۰۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۹
کد خبر: ۷۷۷۵۸۲
آهنگری مطرح کرد؛

از «پردیسان» تا «مرهم»؛ چگونه یک سریال، دغدغه‌های طلاب را به تصویر کشید؟

از «پردیسان» تا «مرهم»؛ چگونه یک سریال، دغدغه‌های طلاب را به تصویر کشید؟
سریال «مرهم» با هدف به تصویر کشیدن واقعیت‌های زندگی طلاب و روحانیت ساخته شد و این مجموعه تلاش دارد تا با روایتی نزدیک به واقعیت، مخاطبان را با چالش‌ها، دغدغه‌ها و امیدهای این قشر آشنا کند.

اشاره: سریال "مرهم" با هدف به تصویر کشیدن واقعیت‌های زندگی طلاب و روحانیت ساخته شد، این مجموعه در ابتدا با نام "پردیسان" و با تمرکز بر سبک زندگی طلاب به‌ویژه در منطقه پردیسان قم طراحی شد و در مراحل نگارش و تولید تلاش شد تا با کمک مشاوران و نویسندگان مرتبط با حوزه دینی روایتی نزدیک به واقعیت ارائه کند، نام سریال بعد از بررسی‌های مختلف به "مرهم" تغییر کرد تا حسی لطیف‌تر و معنایی عمیق‌تر را منتقل کند؛ در فرآیند تولید چالش‌هایی همچون محدودیت‌های محتوایی و فنی وجود داشت به‌ویژه در نشان دادن صحیح زندگی خانواده‌های روحانی که کمتر در آثار دیگر به آن پرداخته شده است؛ این سریال به موضوعاتی مانند مشکلات مالی طلاب، مسئولیت‌های همسران آنان و چالش‌های اجتماعی‌ای که با آنها مواجه‌اند می‌پردازد؛ اگرچه "مرهم" توانست تا حدی مخاطبان را جذب کند اما برخی محدودیت‌ها در تولید و روایت تأثیرپذیری آن را کاهش داد؛ آینده آثار مشابه تا حد زیادی به استقبال مخاطبان و نوآوری در شیوه روایت بستگی دارد؛ مشارکت هنرمندانی که با حوزه دینی آشنا هستند و شکل‌گیری تیم‌های نویسندگی تخصصی می‌تواند به بهبود کیفیت این‌گونه تولیدات کمک کند و تصویری واقعی‌تر و جذاب‌تر از زندگی این قشر ارائه دهد.

در همین راستا خبرنگار  سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، با علی آهنگری یکی از نویسندگان سریال "مرهم"  گفت و گویی انجام داده است که در ادامه به آن پرداخته می شود:

رسا ـ سریال مرهم چگونه ایده‌پردازی و طراحی شد؟ آیا این پروژه از ابتدا با هدف خاصی ساخته شد یا در طول فرآیند تولید تغییراتی در دیدگاه‌ها و اهداف آن ایجاد شد؟

سریال "مرهم" در ابتدا با نام "پردیسان" طراحی شد و ایده اولیه آن تمرکز بر معرفی زندگی طلبگی و روحانیت به‌ویژه در منطقه پردیسان قم بود؛ این منطقه که امروزه یکی از مهم‌ترین مراکز زیستی طلبه‌ها محسوب می‌شود بستری مناسب برای این موضوع فراهم کرد تا بتوان راحت‌تر درباره زندگی طلبه‌ها صحبت کرد و روایت‌هایی مرتبط با این قشر ارائه داد.

این ایده سال‌ها پیش توسط تیم‌های مختلف طراحی شد و مراحل اولیه خود را طی کرد تا اینکه رسید به آقای محسن جسور ایشان طراحی اولیه را انجام داده و نگارش نسخه ابتدایی فیلمنامه را آغاز کرد؛ در ابتدا فیلمنامه با همان عنوان "پردیسان" شروع به شکل‌گیری کرد، اما از آنجایی که آقای جسور خود طلبه نبودند نیاز بود تا نظرات کارشناسی و دقیق‌تری از سوی جامعه طلبگی بر روی این فیلمنامه اعمال شود؛ هدف این بود که از اشتباهات احتمالی جلوگیری شده و سریال روایتی نزدیک به واقعیت زندگی طلبه‌ها ارائه دهد.

