ما گر بباریم، بنیانشان براندازیم!
به گزارش گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، بیش از سه دهه از بنای کجبنیانی که ثمرهاش، کژراههها بود، گذشته است. حضرت امیرمؤمنان آن دوره محنتبار را چنین توصیف میکنند: «فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ، فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ» (1) "به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى. هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت، شكيبايى مى ورزيدم." خیرخواهیها راه به جایی نبرد و آن شد که به بدان گرفتار آمدندو تفرقه و اختلاف و فتنهها دامنگیر همه شد و عدهای به قتل خلیفه اقدام کردند.
بعد آن مردمان زیادی از حجاز و عراق بر گِرد علی بن ابیطالب حلقه زدند و اصرار ورزیدند که زمام حکومت را به دست گیرند. با شرایطی پذیرفتند و در علت این پذیرش فرمودند: «لَولا حُضُورُ الحاضِرِو قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّه عَلَىالعُلَماءِ أن لايُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا» (۲) اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانهاش مىانداختم.
جامعه متشتت و در حال از هم گسستن بود. در چنین اوضاعی جمع زیادی از تودههای مردم و بزرگان صحابه و اهل ایمان بدو چشم امید بسته و خواستار بدست گرفتن افسار شتر دولت شدند. شایسته نبود که شانه خالی کند و مردم را وانهد. بیتردید امور ملک و ملت بدون رهبری خردمند و مسئول، فرجامی جز تباهی نداشت. لذا پذیرفت با آنکه از خدعهها و کج تابیها و بد عهدی بزرگان قوم نگران و آگاه بود.
زمانی نگذشت که طماعان، دنیا طلبان و صاحبان قدرت در دستگاه حاکمان پیشین که در مرتع آلاف و علوفی و از قدرت، مال، مِلک، زر و زور فربه شده و از دست یابی به مطامع و منافع ناحق در دوره جدید مأیوس گشتند با وسوسه اهل نفاق و کینه، به مخالفت و مقابله با علی بن ابیطالب و حکومت وی روی آوردند و همه همت و ثروت خویش را بکار بستند تا عده و سلاح جمع نمایند و با جنگ تبلیغاتی و تهدید و ارعاب شدید، دل مردم تهی سازند و حکومت را به تسلیم خویش وادارند. بساط رزم چیدند و جنگجو و سلاح گرد آورند و به اتکای برخی متنفذین که رغم جایگاهشان، زمام شتر و آبروی خویش به هوا و هوس سران فتنه و فساد سپردند و جبههای رنگارنگ از اهل کینه، حسد، جاهطالبان، خودفریفتهگان، فریبخوردگان، هواداران نظم جاهلی و قبیلهای داعیهداران خلافت و فرزندان خون آشامان اُحد، شکل گرفت که سرتاسر اختلاف بود و به سان درندگان تشنه خون یکدیگر بودند اما در مقابل دولت علوی متحد!
انبوه دستهجات و احزاب و تنوع مخالفان با سر و صدای زیاد و رجزخوانیها، در صدد ارعاب و وحشت در سپاه علی علیهالسلام برآمدند. به محاصره بصره و آتش افروزی در آن اقدام کردند و خونها ریختند و جسارتها کردند و با تهدید و رعب و وحشت، عزم بر فروپاشی حکومت منتخب مردم و مشروع علوی گذاشتند.
رهبر و امام هوشیار و شجاع، به دقت تحرکات این جبهه پیمان شکن و فتنه را زیر نظر گرفته است نه هراسی از هیاهو و شارلاتان سالاریشان دارد و نه فریب پیام تسلیم و سازش و گزافهگوییشان را میخورد. استوار و با طمأنینه و صبر، تدبیر میکنند و سپاه میآرایند و خود به افشای ماهیت و مقاصدشان میپردازند و در جمع یاران و سپاهش بذر آرامش و بصیرت میافشاند و مخالفان را به حق دعوت میکنند.
حضرت در پایان آن جنگ تلخ در وصف سپاه خود و آن همه گزافهگویی و هیاهوی دشمن، کوتاه و پرنغز فرمودند: «وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَيْنِ الْأَمْرَيْنِ الْفَشَلُ. وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لَانُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ» (۳) همانند تندر خورشيدند و چون آذرخش شعله افكندند. با اين همه، ترسيدند و در كار بماندند. ما چون تندر نمىخروشيم، مگر آن گاه، كه خصم را فرو كوبيم و سيل روان نمىكنيم مگر آن گاه كه بباريم.
دشمنان از تندر شمشیر علی و یاران بززگ و وفادارش یا کشته شدند یا چنان ذلیل گشتند که از شرم شکست به زاویهها خزیدند و در کینه و خشم سوختند. به بیان امیرکلام، برای امری گردنکشی کردند و طالب مقامی بودند که سزاوار آن نبودند. چنانکه فرمودند: «لَقَدْ أَتْلَعُوا أَعْنَاقَهُمْ إِلَى أَمْرٍ لَمْيَكُونُوا أَهْلَهُ، فَوُقِصُوا دُونَه» (۴). آنان براى كارى كه لايق آن نبودند گردن كشيدند، ولى گردنهایشان شكسته شد و به مقصود نرسيدند. این سنت الهی و فرجام مختوم همه گردنکشان خواهد بود.
(۱) نهجالبلاغه،خطبه۳
(2) همان.
(3) همان، خطبه۹
(4) همان،خطبه۱۹۲
حجت الاسلام حمید احمدی