جنگ روایتها در عصر رسانههای دیجیتال

اشاره: روایتگری صحیح به معنای انتقال دقیق، منصفانه و جامع رویدادها و واقعیتها به مخاطب است و این فرآیند مستلزم رعایت اصولی مانند صداقت، توجه به جزئیات و پرهیز از تحریف یا جهتدهی غلط به اطلاعات است، روایتگری صحیح نه تنها اعتماد مخاطب را جلب میکند بلکه به شکلگیری دیدگاههای واقعبینانه و آگاهانه در جامعه کمک میکند؛ اما در عصر حاضر، روایتگری صحیح به یکی از چالشهای اصلی رسانهها تبدیل شده است، گسترش فضای مجازی، افزایش رقابت برای جذب مخاطب و تأثیرپذیری از جریانهای سیاسی و اقتصادی، گاهی باعث میشود رسانهها به جای تمرکز بر واقعیتها، به جهتدهیهای خاص روی آورند و همچنین سرعت بالای انتشار اطلاعات و عدم بررسی دقیق منابع، منجر به انتشار اخبار نادرست یا ناقص میشود، برای مقابله با این چالشها، رسانهها باید به اصول اخلاقی و حرفهای پایبند باشند و منابع اطلاعاتی را به دقت بررسی کنند و از انتشار شتابزده اخبار خودداری نمایند و رسانه ها تنها در این صورت است که میتوانند اعتماد مخاطبان را حفظ کرده و نقش خود را به عنوان نهادهای اطلاعرسان و آگاهساز جامعه به درستی ایفا کنند.
در همین راستا خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، با حجت الاسلام محمدحسین پیشاهنگ، پژوهشگر و مدرس سواد رسانه گفت و گویی انجام داده است که در ادامه به آن پرداخته می شود.
رسا ـ روایتگری صحیح چیست و چرا در عصر حاضر به یکی از چالشهای اصلی رسانهها تبدیل شده است؟
شما پرسیدید درباره روایت و اهمیت روایتگری و این موضوع بحث گستردهای است که میتوان از زوایای مختلف به آن پرداخت، یکی از تعابیری که چند سال پیش مطرح شد، تعبیر "جنگ روایتها" بود، وقتی از جنگ روایتها صحبت میکنیم، منظور تنها قصهنویسی یا صرفاً هنر داستانگویی معمول نیست؛ بلکه بحث فراتر از آن است، روایت در اینجا به معنای ساختن نظام ذهنی و ادراکی جامعه در مواجهه با یک پدیده یا موضوع خاص است، این یعنی افراد جامعه، شناختشان از وقایع را بر اساس روایتی که دریافت میکنند، سازماندهی میکنند.
امروز ما درگیر یک جنگ شناختی عمیق هستیم، جنگی که روایتها در مرکز آن قرار دارند، روایت بهعنوان ابزاری مهم در شکلدهی افکار عمومی، در این نوع جنگ بسیار حیاتی است و اگر بخواهیم سادهتر بگوییم، هر روایتی که واقعیتر و باورپذیرتر باشد، تأثیرگذارتر خواهد بود، در چنین وضعیتی، مسئله اساسی این است که کدام روایت در این میدان پیروز خواهد شد.
رهبر انقلاب نیز بارها به این نکته اشاره داشتهاند که پیروزی در جنگِ روایتها مستلزم فراهم کردن ابزارها و لوازم خاصی است و یکی از اصول اساسی موفقیت در این عرصه، سرعت عمل در ارائه روایت است، جمله معروفی وجود دارد که میگوید: "روایت اول، روایت غالب است." نمونهای آشکار از این موضوع را میتوان در اتفاقات سال ۱۴۰1 اشاره کرد که ما روایت اولیه را به رسانههای معاند باختیم و آنها توانستند با سوءاستفاده از این فرصت، روایت نادرست خود را به افکار عمومی غالب کنند و از آن بهعنوان منشاء آشوب و اختلال بهره ببرند.
این تجربه تلخ نشان میدهد که عدم حضور سریع و مؤثر در عرصه روایتگری چه پیامدهای جدیای میتواند داشته باشد، ما در برخی موارد توانستهایم با روایت صحیح موفق شویم و این نشان میدهد که اگر بخواهیم و اصول لازم را رعایت کنیم، شانس پیروزی داریم، اما برای تبدیل این موفقیتهای پراکنده به یک روند کلی، باید مبانی و اصول کارآمدی مثل سرعت، دقت و قدرت اقناع را همواره مدنظر داشته باشیم.