در این مسیر اداره کل فیلمنامه سازمان صداوسیما نقش قابل‌توجهی ایفا کرد؛ این اداره که چند سالی است به‌طور ویژه بر کیفیت فیلمنامه‌ها تمرکز کرده تلاش دارد سینما و تلویزیون را به سوی محتوایی بهتر و قوی‌تر سوق دهد، همین امر باعث شد تیم نویسندگان سریال با نظارت و حمایت دقیق‌تری کار خود را پیش ببرند.

سریال

سرپرستی نگارش فیلمنامه توسط حجت‌الاسلام حسین سلیمانی انجام شد که خود علاوه بر آشنایی با حوزه‌های دینی سابقه هنری در زمینه فیلم و سینما داشت؛ تیم نویسندگان شامل افرادی همچون علی آهنگری (که هم طلبه است و هم نویسنده) و آقای رحمان اسلامی (یکی از نویسندگان تئاتر و سینمای قم) بود. نکته جالب این است که آقای رحمان اسلامی حتی در میان بازیگران سریال نیز حضور داشت و یکی از نقش‌های روحانی را ایفا کرد.

در طول پروژه از مشاوره افرادی مانند حجت‌الاسلام جلالی بهره گرفته شد، همچنین افراد دیگری مانند آقای سید هادی میرسالاری نیز در مراحل میانی یا پایانی کار به تیم اضافه شدند و به‌عنوان دستیار نویسنده همکاری کردند، در نهایت تیم اصلی نویسندگان سریال از طلبه‌ها تشکیل شد که باعث شد روایت سریال تا حد زیادی واقع‌گرایانه و منطبق بر فرهنگ طلبگی باشد؛ با تمام بازنویسی‌هایی که انجام گرفت سریال "مرهم" توانست جهانی متمایز خلق کند؛ جهانی که تلاش دارد واقعیت‌های زندگی طلبگی را با حفظ اصالت و نزدیک به حقیقت به تصویر بکشد.

رسا ـ چرا نام این سریال از پردیسان که در تبلیغات اولیه استفاده شده بود، به مرهم تغییر یافت؟ آیا این تغییر به دلیل مسائل محتوایی، بازخوردهای مخاطبان اولیه، یا دلایل دیگری بود؟

مدل دومی که اشاره کردید، بازخوردی که در واقع از حلقه اولیه مانند نویسندگان، کارگردان، تیم تهیه‌کننده و مدیران فیلم دریافت شد این بود که عنوانی انتخاب شود که با حوزه طلبگی تناسب معنایی بیشتری داشته باشد؛ از لحاظ لغوی مقوله بهشت مطرح شد و همچنین پردیس که اشاره به منطقه پردیسان داشت و اسمی خوب و موجود در آن فضا بود، اما در نهایت نتیجه‌گیری این شد که نامی لطیف‌تر و از نظر معنایی غنی‌تر انتخاب شود؛ نامی که با فلسفه وجودی روحانیت و شرایط حاکم بر جامعه هم‌خوانی بهتری داشته باشد، به همین دلیل باز هم بازنگری‌هایی انجام شد تا نامی که بتواند جایگاه کارگردان، تهیه‌کننده و اساساً فضای کار را در سطح بالاتری نشان دهد انتخاب شود.

رسا ـ آیا در فرآیند تولید سریال چالش‌های فنی، بودجه‌ای یا ارتباطی وجود داشته است؟ اگر وجود داشته سازندگان چگونه بر این مشکلات غلبه کرده و توانستند پروژه را به پایان برسانند؟  

این سریال چالش‌های جالب و خاصی را در روند تولید خود تجربه کرده است، اگر بخواهم به طور کلی درباره آن صحبت کنم باید بگویم که انتقال جهان‌بینی و سبک زندگی طلبگی و روحانیت آن هم در میان ظرافت‌ها و حساسیت‌های موجود کار آسانی نیست؛ از یک سو علاقه و توجه خاصی که نسبت به روحانیت وجود دارد و از سوی دیگر حساسیت‌هایی که ممکن است در برخورد با این قشر ایجاد شود باعث شد تا کار در دو دسته کلی از چالش‌ها قرار گیرد: چالش‌های فنی و چالش‌های محتوایی.

البته بیشترین سختی کار ما در حیطه محتوایی بود، به‌ویژه به عنوان تیم نویسندگی مسئولیت بزرگی بر دوش داشتیم؛ چراکه باید نهایت دقت را به خرج می‌دادیم تا هیچ اشتباهی - چه آگاهانه و چه ناخودآگاه - در روایت محتوا رخ ندهد؛ مواردی که شاید باعث ایجاد سوءتفاهم یا برداشت نادرستی نسبت به روحانیت شود؛ مسئولیت ما به عنوان نویسندگانی با پس‌زمینه طلبگی ضرورت این دقت را دوچندان می‌کرد.

