۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۸
کد خبر: ۸۰۶۰۳۲

روایتی انسانی از آفرینش یک قهرمان

روایتی انسانی از آفرینش یک قهرمان
فیلم سینمایی «کوچ» روایتی ساده و بی آلایش از مسیر خلق یک قهرمان در دامان ملت است که به دور از شعار زدگی یا اسطوره پردازی، نشان میدهد چگونه قهرمانها ساخته می‌شوند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در سینمای ایران، روایت قهرمانان ملی اغلب یا به دام اسطوره‌سازی شتاب‌زده می‌افتد یا در باتلاق شعار و تقدیس‌های بی‌تصویر غرق می‌شود. «کوچ» اما از همان نمای نخست، ادعای دیگری دارد؛ ادعای دیدنِ انسان، پیش از آن‌که تاریخ بخواهد او را بر دوش خود حمل کند. این فیلم، نه روایتِ سرداری است که جهان او را شناخت، بلکه قصه‌ی پسری است که هنوز خودش را هم به‌درستی نمی‌شناسد؛ فیلم «کوچ» انسانی در حالِ شدن را روایت می‌کند، نه قهرمانی در حالِ نمایش.

از منظر هنری، «کوچ» بیش از آن‌که بخواهد مخاطب را هیجان‌زده کند، او را به تأمل و مکث فرا می‌خواند. ریتم آرام فیلم، که از سوی برخی به‌عنوان ضعف یاد شده، در واقع انتخابی آگاهانه است؛ انتخابی که به مخاطب اجازه می‌دهد با فضا، با خاک، با فقر و با زیستِ دشوار یک خانواده روستایی هم‌نفس شود. دوربین، عجله‌ای برای رسیدن به «نقطه طلایی» زندگی شخصیت ندارد؛ گویی خودِ فیلم هم می‌داند که قهرمانان واقعی، ناگهان متولد نمی‌شوند، بلکه ذره‌ذره شکل می‌گیرند.

فیلمساز در طراحی بصری اثر، به‌جای اغراق، به صداقت پناه برده است. لوکیشن‌ها، لباس‌ها و بافت زیستی شخصیت‌ها، بیش از آن‌که بازسازی نمایشی یک دوره تاریخی باشند، بازتاب حافظه‌ای جمعی‌اند؛ حافظه‌ای که بسیاری از مخاطبان ایرانی، آن را نه از کتاب تاریخ، بلکه از خاطرات پدران و مادران خود می‌شناسند. همین امر باعث می‌شود «کوچ» در سطحی عمیق‌تر، فیلمی آشنا و در عین حال غریب باشد؛ آشنا از حیث فضا و زیست، و غریب از حیث رویکردی که از کلیشه‌های رایج سینمای بیوگرافیک فاصله می‌گیرد.

بازی‌ها، به‌ویژه در نقش‌های کودک و نوجوان، از جنس «بازی کردن» نیستند؛ بیشتر شبیه زندگی کردن جلوی دوربین‌اند. نابازیگران، با همان لکنت‌ها، سکوت‌ها و نگاه‌های خام، به فیلم کمک کرده‌اند تا از تصنع فاصله بگیرد. این انتخاب، اگرچه ممکن است در برخی لحظات به افت ریتم یا کم‌جان شدن دیالوگ‌ها بینجامد، اما در مجموع به یکدستی جهان فیلم کمک کرده است. «کوچ» بیش از آن‌که متکی به کلام باشد، بر تصویر و موقعیت تکیه دارد؛ بر راه رفتن، نگاه کردن، کار کردن و تحمل.

اما نقد هنری «کوچ» بدون اشاره به چالش ساختاری آن کامل نیست. فیلم در نیمه نخست، انسجامی شاعرانه و یکدست دارد؛ روایتِ زندگی ایلی، فقر، تلاش و مسئولیت‌پذیری زودهنگام کودکانه. با ورود به نیمه دوم و نزدیک شدن به شهر و تحولات اجتماعی، فیلم تا حدی دچار گسست روایی می‌شود. گویی دو فیلم در یک قاب قرار گرفته‌اند: یکی فیلمی خاطره‌محور و شاعرانه، و دیگری اثری که می‌خواهد به تاریخ نزدیک شود. این دوگانگی، هرچند به فروپاشی اثر منجر نمی‌شود، اما تمرکز دراماتیک آن را کاهش می‌دهد.

