افشای جزئیات توسط متهمان
در دادگاه فراریدهندگان بنیصدر و رجوی چه گذشت؟

در ساعت ۲۰ و ۱۵دقیقه الی ۲۰ و ۳۰ دقیقه مورخ ۶۰/۶/۶ بنیصدر و رجوی به همراهی چند تن از منافقین از طریقی که قبلا تدارک دیده و آماده نموده بودند به داخل هواپیما هدایت و در داخل توالت جاسازی شدند.
ساعت نه و سی دقیقه صبح روز دوشنبه ۱۵فروردین ۱۳۶۲ محاکمه ۸ تن از عاملان شرکت در توطئه هواپیماربایی و فراری دادن بنیصدر، رجوی و کلاهی در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارتش به ریاست حجتالاسلام محمدی ریشهری آغاز شد. در ادامه شرح دادگاه را به نقل از اطلاعات مورخ سهشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۶۲میخوانید:
در ابتدای جلسه دادگاه، آیاتی از کلامالله مجید تلاوت شد و سپس دادستان دادسرای انقلاب ارتش متن کیفرخواست را قرائت کرد. در کیفرخواست متهمان آمده است:
1- همافر یکم علیرضا مسعودی فرزند حسن (با نام مستعار مسعود) دارای شناسنامه شماره ۵۱۰ صادره از بجنورد متولد سال ۱۳۳۱بازداشت از تاریخ ۶۰/۶/۵
2- همافر دوم یعقوب چوداری خامنهای فرزند اسماعیل (با نام مستعار بابک) دارای شناسنامه شماره ۶متولد سال 1332 بازداشت از ۶۰/۵/۱۸
3- همافر (بازخریدشده) احمد بوشی فرزند رضا (با نام مستعار احسان) دارای شناسنامه شماره ۷۳۲۴ متولد سال 1329 بازداشت از تاریخ ۶۰/۱۰/۱۶
4- همافر محمدحسین حسینی فرزند محمدعلی (با نام مستعار تقی) دارای شناسنامه شماره ۲۲۰ متولد ۱۳۲۵ بازداشت از تاریخ / 7ر6/ 60
5- همافر 2 علیاکبر کمالان فرزند علی (با نام مستعار احمد) دارای شناسنامه شماره ۳۸۴ متولد سال ۱۳۳۴بازداشت از تاریخ 21/ 9/ 60
6- همافر 2 ایرج برنگی فرزند حسین (با نام مستعار اکبر) دارای شناسنامه شماره ۸ متولد ۱۳۳۲بازداشت از تاریخ 20/ 9/ 60
7- همافر حسینعلی شهیدی فرزند علی دارای شناسنامه شماره ۵۱۷ متولد ۱۳۲۶ بازداشت از تاریخ 17/10/ 60.
8- همافر مسعود صادقنیا فرزند حبیبالله (با نام مستعار صادق) دارای شناسنامه شماره ۴۸۱ متولد سال ۱۳۳۱ بازداشت از 30/5/61
ب – موضوع اتهامات – شرکت در توطئه هواپیماربایی و فراری دادن بنیصدر خائن و رجوی تروریست تبهکار.
دادستان سپس ادامه داد: خداوند حکیم در کتاب مقدس آسمانی ما ضمن تشریح خدعهها و دسیسههای منافقین و فتنههایی که علیه رسول اکرم و مسلمانان به پا کردند، پلیدیهای اخلاقی آنان را یادآور شده است. منجمله آنان را مردمانی دروغگو، بدکار، فاسق، نادان، نفهم و مستکبر معرفی میفرماید. خداوند میفرماید: منافقین مردمانی هستند که قسمهای دروغ خود را سپر جان خویش و مایه فریب مردم قرار داده، بدین وسیله راه خدا را بر روی خلق میبندند، مردمانی هستند که اجسامی زیبا و فریبنده و سخنانی جاذب و شیرین دارند ولی به خاطر نداشتن باطنی مطابق ظاهر، در مثل مانند چوبی میمانند که به چیزی تکیه داشته باشد و اشباحی بدون روحاند. همانطور که آن چوب نه خیری دارد و نه فایدهای، بر آن مترتب میشود، اینان نیز همینطورند زیرا که نفهمند و فاقد درک. [...] آری انفجار حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن بهشتی مظلوم و 72 تن از یاوران و ناصران اسلام نیز برق ساطعی بود که منافقین را رسوا و فساد و استکبار آنان را به جهانیان ثابت کرد.