از جنبه دیگری سریال برای نخستین بار دوربین را نه تنها به سمت روحانیون بلکه به سمت خانواده‌های آنها برده است، این زاویه کاملاً جدید بود، چراکه معمولا آثار سینمایی یا سریال‌های مرتبط با روحانیت بیشتر به شخصیت خود روحانی و فعالیت‌ها یا چالش‌های او می‌پردازند، اما اینجا هدف ما بازنمایی خانواده روحانیون، چالش‌های خانوادگی و نگاه به مسائل زنانه‌ای بود که در زندگی آنها جریان دارد.

این کار سعی داشت تصویری واقع‌بینانه، گویا و جذاب از خانواده‌های روحانی ارائه دهد؛ ارتباطات، زحمات و چالش‌هایی که این خانواده‌ها پشت سر می‌گذارند، موضوع بسیار شخصی بود چرا که بسیاری از ما که درگیر تولید این سریال بودیم خودمان تجربه مستقیم از چنین موقعیت‌های خانوادگی داشتیم؛ من هم به عنوان کسی که پدرم طلبه است و مادرم همسر طلبه‌ای است با بسیاری از این مسائل احساس نزدیکی کردم.

برای نمونه در یکی از قسمت‌های سریال داستانی را مطرح کردیم که به نوعی بازتاب تجربه واقعی خود من است، در این قسمت طلبه‌ای با شرایط مالی متوسط یا ضعیف برای تبلیغ جهادی به سیستان و بلوچستان می‌رود در حالی که همسرش با سه فرزند در خانه می‌ماند؛ یکی از فرزندان دچار آپاندیس می‌شود و این زن مجبور است به تنهایی شرایط را مدیریت کند، شاید ظاهر ماجرا مساله مالی باشد اما در حقیقت فشار روحی و مسئولیتی که بر دوش همسر طلبه می‌افتد بسیار سنگین‌تر از جنبه‌های مادی است، زن باید همه وزن خانواده را در غیاب همسرش تحمل کند.

سریال

این داستان کاملاً بازتاب تجربه شخصی‌ام بود، زمانی که پدرم برای تبلیغ رفته بود زاهدان من نیز دچار آپاندیس شدم و مادرم با سه فرزند مجبور بود به تنهایی وضعیت را کنترل کند و مراقبت‌های لازم را برایم فراهم کند، چنین اتفاقاتی نه تنها برای من بلکه برای بسیاری از دوستانم که در میان خانواده‌‌های طلبه بزرگ شده‌اند رخ داده است؛ هدف ما در این سریال همین بود که واقعیات زندگی طلاب به مخاطبی که شاید آگاهی چندانی از فضای زندگی روحانیون و خانواده‌های آنان ندارد انتقال داده شود.

این پروژه تلاشی بود برای روایت صحیح و منصفانه زندگی قشری که بیشتر مواقع تصورات عمومی ناقص یا محدود از آن دارند؛ ما امیدواریم مخاطبان بتوانند ارتباط عمیق‌تری با این داستان‌ها برقرار کنند و تصویری جدید از جامعه طلبگی به دست آورند.

به نظر من اصلی‌ترین چالشی که با آن مواجه بودیم چالشی در حوزه محتوا بود؛ اینکه بتوانیم وظیفه سنگینی که به ما سپرده شده را به درستی به جامعه منتقل کنیم؛ شرایط کنونی جامعه به‌ویژه از نظر اقتصادی به گونه‌ای است که نمی‌توان انتظار حمایت‌های مالی قابل توجه یا تخمین و برآورد‌هایی همچون یک دهه قبل را داشت، این یک مسئله قابل تأمل بود اما خدا را شکر که با لطف الهی این مشکلات تا حد زیادی مانع پیشرفت ما نشدند.

با این حال یکی دیگر از چالش‌های عمده موضوع تعامل با جامعه هنری در چارچوب محتوایی اثر بود؛ در فضای فعلی سینما پرداختن به موضوعاتی در حوزه روحانیت ممکن است موجب شود برخی هنرمندان از پذیرش نقش یا همکاری سر باز بزنند چرا که ممکن است تحت فشارهای خارجی قرار بگیرند، با این وجود خوشبختانه بسیاری از هنرمندان حرفه‌ای و جسور پا به میدان گذاشتند حتی با وجود آگاهی از احتمال مواجهه با مشکلات باز هم مسئولیت‌پذیری قابل‌توجهی را نشان دادند.

