۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۲
کد خبر: ۸۰۵۹۰۸
یادداشت؛

نیم‌شب؛ روایتی قطره‌قطره از یک طوفان

نیم‌شب؛ روایتی قطره‌قطره از یک طوفان
«نیم‌شب» ساخته محمدحسین مهدویان با جسارت به یکی از شب‌های سرنوشت‌ساز جنگ دوازده‌روزه می‌پردازد و تلاش می‌کند ابعاد انسانی و تاریخی آن را به تصویر کشد، اما روایت پراکنده و پرداخت نیم‌بند به موقعیت‌ها، مانع از خلق تجربه‌ای متمرکز و عمیق برای مخاطب می‌شود.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، وقتی سینما پا به حریم تاریخ می‌گذارد، به ویژه آن لحظات سرنوشت‌ساز و شب‌های بلندی که سرنوشت ملتی در ترازوی اراده می‌لرزد، بار مسئولیتی سنگین بر دوش می‌گیرد. «نیم‌شب» ساختهٔ محمدحسین مهدویان، با جسارت تمام، سراغ یکی از این شب‌های حیاتی رفته است؛ شبی از آن جنگ دوازده‌روزه‌ای که خاورمیانه را لرزاند. تنها انتخاب این موضوع و تلاش برای بازگویی ابعاد انسانی چنین شب سرنوشت‌سازی، فی‌نفسه حرکتی ستودنی و سبب افتخار ملی است. سینما در اینجا رسالتی فراتر از سرگرمی پیدا می‌کند: تبدیل شدن به مورخی تصویری که رگ‌های نبض تاریخ را لمس می‌کند.

 
اثر، با درک درستی از فوران و بی‌قاعدگی صحنه‌های نبرد، به سبک و زبانی مستندگونه روی آورده است. دوربین روی دست، لرزان و نفس‌نفس‌زن، بین افراد و گروه‌ها می‌چرخد و می‌خواهد کلافی درهم‌تنیده از ترس، ایثار، فرمان و بی‌تابی را در قابی زنده و بی‌واسطه به تصویر بکشد. این انتخاب زیبایی‌شناسی، در نگاه اول، قول یک تجربهٔ سینمایی غرق‌کننده و باورپذیر را می‌دهد. گویی بیننده نه در سالن سینما، که در قلب همان شب تاریک و پرالتهاب ایستاده است.
 
اما اینجاست که تناقض دردناک اثر خود را نشان می‌دهد. فیلم که قصد دارد «همه‌چیز» را در آن شب نشان دهد، در دام چندپارگی روایی می‌افتد. به جای تمرکز بر یک خط سیر دراماتیک قدرتمند یا حتی بافتن چند خط داستانی به هم‌تنیده، اثر میان شخصیت‌ها و موقعیت‌های متعدد پرش می‌کند، بی‌آنکه فرصت یا مهارت لازم برای عمق‌بخشی و جذب مخاطب به هر یک را داشته باشد. این جا‌به‌جایی پیوسته، مانند گردبادی است که مخاطب را با خود می‌چرخاند، اما هرگز اجازه نمی‌دهد تا بر زمینی سفت بایستد و با موقعیتی کاملاً درگیر شود. در نتیجه، موقعیت‌ها— با تمام درام ذاتی خود— آن‌چنان که باید برای بیننده جذابیت‌سازی نمی‌شوند و احساسی سطحی و گذرا بر جای می‌گذارند.
 
یکی از بارزترین نمونه‌های این گسست، پرداخت به ماجرای موشک عمل‌نکرده است. این محور داستانی که به‌تنهایی می‌توانست موتور محرکه‌ای پرحرارت برای کل فیلم باشد و مفاهیم عمیقی چون تعهد، شکست تکنولوژیک و فداکاری را نمایندگی کند، به شکلی عجولانه و نیم‌بند رها می‌شود. گویی در این چندپارگی، فرصت و فضای کافی برای پرداختی کامل و مؤثر به آن وجود نداشته است.
 
این آشفتگی در سطح کلان روایت، به لایهٔ اجرا نیز سرایت می‌کند. با وجود برخی لحظات درخشان، بازیگری و نقش‌آفرینی‌ها به طور کلی در حد و اندازهٔ عظمت سوژه و ادعای اثر نیستند. شخصیت‌ها گاه به جای آنکه تجسمی از انسان‌های واقعی در چنان شرایط هولناکی باشند، در حد نقش‌هایی کاریکاتوری یا تیپ‌هایی شتابزده باقی می‌مانند که نتوانسته‌اند بار احساسی لازم را به دوش بکشند. میزانسن‌های شلوغ و بی‌قرار نیز نتوانسته‌اند این ضعف را به طور کامل بپوشانند.
 
در نهایت، «نیم‌شب» همچون تلاشی بزرگ اما ناتمام باقی می‌ماند. اثری که شب سرنوشت‌ساز را نه با نگاهی متمرکز و عمیق، که با نگاهی گسترده و شتابزده روایت می‌کند. گویی کارگردان می‌خواسته تمام صداهای آن شب را یک‌جا ضبط کند، اما در نهایت نتوانسته آنها را به سمفونی منسجمی تبدیل کند. این فیلم بیشتر شبیه مجموعه‌ای از فلش‌بک‌های مجزا به یک واقعه است تا روایتی یکپارچه و چالش‌برانگیز از آن. «نیم‌شب» ستایش می‌کند که چنین شبی را به یاد می‌آورد، اما افسوس که نتوانسته تمام هیبت، ترس، امید و غم آن را در یک کادر ماندگار به تصویر بکشد.
 
محمد حسین بنی احمدی
ارسال نظرات