیمانی مانند شمشیری برنده عمل میکند. این روایتها، پر از داستانهای حماسی از شجاعت، ایثار و اخلاص، میتوانند نسل جوان را از دام انحرافات فرهنگی نجات دهند. بدون تداوم این مکتب، خطر نفوذ ایدئولوژیهای بیگانه افزایش مییابد و هویت انقلابی جامعه تضعیف میشود. حفظ آرمانهای او یعنی ادامه راهی که امنیت منطقه را تأمین کرد، تروریسم تکفیری را شکست داد و نقشههای تقسیم خاورمیانه را نقش بر آب کرد.
رهبر انقلاب اسلامی بارها از فداکاری های سردار سلیمانی تقدیر کرده اند و بر شناسایی مکتب حاج قاسمسلیمانی تأکید داشته اند که شناخت عناصر اصلی مکتب فکری و رفتاری شهید سلیمانی را دوچندان میکند. این عناصر نه تنها در بیانات و سخنرانی های او، بلکه در رفتار عملیاش در میدانهای نبرد متبلور شدهاند و ترکیبی از ایمان، استراتژی و اخلاق را به نمایش میگذارند.
نخستین رکن این مکتب، ولایتمداری است. حاج قاسم خود را سرباز ولایت فقیه میدانست و هر گامش را در چارچوب هدایتهای رهبر انقلاب برمیداشت. این ولایتمداری نه اطاعت رفتاری، بلکه تعهد عمیق قلبی و تفسیر دقیق از رهنمودهای رهبری انقلاب بود. در عملیاتهای پیچیده علیه داعش، او با تکیه بر این اصل، نیروهای پراکنده شیعه و سنی را زیر یک پرچم متحد کرد و پیروزیهای بزرگی به ارمغان آورد. ولایتمداری در مکتب سلیمانی تضمینکننده وحدت فرماندهی و جلوگیری از پراکندگی بود. بدون این رکن، هر مکتب انقلابی از درون فرو میپاشد، زیرا ولایت فقیه مانند محور مرکزی، جهتگیری کلی را حفظ میکند و از انحرافات ایدئولوژیک و تزلزل رفتاری جلوگیری مینماید.
دومین عنصر، اصل قرآنی «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» است. حاج قاسم در برابر دشمنان اسلام – اعم از آمریکا، رژیم صهیونیستی و گروههای تکفیری – شدید و محکم بود، اما میان نیروهای مقاومت و مردم مظلوم، مهربان و دلسوز. این رفتار دوگانه، ریشه در سیره پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) داشت. او با عملیاتهای دقیق، هزاران غیرنظامی را از چنگال داعش نجات داد و همزمان، با شدت تمام، ریشه تروریسم را خشکانید. این اصل باعث شد جبهه مقاومت از درون منسجم بماند و از بیرون، بازدارندگی ایجاد کند. شدت بر دشمن، دشمن را عقب رانده و رحمت میان مؤمنان، انگیزه و وفاداری را افزایش میدهد.
سومین مشخصه، شناخت دقیق و عمیق دشمن است. سلیمانی دشمن را نه تنها در میدان نظامی، بلکه در ابعاد ایدئولوژیک، اقتصادی و فرهنگی میشناخت. او بارها تأکید میکرد که ریشه اصلی تروریسم در منطقه، سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی است. این شناخت از تحلیلهای دقیق اطلاعاتی و تجربیات میدانی به دست آمده بود. او میدانست که دشمن چگونه از اختلافات قومی و مذهبی برای تفرقهافکنی استفاده میکند و همیشه یک گام جلوتر بود.
از این شناخت، عنصر چهارم یعنی مقابله پیشدستانه با دشمن و برهم زدن نقشههای او زاده میشود. حاج قاسم به دفاع منفعل اعتقادی نداشت؛ او معتقد بود باید توطئهها را در نطفه خفه کرد. عملیاتهای او در سوریه و عراق نمونه بارز این رویکرد بود که نقشه بزرگ تقسیم خاورمیانه را نابود کرد. با حضور بهموقع و اقدامات قاطع، او بارها طرحهای دشمن را نقش بر آب کرد. این اصل در دنیای امروز، که تهدیدها اغلب پنهان و ترکیبی هستند، بیش از پیش حیاتی است.