در زمینه اقتصادی و بودجه‌ای نیز هر چند محدودیت‌هایی وجود داشت اما خدا را شکر توانستیم به شکلی آبرومندانه از این مرحله عبور کنیم؛ آقای پرویز امیری به عنوان تهیه‌کننده نقش بسیار کلیدی داشتند و با استقامت بر اصول درست خود تا حد امکان تلاش کردند که هیچ کم‌وکاستی در کار باقی نماند، آقای آهنج نیز به‌عنوان کارگردان همراهی قابل‌تحسینی داشتند و در جنبه‌های فنی نیز بسیار جدی و دقیق عمل کردند؛ این سطح از همراهی که برای کسانی که در حوزه هنر فعالیت می‌کنند اهمیت آن کاملاً روشن است واقعاً نقش حیاتی داشت.

همکاری تیم تهیه‌کننده و کارگردان به‌ویژه در پروژه‌هایی با مضمون خاص نظیر مسائل مرتبط با روحانیت و اجتماع بسیار تأثیرگذار بود و تقریباً هیچ جایی از کار دچار فقدان هماهنگی نشد؛ هر جا که احساس می‌شد شاید مفاهیمی به درستی منتقل نشده باشند ـ مثلاً به دلیل عدم آشنایی برخی همکاران با جزئیات طلبگی ـ با اعتماد و تعامل متقابل توانستیم مسائل را حل کنیم؛ این اعتماد متقابل کمک کرد که اگر ایده‌ای مطرح می‌شد و بر اساس روایت داستان مهم تشخیص داده می‌شد همه تیم برای تحقق آن تلاش کنند.

از «پردیسان» تا «مرهم»؛ چگونه یک سریال، دغدغه‌های طلاب را به تصویر کشید؟

رسا ـ  از نظر محتوایی به نظر می‌رسد سریال نتوانسته ارتباط عمیقی با مخاطبان برقرار کند؛ آیا این مشکل به نوع روایت داستان، شخصیت‌پردازی یا فاصله میان انتظارات مخاطبان و پیام‌های سریال مرتبط است؟

از نظر ارتباط با مخاطب باید گفت که از نظر آماری سریال ماه رمضانی ما در اکثر مواقع رتبه یک را به دست آورده‌ و گاهی نیز به رتبه دو رسیده‌ است، البته آمار دقیق آن را نمی‌دانم و اطلاعات سازمان صدا و سیما در این مورد کامل‌تر است؛ اگر بخواهم فرضیه شما را بررسی کنم نکاتی که مطرح می‌کنید قابل بحث است و ممکن است دلایل متعددی داشته باشد.

یکی از عواملی که شاید بر کیفیت اثر تأثیر گذاشته باشد محدودیت‌های تیم نویسندگی بوده است؛ شاید در برخی مواقع نتوانستیم حداقل انتظاری که داشتیم را برآورده کنیم هرچند تمام تلاش خود را برای رسیدن به نتیجه مطلوب انجام دادیم؛ ممکن است در بخش‌هایی از داستان، سکانس‌ها یا موقعیت‌ها نقاط ضعف وجود داشته باشد که باعث شده ارتباط با مخاطب کمتر شکل بگیرد.

همچنین موضوع سریال نیز می‌تواند نقش مهمی در این مسئله داشته باشد؛ گاهی اوقات پرداختن به موضوعاتی که بار معنایی بیشتری دارند ممکن است فضای سریال را به سمت شعاری شدن سوق دهد، در چنین مواردی مانند کم یا زیاد کردن چاشنیِ یک غذا ممکن است در انتقال پیام میانه‌روی نداشته باشیم، علاوه بر این فرآیند تولید نیز بی‌تأثیر نبوده و شرایط تولید گاهی می‌تواند محدودیت‌هایی ایجاد کند که مانع تحقق کامل ایده‌ها و برنامه‌ریزی‌ها شود.

قطعاً سریال بدون نقص نبوده و جاهایی با کاستی‌هایی همراه بوده است؛ برخی جزئیاتی که در ذهن داشتیم ممکن است به نحوی که انتظار می‌رفت عملی نشوند، اما چیزی که می‌توان با اطمینان گفت این است که ما تمام توان خود را برای انجام کار صرف کرده‌ایم و با حداکثر تلاش سعی کرده‌ایم نتیجه‌ای شایسته ارائه دهیم.