در بحث حملات موشکی یا درگیریهای نظامی میان ایران و رژیم صهیونیستی، تجربههایی مثل عملیات وعده صادق ۱ و ۲ نشان داد که ما توانستیم تا حد زیادی روایت اول را در اختیار بگیریم و این موفقیت نهتنها در داخل کشور بلکه حتی در برخی موارد در عرصه بینالمللی نیز بهدست آمد، هماهنگیهای خوبی که در این زمینه صورت گرفت باعث شد رسانهها در زمین ما بازی کنند و نهایتاً دستاوردی قابل توجه، هم در بخش اطلاعاتی و نظامی و هم در حوزه رسانهای، نصیب ما شود، این موفقیت کمک کرد روایتهای ما برای مخاطبان داخلی و خارجی باورپذیرتر شوند.
رسا ـ با توجه به گسترش فضای مجازی، چه الزامات و استانداردهایی برای روایتگری دقیق و بدون تحریف در این فضا وجود دارد؟
باورپذیر بودن روایتها تا حد زیادی به زبان مشترکی که با مخاطب شکل میدهیم وابسته است، نسلهای قدیمیتر، مثل دهه شصتیها و حتی دهه پنجاهیها و چهلیها، شاید با ما راحتتر وارد گفتوگو شوند و روایتهای صحیح ما را بهتر درک کنند، اما مسئله اصلی درباره نسلهای جدیدتر مثل دهه هشتادیها، نودیها و حتی برخی دهه هفتادیها است، این نسلها بخش زیادی از تاریخ انقلاب اسلامی یا وقایع مهم منطقه را به چشم ندیدهاند؛ آنها دفاع مقدس یا اوایل انقلاب را لمس نکردهاند.
امروز این نسلها جنگ، مقاومت یا مسائل تاریخی را از زاویهای متفاوت و از طریق ابزارهای نوین میشناسند: مثلاً یک نوجوان دهه هشتادی ممکن است جنگ را از دل بازیهایی مثل کانتر یا کالاف دیوتی بفهمد، دفاع مقدس ما البته چیزی شبیه آنچه در این بازیها وجود دارد نیست، اما زبان ارتباطی با نسل دهه هشتاد همین بازیهاست، نسل دهه هفتاد شاید از طریق فیلمهایی مثل "نجات سرباز رایان" یا دیگر آثار سینمایی با مفاهیم جنگ آشنایی داشته باشد. اما بچههای دهه نود یا قرن پانزدهم هجری شمسی بیشتر با روایتهایی مواجه خواهند شد که از دل هوش مصنوعی ارائه میشود و زبان نسل آنها، زبان تکنولوژی، زبان هوش مصنوعی و فضای دیجیتال است.
چالش اصلی ما این است که بتوانیم با این نسلها دیالوگ مؤثر برقرار کنیم و روایتهای خود را به گونهای بیان کنیم که بپذیرند این روایتها دقیق و درست است، گاهی اوقات حتی اگر همین روایت نخست را هم به آنها بیاوریم، باز هم نمیپذیرند؛ چرا که روش و زبان ارائه ما متناسب با فضای ذهنی و ابزارهای ارتباطی آنها نیست، این مسئله موضوعی است که باید برایش راهکاری جدی پیدا کرد.
رسا ـ به نظر شما، رسانههای داخلی تا چه حد توانستهاند در فضای مجازی روایتگری صحیح و قابل اعتماد ارائه دهند؟
اهالی رسانه باید تسلط کافی به زبان و ذهنیت نسلهای مختلف کشور داشته باشند، در عرصه بینالمللی هم این امر ضروری است، زیرا زبان، فکر و نظام شناختی ملتهای مختلف متفاوت است و تجربه ما در سوریه نمونهای روشن از این واقعیت بود؛ جایی که دشمن توانست با شناخت دقیق از مخاطبان سوری، تصویری جذاب و دلپذیر از شخصی مانند جولانی ارائه دهد و او را بهعنوان یک دیپلمات آراسته و چهرهای که گویا کشور را به سوی پیشرفت میبرد معرفی کردند، در حالی که ما قادر به بازنمایی حقیقت تلخ حضور داعش و ویرانیهای آن نبودیم.
ما در آن فضا ارتباط زبانی مناسب را از دست دادیم، نتوانستیم پیام خود را در قالب زبانی که مخاطب بتواند بپذیرد منتقل کنیم، موضوع تنها به لهجه یا گویش محدود نمیشود، بلکه زبان شناختی و رسانهای است که ما باید آن را بشناسیم، در نهایت، ارتش سوریه نیز ناچار شد تسلیم روایتهای ساختگی دشمن شود و بخشهایی را به همین دلیل از دست دهد؛ اکنون اگر بخواهند آن اشتباه را جبران کنند، باید هزینههای گزافی بپردازند.