توجه به چگونگی حادثه فرار بنیصدر خائن و رجوی جنایتکار و شناسایی خطوط هماهنگشدهای که در این ماجرا دست داشتهاند، میرساند که شرق و غرب با چه اندیشه فاسدی درصدد بودهاند که این منفورترین را از مهلکه قطعی و حتمیشان نجات داده و در زمان مناسب از خدمتگزاران خویش بیش از پیش بهرهگیری کنند، اما زهی تصور باطل، زهی خیال محال.
هرچند با شهادت این بزرگواران خلأیی ایجاد شد که هیچ چیز قادر به پر کردن آن نیست، لیکن درخت اسلام از خون این عزیزان بارورتر شد که در مذهب عشق جز نکو را نکشند.
ماوقع جریان فرار
دادستان سپس افزود: پس از اینکه بنیصدر و رجوی خائن دریافتند که از شدت قهر مردم، زندگی در سرزمین پاک اسلامی زیر لوای حکومت الله به رهبری روحالله امکانپذیر نیست، تصمیم به فرار از کشور اسلام گرفتند که در این رابطه محل فرار، پایگاه یکم ترابری انتخاب میشود و بدین جهت کلیه نیروهای خود اعم از تشکیلاتی و غیرتشکیلاتی را به کار میگیرند.
همافر رضا بزرگانفر با نام مستعار امیر، سردسته منافقین پایگاه (که از ابتدای انقلاب در حرکتهای ضد اسلامی و ضد انسانی نقش فعالی داشته و بنا بر گزارشات واصله و قریب به یقین در یک لانه تیمی بمبی در دستش منفجر و معدوم گشته) با همکاری منافقین ذیل و عدهای دیگر شروع به شناساییهای لازم و آماده نمودن مقدمات فرار مینمایند:
1- همافر علیرضا مسعودی با نام مستعار مسعود.
2- همافر یعقوب چوداری خامنه با نام مستعار بابک.
3- همافر احمد بوشی با نام مستعار احسان.
4- همافر محدحسین حسینی با نام مستعار تقی.
5- همافر علیاکبر کمالان با نام مستعار احمد.
6- همافر ایرج برنگی با نام مستعار اکبر.
7- همافر حسینعلی شهیدی با نام مستعار احمد.
8- همافر مسعود صادقنیا با نام مستعار صادق.
دادستان آنگاه ادامه جریان فرار را اینگونه تشریح کرد:
این مزدوران شناساییهای لازم را از نحوه ورود به پایگاه و محل پرواز به عمل آورده و با سرقت کارت شناسایی پرسنل ازجمله دو کارت شناسایی که شباهت زیادی به بنیصدر و رجوی داشتهاند و همچنین تهیه لباس نظامی بخصوص لباس پرواز و تدارک سایر برنامههای عادیسازی، این سران جنایتکار را وارد پایگاه و نهایتا داخل هواپیما مینمایند و به خاطر اینکه پس از پرواز هواپیما و انحراف در مسیرش چنانچه موضوع افشا شد، هواپیماهای شکاری آماده نتوانند او را دنبال کرده و مجبور به فرود نمایند در این هواپیماها نیز عملیات تخریبی را که اصطلاحا اف. او. دی گفته میشود انجام میدهند.
هریک از این منافقین در رابطه با انجام کارهای مذکور مسئولیتهایی به عهده داشتهاند که به شرح ذیل میباشد:
۱- علیرضا مسعودی با نام مستعار مسعود – حدود دو الی سه هفه قبل از فرار از طریق مسئول خود (بزرگانفر) ماموریت مییابد که گزارشی از وضعیت حفاظت و نگهبانی خط پرواز شامل (تعداد دژبان، پاسدار، گروه ضربت و...) تهیه نماید که وی نیز این کار را انجام داده همافر ورمزیاری یکی از منافقین فراری یک دست لباس نظامی به منزل نامبرده آورده تا روی آن درجه بدوزد و در مقابل مسعودی که سوال میکند «تو که فراری هستی و به پایگاه نمیآیی، لباس برای چه میخواهی؟» جواب میدهد: «اشتباه میکنی ما رفت و آمد داریم و کارهای سخت مال ما میباشد.»
(لازم به تذکر است که این لباس در فرار مورد استفاده قرار گرفته است)
در زمان فرار، مسئولیت عادیسازی به عهده وی بوده به این صورت که از ساعت 7 و نیم الی 12 شب کنار تلفن نشسته و به هیچ وجه از شعبه خارج نشود و به کلیه تلفنها جواب دهد و چنانچه اشکالی هنگام ورود به پایگاه پیش آمد و دژبان تلفنی سوال کرد افراد را تایید نموده و رفع اشکال و ابهام نماید.