این پروژه برای من جنبه‌ای فراتر از یک پروژه کاری داشت؛ ادای دینی بود که نسبت به مادرم احساس می‌کردم، نگاه ما به این سریال ساده و سطحی نبود و سعی کردیم با حساسیت بالا روی تمامی جزئیات کار کنیم، حال از جایی به بعد نتیجه نهایی دست ما نیست و باید منتظر بمانیم تا ببینیم چه بازخوردی از سمت مخاطب دریافت می‌کنیم؛ امیدوارم ارتباط مطلوبی شکل گرفته باشد و اگر هم ایراداتی وجود داشته حداقل‌ترین سطح آن بوده باشد تا مخاطب بتواند با اثر همراه شود.

رسا ـ آینده تولید سریال‌هایی با موضوع روحانیت را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ آیا مخاطبان تمایل دارند سریال‌هایی با این موضوع خاص ببینند یا سازندگان باید شیوه‌های نوآورانه‌ای برای جلب توجه بیشتر بیاندیشند؟ چه راهکارهایی می‌تواند به بهتر شدن تولیدات آینده در این زمینه کمک کند؟

این موضوع بسیار مهم و چالش‌برانگیز است و طرح یک نظریه یا تئوری در این زمینه پیچیدگی‌های خاصی را به همراه دارد؛ با این حال ما بر اساس درک خود عمل کرده‌ایم و نتیجه تلاشمان را ارائه داده‌ایم؛ اگر بخواهم نظر شخصی‌ام را بگویم چند نکته اساسی مطرح است، اول از همه مسئله مخاطب است، همان‌طور که اشاره کردید مخاطب به دنبال داستان است او می‌خواهد داستانی جذاب ببیند و بشنود؛ محور اصلی هر اثر سینمایی یا تلویزیونی روایی داستان است، مسأله‌ای که هسته تمام اتفاقات را تشکیل می‌دهد.

از «پردیسان» تا «مرهم»؛ چگونه یک سریال، دغدغه‌های طلاب را به تصویر کشید؟

حال داستان چه باشد و چقدر بتواند مخاطب را جذب کند معمولاً به قواعد درام بستگی دارد؛ در اینجا موضوع محوری داستان چندان تعیین‌کننده نیست، مخاطب به‌طور کلی به شنیدن داستان علاقه دارد؛ این داستان می‌تواند درباره هر حوزه‌ای باشد از جامعه پزشکی گرفته تا نیروی انتظامی، آتش‌نشانی یا حتی روحانیت؛ اما اگر از زاویه کمتردیده‌شده‌ای مثل روحانیت و زندگی آن‌ها به‌ویژه جنبه‌های شخصی این قشر نگاه کنیم به نظر من این موضوع می‌تواند برای مخاطب جالب و نو باشد؛ چرا که پیش از این کمتر به آن پرداخته شده و همین تازگی می‌تواند به عنوان یک نوآوری تلقی شود.

در سریال ما نیز تلاش شده این نگاه نو به جامعه روحانیت و خانواده روحانی‌ها ارائه شود؛ آنچه اهمیت دارد این است که این افراد نیز مانند دیگر شهروندان ایرانی در همین جامعه زندگی می‌کنند، اگر شمالی هستند یک شمالی واقعی‌اند؛ اگر ترک هستند یک ترک حقیقی‌اند؛ اما قرار گرفتن در قشر روحانیت و پوشیدن لباس این جایگاه به نوعی ویژگی منحصر به فرد به زندگی‌شان اضافه می‌کند؛ البته این ویژگی آن‌ها را از بستر جامعه جدا نمی‌کند، این افراد هم خرید می‌کنند، ماشین می‌خرند، با مشکلات مالی روبه‌رو می‌شوند و مسائل بیمارستانی یا عمومی که هر فرد دیگری در ایران با آن مواجه می‌شود برایشان پیش می‌آید.

با این حال چیزی که تفاوت ایجاد می‌کند زاویه نگاه ویژه روحانیت نسبت به دنیا و آخرت است، این دیدگاه باعث می‌شود که مواجهه آن‌ها با مشکلات زندگی عمیق‌تر و متفاوت‌تر از دیگران باشد، همین زاویه نگاه خاص روایت‌شان را منحصربه‌فرد می‌کند و می‌تواند جذابیت بیشتری برای مخاطب داشته باشد.