پنجمین شاخص، توجه عمیق به معنویات و باور به امدادهای غیبی است. نماز و دعا و توسل جزئی از هویت شهید سلیمانی و بعدی جداییناپذیر از استراتژی ایشان بود. او در سختترین لحظات به خدا توکل میکرد و ایمان داشت که پیروزی نهایی با امداد الهی همراه است. این بعد معنوی نه تنها خودش را تقویت میکرد، بلکه به نیروهای تحت فرماندهیاش انگیزه مضاعف میداد. در مکتب او، جهاد تنها نظامی نیست، بلکه مبارزهای همهجانبه با نفس و وابستگی به دنیا نیز هست. این توجه به معنویات، رزمندگان را به انسانهایی مقاوم و خستگیناپذیر تبدیل میکرد.
ششمین عنصر، توان بالای ساماندهی نیروها و امکانات برای رسیدن به اهداف است. حاج قاسم با نبوغ سازمانی خود، نیروهای پراکنده در کشورهای مختلف را به یک محور مقاومت منسجم تبدیل کرد. تشکیل گروههایی مانند حشد الشعبی در عراق و هماهنگی با حزبالله لبنان و انصارالله یمن، نمونههای درخشان این توانایی است. او میدانست که پیروزی بدون سازماندهی دقیق ممکن نیست و با کمترین امکانات، بیشترین بازدهی را ایجاد میکرد.
هفتمین عنصر، حضور مستقیم در صحنه و میدان است، نه مدیریت از پشت میز و اتاقهای شیشهای. حاج قاسم سلیمانی همیشه در خط مقدم بود؛ در گرمای شدید صحراهای عراق، در کوهستانهای سوریه و در سنگرهای مقاومت. این حضور میدانی نه تنها اعتماد نیروها را جلب میکرد، بلکه او را از واقعیتهای زمینی آگاه نگه میداشت. او در میدان و آشنا به محیط اطراف خویش بود و با رصد دقیق مخاطرات در صحنه و امکانات و پتانسیل موجود، تصمیم سازی می کرد.
این هفت مشخصه، مکتب سلیمانی را به یک نظام فکری و عملی جامع تبدیل کردهاند که میتواند الگویی برای همه عرصههای زندگی باشد؛ از مدیریت بحرانهای ملی تا تربیت نسل جوان. تداوم این مکتب نیازمند تلاش جمعی است: از آموزش در مدارس و دانشگاهها و حوزه های علمیه تا تولید آثار فرهنگی و رسانهای که هنرمندان و نویسندگان نقش ویژه ای در این باره دارند.
پایان اینکه، مکتب شهید سلیمانی میراثی جاودان است که اگر حفظ شود، امت اسلامی را به اوج عزت خواهد رساند. در دنیای امروز که ظلم و استکبار به سرکردگی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ملت های آزاده هر روز صحنه تلخی را رقم میزند، مکتب حاج قاسم مانند سپری محکم عمل میکند. نسل جوان با الهام از ولایتمداری، شجاعت، اخلاص و حضور میدانی او میتواند چالشها را پشت سر بگذارد و آرمان فلسطین را به پیروزی برساند. حاج قاسم رفت، اما مکتبش ماندگار است؛ مکتبی که شعله مقاومت را فروزان نگه میدارد و وعده الهی پیروزی حق بر باطل را یادآوری میکند. تداوم راه شهید سلیمانی، تقویت اراده امت اسلامی برای مقابله با رژیم کودککش صهیونیستی و اخراج آمریکا از منطقه و مبارزه با گروهکهای دست نشانده آنان در منطقه است تا ثبات و آرامش در منطقه جنوب غرب آسیا محقق شود.
ارسال نظرات