مسئول اسم شب
۲- یعقوب چوداری خامنه با نام مستعار بابک چوداری با تهیه اتومبیل و اسم شب، به همراه یکی دیگر از منافقین به نام ملاحاجی (متواری) شب قبل از فرار جهت شناسایی هواپیماهای آلرت (مسلح) به منطقه رفته و با مشورت هم بهترین روش برای از کار انداختن هواپیماها را اف. او. دی تشخیص میدهند و در شب فرار، علیرغم اینکه شیفت نبوده با تعویض شیفت خود در پایگاه حاضر شده و به کمک ملاحاجی و به وسیله پیچ و مهرههایی که از قبل تهیه کرده بودند هواپیماها را اف. او. دی کرده و یا قسمتهای حساس آن را از کار میاندازند. وی همچنیت کارت شناسایی دو نفر از همافران پایگاه یکم را دزدیده و به بزرگانفر ارائه داده تا در شب فرار مورد استفاده قرار گیرد.
(لازم به تذکر است که یکی از این همافران شبیه بنیصدر بوده و دیگری شبیه رجوی)
سرقت و تهیه کارت شناسایی
۳- احمد بوشی با نام مستعار احسان – مسئولیت بوشی عبارت بوده از سرقت و تهیه کارت شناسایی و همچنین شناسایی عوامل و مواضع موجود از در پایگاه ترابری تا محل پرواز. ضمنا پس از فرار اعلامیههایی را که سازمان به تایید معزی تهیه نموده بود تا جریان فرار بنیصدر و رجوی را با خلبان شاه به گونهای توجیه کند، پخش میکند.
پخش اعلامیه
۴- محمدحسین حسینی با نام مستعار تقی حسینی کارت شناسایی خود را به منظور استفاده از آن در فرار در اختیار سازمان قرار داده و پس از آن نیز اعلامیههای توجیهی فرار را پخش مینماید.
تهیه لباس و کارت شناسایی
۵- علیاکبر کمالان با نام مستعار احمد – مسئولیت کمالان نیز تهیه کارت شناسایی و چند دست لباس نظامی بوده که در زمان فرار از آن استفاده شده است: ضمنا در شب فرار نیز مسئولیت عادیسازی را در شعبه به عهده داشته، به این صورت که در غیاب مسعودی او جواب تلفنها را میداده و اشکالات احتمالی را رفع میکرده است.
تهیه گزارش تردد پرسنل
۶- ایرج برنگی با نام مستعار اکبر – مسئولیت برنگی تهیه لیست و گزارش تردد پرسنل در محدوده هواپیمای تانکر در رمپ بوده و چنانچه کسی با ماشین از آشیانه به هواپیما نزدیک میشده، وی با چراغ قوه علامت میداده، ضمنا کارت شناسایی و اتومبیل خود را به هنگام فرار در اختیار سازمان قرار داده است.
اطلاع حفاظنتی
۷- حسینعلی شهیدی با نام مستعار احمد – دادن اطلاعات مورد نیاز راجع به وضعیت حفاظتی رمپ پرواز و چگونگی وارد شدن به هواپیما و اطلاع از تهیه و جمعآوری کارت شناسایی.
عملیات تمرینی
۸- مسعود صادقنیا با نام مستعار صادق – مسئولیت صادقنیا شناسایی و چگونگی تردد در رمپ پرواز و همچنین مناسبترین زمان برای ورود به هواپیمای تانکر بوده ضمنا شب قبل از فرار نیز عملیات فرار را به همراه دیگر منافقین به صورت تمرین انجام میدهند.
نحوه فرار
هواپیمای انتخابی از نوع بویینگ 707 (تانکر) بوده و سرنشینان آن عبارت بودند از: خلبان سرهنگ معزی، کمکخلبان سروان اسکندریان، همافر قاضیعسگر (مسئول سوخترسانی)، استوار رحیم دهقان (گروچیف)، همافر وکیلی (مهندس پرواز)، بنیصدر خائن، رجوی جنایتکار، همافر محمدجعفر بابویی (از سردمداران منافقین پایگاه)، محمدرضا کلاهی (عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی).
(لازم به تذکر است که همافر قاضیعسگر و استوار رحیم دهقان به ایران بازگشتند.)