از این جهت داستان‌هایی که پیرامون جامعه روحانیت تعریف می‌شوند لزوماً مختص این جامعه نیستند؛ به عبارت دیگر مسائل و موقعیت‌هایی که در این داستان‌ها به تصویر کشیده می‌شوند می‌توانند در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز رخ دهند؛ برای مثال اگر در سریال «مرهم» داستانی از زنی روایت شود که همسر یک طلبه و مشاور تلویزیونی است و به دلیل انتشار یک ویدئو در فضای مجازی آبرویش به خطر افتاده این اتفاق ممکن است برای فردی در موقعیت‌های شغلی یا اجتماعی کاملاً متفاوت نیز پیش آید.

همچنین،موضوعات دیگری که در داستان‌ها مطرح می‌شوند نظیر بیماری فرزند فردی که برای تبلیغ سفر کرده و زنی که به تنهایی بار مشکلات را به دوش می‌کشد نیز لزوماً منحصر به سبک زندگی طلبگی نیستند، چنین داستان‌هایی می‌توانند در قالب مشاغل و موقعیت‌های دیگر نیز بازگو شوند، جالب اینکه حتی کسانی که تجربه‌ای در زیست طلبگی نداشته‌اند نیز توانسته‌اند با این داستان‌ها ارتباط برقرار کنند؛ برای مثال فردی ممکن است با یادآوری روزهایی که همسرش برای مأموریت رفته یا وقایعی مشابه در زندگی خود این قصه‌ها را نزدیک به تجربه شخصی خود بیابد.

سریال

با این حال پرداختن به زندگی شخصی و فرهنگ روحانیت به ویژه به‌عنوان محور اصلی یک فیلم یا سریال، پتانسیل جذابیت بسیار بالایی دارد؛ چراکه کمتر به این موضوع پرداخته شده و همین امر زمینه‌ای برای نوآوری فراهم می‌کند؛ اما برای این‌که بتوانیم در آینده به خروجی‌های بهتر و تاثیرگذارتری دست یابیم شاید نیاز باشد که روحانیون هنرمند بیش‌ازپیش وارد عرصه سینما و تلویزیون شوند؛ البته شرط موفقیت در این مسیر تسلط کامل آنها به قواعد و ظرایف دنیای هنر است؛ هر چه این آگاهی و مهارت بیشتر باشد توانمندی اجرایی و کیفیت داستان‌ها نیز ارتقا خواهد یافت.

از سوی دیگر شکل‌گیری تیم‌های نویسندگی که از طلبه‌های آشنا به هنر تشکیل شده باشند می‌تواند زمینه‌ساز تولیدات قدرتمندتری شود؛ اگر تعداد چنین افرادی افزایش یابد و تجربه‌های آنان با یکدیگر به اشتراک گذاشته شود می‌توان انتظار داشت که تولیدات هنری منسجم‌تر و تاثیرگذارتری شکل گیرند؛ چنین همکاری‌هایی همچنین امکان بهره‌برداری بهتر از تجربیات فردی را فراهم کرده و مسیر تولید فیلم‌ها و سریال‌های با کیفیت را هموارتر می‌سازد.

رسا ـ در صورتی که در پایان مورد یا نکته‌ای وجود دارد که از نظر شما اهمیت ویژه‌ای دارد یا نیاز به توضیح بیشتری دارد لطفاً آن را مطرح کنید؟

در روزهایی که این سریال پخش می‌شد به یک جمع‌بندی شخصی رسیدم؛ به نظرم به‌ویژه در روزهای ابتدایی پخش سریال ما با یک هجمه داخلی روبه‌رو شدیم که ناشی از نوعی بی‌صبری بود؛ انگار تماشاگران منتظر نبودند تا داستان و دنیای سریال شکل بگیرد؛ این وضعیت از همان قسمت اول شروع شد اما وقتی به قسمت‌های سوم و چهارم رسیدیم عملاً این انتقادات کاهش پیدا کرد؛ به نظر می‌رسید که مخاطبان اطمینان بیشتری پیدا کردند و حداقل دیدند که سریال تلاش خود را می‌کند تا کیفیت خود را نشان دهد.

از سریال "پرده‌نشین" به این سو هیچ اثر اختصاصی‌ای برای این جامعه ساخته نشده است؛ یکی از دلایل این کمبود نیز فشارها و سختی‌هایی است که پرداختن به چنین موضوعاتی به دنبال دارد؛ نزدیکی به جامعه روحانیت به دلیل حساسیت‌های موجود کار دشواری است؛ از طرفی این حساسیت می‌تواند نشانه‌ای از محبوبیت باشد اما از طرف دیگر همین محبوبیت کار هنرمندان را برای پرداختن به این موضوعات پیچیده‌تر می‌کند.