از منظر محتوایی و مضمونی، «کوچ» واجد نکته‌ای مهم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند: فیلم از قهرمان‌سازیِ مستقیم پرهیز می‌کند. شخصیت اصلی نه خطبه می‌خواند، نه شعار می‌دهد و نه حتی از آینده‌ای بزرگ سخن می‌گوید. او فقط مسئولیت‌پذیر است؛ و همین مسئولیت‌پذیری، هسته اصلی پیام فیلم را شکل می‌دهد. «کوچ» به ما می‌گوید قهرمانان، پیش از آن‌که در میدان‌های بزرگ تاریخ بدرخشند، در میدان‌های کوچک زندگی آزموده می‌شوند.

خانواده شهید حاج قاسم سلیمانی درباره فیلم سینمایی «کوچ» چه گفتند؟

فیلم در لایه‌ای عمیق‌تر، روایت «حرکت» است؛ نه فقط حرکت مکانی از روستا به شهر، بلکه حرکت معرفتی از کودکی به بلوغ. کوچ در اینجا استعاره‌ای است از عبور؛ عبور از وابستگی به خانواده، عبور از دشواری‌های زیست ایلی-روستایی به مسئولیت‌های بزرگ اجتماعی؛ و در یک کلمه: عبور از معصومیت به مسئولیت.

 این استعاره، اگرچه ساده به نظر می‌رسد، اما اگر با دقت انجام نشود، میتواند به اثری شعاری و سطحی فروکاسته  شود؛ اما به‌واسطه‌ی اجرای مینیمال و پرهیز از توضیح‌دادنِ بیش از حد، استفاده از فضای مستندگونه، از این آسیب در امان می‌ماند.

نکته قابل تأمل دیگر، نسبت فیلم با مخاطب است. «کوچ» مخاطب را دست‌کم نمی‌گیرد؛ همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد و از او نمی‌خواهد که صرفاً تحت‌تأثیر قرار بگیرد. فیلم به شعور مخاطب اعتماد می‌کند و اجازه می‌دهد او خودش کشف کند که این پسر نوجوان، روزی به چه جایگاهی خواهد رسید. این تعلیق هویتی، اگرچه ممکن است برای برخی مخاطبان آزاردهنده باشد، اما در نهایت به نفع فیلم تمام می‌شود؛ زیرا اجازه می‌دهد اثر، مستقل از شهرت شخصیت تاریخی‌اش، به‌عنوان یک فیلم ایستادگی کند.

در عین حال، می‌توان به «کوچ» این نقد را وارد دانست که در برخی لحظات، بیش از حد محتاط است. گویی فیلمساز، از ترس افتادن به دام شعار، گاهی از پرداخت دراماتیک نیز عقب می‌نشیند. برخی گره‌های داستانی می‌توانستند پررنگ‌تر و عمیق‌تر باشند تا مسیر تحول شخصیت، ملموس‌تر شود. این احتیاط، هرچند نیت‌مند و قابل احترام است، اما گاهی به کم‌جانی دراماتیک می‌انجامد.

با این همه، «کوچ» در کلیت خود، تجربه‌ای شریف در سینمای ایران است؛ تجربه‌ای که تلاش می‌کند میان تاریخ، انسان و هنر تعادلی نسبی برقرار کند. فیلم نه می‌خواهد اسطوره بسازد و نه تاریخ را انکار کند؛ بلکه می‌خواهد نشان دهد اسطوره‌ها، از دل زندگی‌های معمولی برمی‌خیزند. این نگاه، به‌ویژه در زمانه‌ای که سینما یا به ابتذال سرگرمی پناه می‌برد یا به اغراق ایدئولوژیک، قابل تأمل و ارزشمند است.

به‌طور خلاصه، فیلم «کوچ» را می‌توان اثر سینمایی متفاوتی در جشنواره فجر ۴۴ دانست که:
✔️ از منظر روایت، انسانی و بنیادین به مسائل رشد و تکامل می‌پردازد؛
✔️ در طراحی و اجرای صحنه و لباس نقاط قوت بصری دارد؛
✔️ ریتم آرام و ساختار دوگانه‌اش می‌تواند هم مزیت روایت و هم نقطه ضعف ساختاری باشد؛
✔️ تلاش می‌کند از کلیشه‌های رایجِ فیلم‌های بیوگرافیک فاصله بگیرد؛

 

در نهایت، «کوچ» را می‌توان نمونه‌ای از سینمای روایت‌های ملی دانست که با زبان ساده، انسان‌محور و بی‌ادعا سعی دارد نه‌فقط زندگی یک قهرمان ملی را بازسازی کند، بلکه فرایند شکل‌گیری انسانی در مواجهه با دشواری‌های زندگی را نیز بازتاب دهد — اثری که در عین احترام به سوژه‌اش، از شعار و پرطمطراق‌گویی دوری می‌کند.

ارسال نظرات