در ساعت 20 و 15 دقیقه الی 20 و 30 دقیقه مورخ 5/ 6/ 60 بنیصدر و رجوی به همراهی چند تن از منافقین از طریقی که قبلا تدارک دیده و آماده نموده بودند به داخل هواپیما هدایت و در داخل توالت جاسازی شدند. این هواپیما ماموریت سوخترسانی داشته و به علت اضطراری و عجلهای که معزی داشته، حدود نیم ساعت زودتر از وقت مقرر عازم پرواز میگردند.
استوار دهقان پس از اینکه شروع به بررسی داخل هواپیما میکند، متوجه قفل بودن در یکی از توالتها میشود به محض اینکه برمیگردد تا به خلبان اطلاع دهد، متوجه میشود که یک نفر اسلحه به دست، با لباس پرواز او را تهدید به سکوت نموده و میگوید هواپیما کاملا بمبگذاری شده، در همین حین همافر قاضیعسگر نیز که مشغول بررسی قسمت سوختگیری بوده، یک نفر مسلح او را تهدید به سکوت میکند و در همین حال متوجه میشود که در توالت باز شد و دو نفر دیگر که آنان نیز لباس پرواز به تن دارند از آن خارج شدند. یکی از آنان خود را رجوی معرفی میکند و هواپیما نیز با حالتی کاملا غیرعادی به پرواز درمیآید. در این هنگام یک نفر عرقریزان و مضطرب از توالت خارج میشود و رجوی او را دکتر بنیصدر رئیسجمهور معرفی میکند.
هواپیما در ساعت 21 و 41 دقیقه از زمین بلند شده و چند دقیقه پس از پرواز، معزی به خاطر توجیه مسیر انحرافی پروازش به برج کنترل اطلاع میدهد که یکی از موتورهایش از کار افتاده و لذا باند را جهت نشستن آماده کنند.
پس از چند دقیقه مجددا اطلاع میدهد که یکی دیگر از موتورهایش نیز از کار افتاده، در این حال تماس برج با هواپیما قطع میشود و به علت اینکه خود را به پشت کوههای البرز رسانده بود از دید رادار کرج نیز محو میشود.
رادار بابلسر او را در میانه میگیرد که پس از تماس با خلبان معزی چون دیگر توجیهی نداشته، اظهار میدارد که هواپیما را با تهدید کردن خلبان دزدیدهاند.
ضمنا جریان قطع تماس با هواپیمای 707 به اطلاع پست فرماندهی و عملیات پایگاه میرسد. در ساعت 23 و یک دقیقه یک فروند هواپیمای اف – 14 (دانا، خفاش) به منظور کمک به 707 از پایگاه به پرواز درمیآید و پنج دقیقه پس از آنکه متوجه فرار بوئینگ 707 میگردند، یک فروند اف – 4 دیگر نیز از پایگاه نوژه به منظور تعقیب آن به پرواز درمیآید ولی به علت حداکثر اوج و سرعتی که 707 گرفته بود، هواپیماهای شکاری موفق به گرفتن او نشدند بدین ترتیب 707 از مرز خارج شده و وارد ترکیه میشود. زمانی که هواپیما نزدیک مرز ایران و شوروی در پرواز بوده و فاصله چندانی نداشته تا وارد خاک ترکیه شود، افسر عملیات رادار تبریز به خاطر تغییر جهت هواپیما و نتیجتا تاخیرش در خروج از مرز تا اینکه هواپیماهای شکاری به او برسند، به خلبان میگوید میگهای روسی به سمت تو در پروازند و هواپیما را هدف قرار میدهند. این موضوع را معزی با وحشت به رجوی و بنیصدر میگوید. همافر قاضیعسگر که خود شاهد این موضوع بوده میگوید، رجوی با آسودگی خاطر اظهار داشت اگر میگهای روسی هستند اشکالی ندارد، بدهید تا من با آنها صحبت کنم.
با توجه به عبور یک هواپیمای نظامی از قلمروی فضایی ترکیه بدون مانع و اشکالی و تماس بنیصدر از داخل هواپیما با نخستوزیر فرانسه و اظهارات رجوی در مورد میگهای روسی، چنین استنباط میشود که این بار نیز این توطئه با هماهنگی کامل شرق تجاوزگر و غرب جنایتکار و به دست منافقین بدسیرت صورت گرفته است.
دادستان سپس گفت: بدین وسیله رسیدگی نهایی و صدور حکم شرعی درباره هریک از متهمان مورد تقاضاست.