برداشتی که من در این میان داشتم این بود که وقتی از همه عوامل خارجی - چه معاندین، چه مدیران دولتی، چه سینماگران-صرف‌نظر کنیم و به خودمان نگاه کنیم متوجه می‌شویم که جامعه مذهبی، حزب‌اللهی و حتی خود جامعه روحانیت همیشه نسبت به تولید آثار مرتبط با خود استانداردهای بسیار بالایی دارند؛ هر کار یا مصاحبه‌ای که انجام شود، هر فیلم یا سریالی که منتشر شود از نگاه این گروه‌ها باید بی‌نقص و در حد اعلا باشد؛ با این حال واقعیت این است که در دنیای هنر و سینما هیچ اثری خالی از نقص نیست؛ آثار همیشه خطاها و کاستی‌هایی دارند.

این میزان حساسیت بالا نسبت به آثار مرتبط با جامعه روحانیت باعث می‌شود هنرمندانی که حقیقتاً علاقه‌مند هستند در این حوزه فعالیت کنند دچار تردید شوند و حتی گاهی از ساخت آثار پیرامون شخصیت‌های روحانی منصرف شوند؛ در نهایت نتیجه این وضعیت این است که ما فیلم‌ها یا سریال‌هایی با محوریت شخصیت‌های روحانی کمتر داریم؛ نه به دلیل نبود علاقه یا توانایی بلکه به خاطر فضایی که برای تولید چنین محتواهایی ایجاد شده و حساسیت‌هایی که تولیدکنندگان را تحت فشار قرار می‌دهد.

در طول سال شاید حدود صد فیلم ساخته شود اما حتی یک اثر هم به‌طور خاص برای طلبه‌ها تولید نمی‌شود؛ چرا؟ چون به‌نوعی این موضوع از طرف خود ما مورد پیگیری قرار نمی‌گیرد؛ ما نشان داده‌ایم که چندان تمایلی برای ورود جدی به این عرصه نداریم؛ هرچند بعضی دوستان طلبه‌ای که هنرمند هم هستند برخلاف این تصور علاقه و اشتیاق زیادی دارند تا آثاری ارزشمند و تاثیرگذار تولید کنند؛ با این حال ترس و حساسیت‌های موجود مانع از پیشرفتشان می‌شود؛ همین تعصبات باعث شده این هنرمندان نتوانند قدم‌های جدی‌تری بردارند.

به نظر من جامعه مذهبی و روحانیت باید با تلطیف نگاه خود و ایجاد فضایی مداراگرانه‌تر و همدلانه‌تر از هنرمندان به‌ویژه هنرمندان مذهبی حمایت کنند؛ این افراد به‌هیچ‌وجه منافق یا مادی‌گرا نیستند؛ بلکه صادقانه تلاش می‌کنند تا آثار هنری ارزشمندی برای حوزه و جامعه طلبگی خلق کنند؛ ممکن است در ابتدا ایراداتی هم وجود داشته باشد اما اگر این فضا به‌درستی مدیریت شود اشکالات قابل رفع خواهند بود.

وقتی پویایی و انرژی لازم از چنین آثاری گرفته می‌شود این سوال پررنگ‌تر در ذهن ایجاد می‌شود که چرا گامی جدی برای تولید این نوع آثار برداشته نمی‌شود؛ اگر جامعه روحانیت دست حمایتگر خویش را از چنین پروژه‌هایی برندارد و مدارای بیشتری نشان دهد هنرمندانِ وابسته به این جامعه می‌توانند با اعتمادبه‌نفس بیشتری به تولید آثار با کیفیت بپردازند.

من خودم می‌بینم که برخی تهیه‌کنندگان مذهبی چطور با تلاش و جدیت پای تولید یک اثر هنری ایستاده‌اند تا کاری شایسته و محترم برای جامعه روحانیت ساخته شود؛ سوال اینجاست: چرا کسی غیر از این افراد باید قدم پیش بگذارد؟ مگر نه اینکه وقتی فضایی برای نقد سازنده و مدارای متقابل ایجاد شود همان طلبه‌ی هنرمند می‌تواند با شجاعت بیشتری کار دوم یا سومش را بسازد؟ طبیعی است که در هر قدمی بهبود وجود داشته باشد؛ اگر در ابتدا ایرادی هست به مرور زمان و با تجربه بیشتر رفع خواهد شد.