یکی از چالشهای ما در این جنگ رسانهای فقدان تنوع در روایتهاست، اگرچه نیاز است روایتهای متعدد و متنوعی ایجاد شود، اما تمام آنها باید در چارچوب تأیید یک پیام اصلی قرار گیرند، نباید روایتی متعارض و متناقض با اصول کلی بسازیم، این همان نقطهای است که حضور یک "لشکر رسانهای" ضرورت مییابد، همانطور که در زمان جنگ نظامی، بسیج مردمی کنار ارتش توانست نقشی سرنوشتساز ایفا کند، در جنگ رسانهای نیز نیازمند بسیج عمومی برای تولید محتوا و روایتپردازی هستیم.
قرآن کریم مثالی روشن از اهمیت روایت و تبیین است؛ بخش بزرگی از آن شامل روایتهایی است که پیامهای اصلی را روشن میکنند و به مخاطب انتقال میدهند، امروز هم مسئله اصلی ما تولید محتواست؛ امری که یک نهاد یا سازمان بهتنهایی نمیتواند از پس آن بربیاید. وزارت ارشاد یا صداوسیما میتوانند نقشهایی مشابه ارتش یا سپاه در جنگ ایفا کنند، اما بدون بسیج عمومی مردم در این حوزه، دستیابی به موفقیت دشوار خواهد بود.
رسا ـ دشمنان از ابزارهای نرمافزاری برای جنگ روایتها استفاده میکنند، راهکارهای مقابله با این تهدیدات نرمافزاری چیست؟
برای موفقیت در این جنگ رسانهای، مردم باید به تولیدکننده محتوا تبدیل شوند و با روایتهای هدفمند وارد میدان رقابت شوند، با اینکه مسئولان تاکنون برخی اقدامات را انجام دادهاند، اما نقطه مطلوب هنوز حاصل نشده است و نبود یک بسیج رسانهای قوی همچنان خلأ بزرگی محسوب میشود که باید برای رفع آن تلاش کنیم.
امروز ما فاقد بسیج رسانهای، بسیج تولید محتوا و بسیج مدیریت پلتفرمها و شبکههای اجتماعی هستیم، این ضعفها باید برطرف شوند. از سوی دیگر، وقتی صحبت از بسیج میکنیم، خاطرهی تلخی در ذهنم تداعی میشود، گروهی از جوانان گرد هم آمده بودند و در یک دوره آموزش تولید محتوا و فعالیت در فضای مجازی شرکت کردند، تمرکز صرفاً بر تولید محتوا بود، اما مدتی بعد، همان افراد دچار آسیبهای فرهنگی و اجتماعی شدند. چرا؟ زیرا فضای مجازی شبیه میدان جنگ است.
در زمان جنگ، نمیتوانستی کسی را بدون آموزش به میدان بفرستی. باید دو مهارت اساسی را میآموخت: اول تیراندازی و دوم دفاع از خود و او باید هم مهارت سنگرگیری پیدا میکرد و هم توانایی تیراندازی دقیق، اما در حوزه فضای مجازی، تنها تولید محتوا آموزش داده شده بدون توجه به اینکه نیازهای یک "میدان جنگ رسانهای" فراتر از این است، رسانهخوانی و سواد رسانهای آموزش داده نشده بود. وقتی فرد وارد این فضا میشود، چگونه میتواند مقابل اخبار جعلی مقاومت کند یا از دامهایی که در این فضا گسترده شدهاند اجتناب ورزد؟ بیتوجهی به این موارد حتی باعث شد این افراد از لحاظ خانوادگی، اجتماعی، و فرهنگی آسیب ببینند.
قدم اول باید آموزش سواد رسانهای باشد. باید بیاموزیم چگونه محتوایی تولید کنیم که متناسب با میدان نبرد رسانهای باشد و قدرت روایتگری داشته باشیم و تکنیکهای روایت را یاد بگیریم، این خود موضوعی مفصل است، اما اگر این مهارتها فراگرفته نشود، نمیتوان موفقیت را انتظار داشت. پس بعد از اینکه سواد رسانهای و تکنیکهای روایت جا افتاد، میتوان وارد میدان شد. هنوز راه زیادی پیش رو داریم.
نویسنده: مهدی الهی