دادستان انقلاب اسلامی ارتش – اتابکی
جریان فرار از زبان متهم ردیف اول
پس از قرائت کیفرخواست، رئیس دادگاه خطاب به علیرضا مسعودی متهم ردیف اول گفت: شما قبلا نیز یک بار به طور انفرادی محاکمه شدهاید، حالا جریان فرار بنیصدر را تا آنجا که اطلاع دارید شرح دهید.
متهم گفت: شب قبل از فرار بنیصدر مسئولم به من گفت که باید فردا وارد پایگاه شوی تا ساعت 11 الی 12 شب از پای تلفن تکان نخوری. وظیفه تو این است که هرکسی تلفن کرد و گفت فلان کس را میشناسی؟ باید جواب مثبت دهی.
وقتی من گفتم منظور از این کارها چیست؟ گفت: مانور است و بیشتر از این کنجکاوی نکن. من هم این کار را کردم. آن شب هیچ اتفاقی رخ نداد. کسی به من تلفن نکرد.
دادگاه سوال کرد: از چه موقع همکاری خود را با سازمان منافقین آغاز کردی؟
متهم در پاسخ گفت: در همان اوایل انقلاب، فرمهایی چاپ کرده بودند و مردم را به همکاری دعوت کرده بودند، من هم یکی از آن فرمها را پر کردم.
اردیبهشت یا خردادماه سال 59 فعالیتم را آغاز کردم. به این صورت که یکی دو تن از دوستانم مرا دعوت کردند هفتهای یکی دو جلسه دور هم بنشینیم و روزنامه بخوانیم. در این جلسات آنها سیاست روز را برای من و دیگران تحلیل میکردند. ما مجموعا 5 نفر بودیم. گاهی یک نفر غیرنظامی هم در جلسات ما شرکت میکرد.
سوال شد: در رابطه با جریان فرار بنیصدر و امکاناتی که از طریق شما برای این کار خواسته شد، توضبیح دهید.
متهم در پاسخ به این سوال گفت: من نمیدانستم موضوع از چه قرار است. من همانطوری که گفتم آن شب نگهبانی دادم و یک بار هم به دستور همان رابط از آقای شهیدی پرسیدم برای نزدیک شدن به هواپیما چه موانعی هست؟ ولی در رابطه با مسائل دیگر قبل از 30 خرداد اعلامیه پخش میکرم که این اعلامیهها را دو تن از رابطین به من میدادند.
قصد خرابکاری نبوده!
س – اینکه میگویی از من خواسته شد هرکسی تلفن کرد و گفت فلانکس را میشناسی باید جواب مثبت بدهی از این موضوع چه استنباطی کردی؟
وی در پاسخ گفت: میدانستم یک کاری میخواهد انجام شود که غیرقانونی است، ولی ماکسیمم اینکه مانور است. فکر میکردم به این وسیله میخواهند به سایرین بگویند ما نیرویی هستیم و اگر بخواهیم میتوانیم کاری بکنیم و خلاصه اینکه میخواهند قدرتنمایی بکنند. در ضمن مطمئن بودم که قصد خرابکاری ندارند.
رئیس دادگاه: این جریان بعد از اعلام جنگ مسلحانه منافقین با دولت جمهوری اسلامی بود و شما اطلاع داشتی که آنها چقدر خرابکاری کردهاند. شما میدانستید میخواهند کار خلافی انجام هند، ولی نمیدانستید آن کار خلاف چیست. شما به یک عملیات کمک کردید که نمیدانستید آن عملیات چیست، خوب بفرمایید به سازمان منافقین کمک مالی هم میکردید؟
ج – بله من ماهانه 500 تومان کمک میکردم. البته از موقعی که عملا به صورت تشکیلاتی درآمدیم و صحبت از کمک مالی شد من این کار را کردم.
س- شما چند کارت شناسایی برای سازمان تهیه کردید؟
ج – من اصلا در جریان تهیه کارت شناساسیی نبودم.
سخنان متهم ردیف دوم
پس از پاسخهای متهم ردیف اول، یعقوب چوداری خامنهای (متهم ردیف دوم) به سخن پرداخت. وی گفت: یک هفته قبل از فرار بنیصدر، من در جریان موضوع قرار گرفتم. شب قبل از حادثه رابط من همراه یکی دیگر از بچهها به منزل ما آمد و گفت که شیفت خود را عوض کن. من هم این کار را کردم.