ما طلبه‌هایی داریم که توانسته‌اند فیلم‌های خوبی خلق کنند و جامعه مخاطب کاملاً با این آثار ارتباط گرفته است؛ وقتی چنین فضایی برای فعالیت باز شود مطمئن باشید که در نهایت شاهد تولید آثار هنری خواهید بود که نه تنها برای مخاطب مذهبی جذاب خواهد بود بلکه توانایی ارتقای سطح فرهنگی جامعه را نیز خواهد داشت.

در مورد ساخت سریال‌هایی که به فرهنگ‌ها و اقوام مختلف ایران پرداخته‌اند نگاه مردم و دغدغه‌هایشان همیشه موضوع مهمی بوده است؛ به‌عنوان نمونه سریال "پایتخت" توانسته تا فصل هفتم پیش برود که خود نشان‌دهنده حمایت نسبی مخاطبان از این مجموعه است؛ اما این نکته را نمی‌توان نادیده گرفت که هر زمان اشتباهی در بازنمایی یک قوم یا منطقه رخ داده اعتراض‌هایی نیز صورت گرفته است؛ برای مثال در برخی استان‌ها وقتی نمایشی از زندگی یا سنت‌هایشان ارائه شده که با واقعیت یا توقع عمومی تفاوت داشته است واکنش نشان داده‌اند، این یک امر کاملاً طبیعی است؛ چراکه هر قوم یا منطقه علاقه دارد تصویرش به شکل مثبتی و با احترام به فرهنگ و ارزش‌هایش نشان داده شود؛ مازندرانی‌ها نیز از دیدن فرهنگ، زبان و زیبایی‌های سرزمینشان در تلویزیون استقبال کرده‌اند اما اگر احساس کنند تصویری ناقص یا اشتباه ارائه شده قطعاً ابراز ناراحتی خواهند کرد.

در این بین، دغدغه‌ای که مطرح می‌شود این است که چطور می‌توان هم فرهنگ‌ها را به‌درستی نشان داد و هم کاستی‌های احتمالی را کاهش داد؛ وقتی سریالی مثل "پایتخت" تا فصل هفتم ادامه پیدا می‌کند بخشی از آن به دلیل پذیرش مخاطب و باز بودن فضای نقد سازنده است؛ اما اگر انتقادها به سمت هجمه‌های سنگین برود انگیزه برای ساخت چنین آثاری کاهش می‌یابد؛ نمونه‌هایی هم در گذشته وجود داشته که به دلیل فشارهای افراطی تولید و پخش سریالی متوقف شده است.

از طرفی پرداختن به مسائل حساس یا خط قرمزها نیازمند دقتی دوچندان است؛ برای مثال اشاره به موضوع کولبری در مناطق کردنشین که درد و مشکل واقعی بخشی از جامعه است اگر با ظرافت کافی صورت نگیرد ممکن است سوءتفاهم یا اعتراض‌هایی را به دنبال داشته باشد.

بحث درباره بازنمایی زندگی طلبه‌ها یا جامعه مذهبی هم مشابه همین چالش‌هاست؛ ساخت سریالی که بتواند به عمق زندگی این افراد بپردازد و آن‌ها را در قالب شخصیت‌هایی ملموس و واقعی نشان دهد نیازمند دیدگاهی باز، صبر و پذیرش نقدهاست؛ همان‌طور که کاراکترهایی مثل نقی معمولی یا نورالدین خان‌زاده توانسته‌اند طی سال‌ها جایگاهشان را در میان مخاطبان پیدا کنند شخصیت‌های مذهبی نیز با یک روایت درست و متعادل می‌توانند نزد مخاطبان محبوب شوند.

در نهایت اگر بتوانیم مانند خبرگزاری رسا فضایی فراهم کنیم که نقدهایی سازنده نسبت به سازندگان این سریال انجام دهد تشکر می کنیم، این کار سبب می شود که بتوانیم خواسته‌های دقیق‌تری برای کارهای آینده بیان کنیم و این امر قطعاً شرایط برای پیشرفت آثار نمایشی را فراهم‌تر خواهد کرد، این تعامل بین سازندگان اثر و مخاطبان می‌تواند باعث شود آثار قوی‌تر و ماندگارتری تولید شود.

ارسال نظرات