س- آیا کارت شناسایی هم برای سازمان تهیه کردید؟
ج- بله، من دو کارت شناسایی متعلق به دو همافر را موقعی که لباس کارشان به جالباسی آویزان بود برداشتم و در اختیار سازمان قرار دادم. منظور آنها را هم نمیدانستم. پس از این کار، رابطم به من گفت که کارت را خوب انجام دادی، راجع به این موضوع با کسی صحبت نکن.
س- شما میدانید که کارت شناسایی برای تردد در محیط نظامی است؟
ج- بله.
س- آیا کمک مالی هم به سازمان میکردید؟
ج – بله، من کلا هزار تومان به سازمان منافقین کمک کردم و فقط مدت دو ماه و چند روز با آنها همکاری داشتم.
در مورد گرایش به سازمان منافقین، متهم گفت: من فکر میکردم که سازمان منافقین با آن سابقه مبارزاتی که از رژیم گذشته داشته، یک سامان خوب است.
س- چرا شب قبل از فرار بنیصدر هواپیما را شناسایی کردید؟
ج- آن شب آمدند و به من گفتند برو هواپیماها را شناسایی کن. من با اصرار آنها این کار را کردم، ولی مرا در جریان قرار ندادند.
متهم ردیف سوم
متهم ردیف سوم «احمد بوشی» در مورد اتهامات خود گفت: من از سال 58 توسط برادرام با یکی از منافقین آشنا شدم. از سال 59 با ایشان و چند تن از دوستان فعالیتم را آغاز کردم. ما با هم روزنامه میخوانیدم. دوستان خبرنامه میآوردند و ما میخواندیم. این همکاری تا عید ادامه داشت. شخصی که نام مستعارش احسان بود، به جای رابط قبلی من، همکاری خود را با من آغاز کرد. این همکاری تا 30 خرداد ادامه یافت.
دو هفته قبل از فرار بنیصدر احسان به منزل من آمد و گفت برو پیش شهیدی و به اتفاق او داخل هواپیما را بازدید کن. من پس از اینکه این کار را کردم، موضوع را به او اطلاع دادم و گفتم بازدید کردم و در بین راه هیچ مانعی نبود. آنها از من کارت شناسایی خواستند. با وجود اینکه بهراحتی میتوانستم کارت شناسایی تهیه کنم، ولی این کار را نکردم و گفتم نتوانستم. به هر حال من از آنها خواستم توضیح دهند که این کارها برای چیست؟ آنها گفتند میخواهیم دو بسته را از پایگاه خارج کنیم. بعد از اصرار زیادی که کردم گفتند منظور از دو بسته دو شخصیت سیاسی است. من به آنها گفتم اگر بخواهند با اسلحه این کار را بکنند مقدور نیست. بعدا اعلامیه آمد وسیله همافران قهرمان و معزی و غیره بنیصدر فرار کرد و بعد از فرار بنیصدر شخصی به نام مهدی رابط ما شد. وی دو هفته بود که با ما رابطه داشت، بعد بمبگذاری شد، مهدی 8 عدد اعلامیه به من داد که من آنها را پخش کردم.
س- آیا به سازمان کمک مالی هم میکردید؟
بله – یک بار ده هزار تومان، یک بار 30 هزار تومان و یک بار هم 10 هزار تومان قبل از دستگیریام. یک روز احسان نزد من آمد و گفت منزلت را عوض کن وگرنه دستگیر میشوی.
این متهم در خاتمه گفت: به هر حال من مرتکب اشتباهاتی شدهام و منکر نیستم و دادگاه هر حکمی صادر کند، قبول دارم. سازمان ارتباط ما را با روحانیت قطع کرد و ما را به چنین وضعی دچار ساخت.
متهم ردیف چهارم
متهم ردیف چهارم «محمدحسین حسینی» نیز در دفاع از خود گفت: من از فرار بنیصدر اطلاع نداشتم. وقتی آنها فرار کردند از طریق یکی از بستگانم متوجه موضوع شدم.
س- آیا شما ارتباط تشکیلاتی داشتید؟
ج – بله، من در نیمه دوم سال 58 وسیله یکی از دوستانم که اصرر زیادی میکرد، به سازمان راه یافتم.
س- شما مسئولیت چند نفر را به عهده داشتید؟
ج- من چون در مردادماه 60 از خدمت فرار کرده بودم، به همین دلیل ناراحت بودم. مسئولم گفت یکی دو نفر هستند که اگر اینها خواستند کمکی به سازمان بکنند پولهایشان را بگیرد و بیاور. من دو سه هفتهای بود که با آنها ارتباط برقرار کرده بودم که دستگیر شدم.
س- در مورد تهیه کارت شناسایی و ارائه آنها به سازمن توضیح دهید.
ج- من وقتی از خدمت فرار کردم، قرار شد وسیله یکی از اقوام نزدیک خودم را معرفی کنم. به ستاد نیروی هوایی رفتم در قسمت سیاسی – ایدئولوژیک برادری به من گفت این کاری که تو کردهای حداقل چند سال زندانی دارد و ما میتوانیم همین حالا تو را بازداشت کنیم. من به ایشان گفتم میروم و خودم را به دادستانی معرفی میکنم. آمدم موضوع را با رابطم در میان گذاشتم. او گفت اگر بروی خودت را معرفی کنی فوری اعدامت میکنند. کارت خودت را به من بده، من کارتم را به او دادم و نمیدانستم منظور از گرفتن کارت چیست.
س- به سازمان کمک مالی هم میکردید؟
ج- بله جمعا 15 هزار ریال کمک کردم. از دیگران هم تقریبا معادل این مبلغ را گرفتم و به سازمان دادم.
س – آیا شما ماموریت داشتید افراد حزباللهی پایگاه را شناسایی و به منافقین معرفی کنید؟
ج- من کسی را شناسایی نکردم. یکی از بچهها لیستی از افراد را به من داد و گفت به منافقین ردهبالا بگو با این افراد تماس نگیرند. من این اسامی را پاره کردم و دور ریختم.
س- تشکیل صندوق مالی به منظور تامین خانوادههای منافقین ازجمله اتهامات شماست. در این خصوص توضیح دهید.
ج- قرار بود چنین کاری صورت بگیرد، به این نحو که چند نفر از بچهها مقداری پول جمع کنند هرکس که به پول احتیاج داشت، آن پول را در اختیارش قرار دهیم.
س- بعد از فرار بنیصدر چه کردید؟
ج- من همچنان فراری بودم.
متهم ردیف پنجم
متهم ردیف پنجم «علیاکبر کمالان» در دفاع از خود گفت: من حدودا موقعی که امام خمینی منافقین را به حضور نپذیرفت. به سازمان منافقین ملحق شدم. در آن موقع با مسعودی و چوری و غیره روزنامه منافقین را میخواندم.
همچنین شماره دو اتومبیل را در اختیار منافقین قرار دادم. اعلامیه پخش کردم. در آن شب که مسعودی در اداره پای تلفن نشسته بود، من هم نزد او بودم. در تظاهرات مادران منافقان نیز شرکت داشتم. به منافقین هم کمک مالی میکردم.
متهم ردیف ششم
متهم ردیف ششم ایرج برنگی گفت: من از اوایل سال 59 توسط یک همافر فعالیت خود را آغاز کردم. ماهانه بین 100 الی 300 تومان به سازمان منافقین کمک میکردم. اعلامیه چاپ و در پایگاه پخش میکردم. روی در و دیوار شعار مینوشتم. موقعی که بنیصدر قرار بود عزل شود من شعارهایی به نفع او روی دیوارها مینوشتم.
ماموریت دیگری که داشتم این بود که به من گفته بودند برو نزدیک هواپیما، هرکس به طرف هواپیما رفت با چراغقوه علامت بده.
من علت این کار را از مسئولم پرسیدم، او گفت: قرار است کودتا بشود و بعد گفت که مرخصی بگیرد و از تهران خارج شو. من این کار را کردم. موقعی که حادثه رخ داد، من در مشهد بودم.
س- شما اتومبیل و کارت شناسایی خود را در اختیار منافقین قرار داده بودی؟
ج- بله مسئولم از من خواست این کار را بکنم. من هم کردم.
س- شما مسئول پید کردن خانه تیمی بودید؟
ج- مسئولم به من گفته بود با بنگاههای معاملات ملکی تماس بگیرد و چند منزل پیدا کن تا اجاره کنیم. من تماس گرفتم و آدرس چند منزل اجارهای را گرفتم ولی مسئولم گفت گران است و به درد ما نمیخورد.
متهم ردیف هفتم
متهم ردیف هفتم «حسینعلی شهیدی» در مورد اتهامات خود گفت: من حدود دو الی سه ماه با مسعودی بودم. بعد با شخصی که نام مستعار احسان داشت، آشنا شدم. من همیشه به آنها میگفتم چرا در خط امام نیستید. آنها میگفتند مطالعه تو کم است، بیشتر مطالعه کن.
رئیس دادگاه از وی پرسید: آیا در این مدت به سازمان کمک مالی هم میکردی؟
وی در پاسخ گفت: دو بار هر بار 300 هزار تومان کمک مالی کردم.
سوال شد: در مورد پخش اعلامیه توضیح دهید.
وی گفت: دو بار به من اعلامیه داده شد که پخش کنم: یک بار پخش کردم، یک بار هم اعلامیهها را بیرون ریختم. قبل از 30 خرداد هم به آنها گفتم من از ادامه این کار معذورم. از من خواسته شد کتبا بنویسم. من هم کتبا نوشتم و به آنها دادم. راجع به هواپیما هم هر سوالی از من کردند گفتم نمیدانم و نمیتوانم.
از من خواستند کارت شناسایی تهیه کنم، من این کار را هم قبول نکردم.
س- آیا کمک جنسی هم به منافقین کردهای؟
ج- من کلا 2 کیلو قند و شکر و یک کوپن بنزین به آنها دادهام.
متهم ردیف هشتم
متهم ردیف هشتم «صادقنیا» در مورد اتهامات خود چنین توضیح داد: در خردادماه 1360 همزمان با عزل بنیصدر در سطح پایگاه اعلامیه پخش کردم، همچنین به نفع او شعارنویسی میکردم.
دیگر اینکه دو بمب صوتی در انجمن اسلامی پایگاه و ارشاد کار گذاشتم البته با کمک یکی دیگر از همکارانم. در مهرماه 1360 از نیروی هوایی بازخرید شدم. در آذرماه 1360 به خانههای تیمی رفتم. تا مردادماه در خانه تیمی بودم. من و همسرم به عنوان پوشش خانه تیمی در کادرهای سازمان بودیم. در آنجا افراد ردههای بالای سازمان هم بودند. یکی از آنها از اعضای کادر مرکزیت بود و بقیه از اعضا بودند. در مرداد 61 ما به شهرستان قزوین رفتیم و خانهای اجاره کردیم، 12 روز بعد گفتند باید به شهرستان بروید. سفر بعدی ما زنجان و بعد تبریز و ارومیه بود. در بین راه بین سلماس و ارومیه به ما ایست دادند و تیراندازی شد. سه نفر از همراهان ما با سیانور خودشان را کشتنتد من هم سیانور خوردم ولی نجات یافتم.
س- در رابطه با فرار بنیصدر شما چه نقشی داشتید؟
ج- در اواسط تیرماه به من گفته شد باید به پایگاه ترابری که قرار است در آنجا عملیاتی انجام شود بروم. من همراه برنگی به آنجا رفتم. مسئولیت ما شناسایی دو طرف آشیانه پایگاه بود. برنگی میترسید، من موضوع ترس برنگی را به رابطم گفتم. او خیلی ناراحت شد. من علت این کار را پرسیدم. رابط گفت میخواهیم هواپیما را منفجر کنیم. من باور نکردم، چون با این کار فرودگاه به آتش کشیده میشد. بالاخره بر اثر اصرار من گفت که میخواهند بستهای را داخل هواپیما بگذارند. بعد از دو سه شب اطلاع دادند که برنامه کنسل شد چون هوا مهتابی است.
حدود 10 یا 12 روز بعد آمدند سراغ من و گفتند مجددا باید جریان را پیگیری کنیم. شب قبل از پرواز، تمرین بود و نقش من علامت دادن وسیله فندک بود. من این کار را کردم. ساعت 10 دیدم هواپیما روشن شد و حدود ساعت 10 و نیم با عجله پرواز کرد.
س- در مورد به کار گذاشتن بمبها توضیح دهید؟
ج- یکی از اعضا با ما در میدان آزادی قرار ملاقات گذاشت. در آنجا بمبها را که به صورت کتاب قطور درست شده بود، تحویل گرفتیم. من یکی از بمبها را روی قفسه کتاب انجمن اسلامی جاسازی کردم. البته برای اینکه شناسایی نشوم، مقداری وسایل تغییر قیافه همره داشتم. یکی دیگر از منافقین هم بمب دیگری را نزدیک در ارشاد کار گذاشت. من چون شیفت شب بودم قبل از انفجار از پایگاه خارج شدم و بعد متوجه شدم منفجر شده است.
پس از پایان اعترافات متهمین، رئیس دادگاه خطاب به آنها گفت، اگر مطالبی به عنوان آخرین دفاع دارند بگویند. همه آنها صریحا گفتند که کیفرخواست را قبول دارند و مرتکب عمل خلاف شدهاند و از خداوند متعال خواستند گناهانشان بخشوده شود.

ارسال نظرات