حاشیه؛ داستانی ضروری در حصار نقصهای روایی
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، سینما، به مثابه چشم اجتماع، گاه ناگزیر است نگاهش را به سوی تاریکترین و نادیدهترین زوایای زیست جمعی معطوف کند. «حاشیه» ساخته محمد علیزادهفرد، با شجاعت و دردمندی، دوربین خود را بر زندگی و معضلات حاشیهنشینی در کلانشهرهای ایران متمرکز میسازد. انتخاب این سوژه به خودی خود، اقدامی ستودنی و ضروری است. فیلم با پیوند زدن این موضوع به خطراتی هولناک همچون کودکربایی و قاچاق انسان، سعی دارد سطح کشمکش (Conflict) را از یک مشکل اجتماعی به یک تهدید وجودی (Existential Threat) ارتقا دهد و بر جذابیت ژانری (Genre Appeal) اثر بیفزاید تا مخاطب را با خود همراه سازد.
این نیت اصیل اجتماعی، ستون فقرات فیلم است. پرداختن به زندگی یک روحانی شیعه در دل این جغرافیای پرتنش و فراموششده، ایدهای درخشان و پرمایه است. این انتخاب، فیلم را از یک گزارش صرف اجتماعی فراتر برده و به بازخوانی نقش و کارویژهی نهاد سنتی روحانیت در برابر امواج سهمگین مشکلات تمدنزده (Alienated) شهری تبدیل میکند. تقابل قداست و ابتذال، ایثار و فقر، و امید و یأس در این بستر، میتوانست موتور محرکهای برای یک تراژدی اجتماعی عمیق باشد.
با این حال، «حاشیه» در انتقال این محتوای غنی به شکلی سینماتیک و منسجم، با موانع جدی روبرو شده است. ضعف اصلی از فیلمنامه آغاز میشود. ساختار روایی از انضباط پیرنگ (Plot Discipline) لازم برخوردار نیست. شخصیتهای مهمی معرفی میشوند (مانند برخی همسایهها یا معتمدان محل) که ناگهان و بدون هیچ نقش مؤثری در پیشبرد داستان رها میشوند (Abandoned Subplots). این امر نه تنها باعث اتلاف زمان دراماتیک (Dramatic Time) میشود، بلکه حس یک جامعهی زنده و درهمتنیده را نیز مخدوش میکند.
مشکل دیگر، فقدان کاشت و برداشت (Planting and Payoff) یا صحنههای زمینهساز (Setup) مؤثر برای لحظات اوج است. به عنوان مثال، گرهگشایی (Climax) مربوط به کودکربایی همسایه، فاقد آن زمینهچینی روانشناختی و نشانهگذاری (Foreshadowing) ظریف است که مخاطب را برای پذیرش آن آماده کند. این صحنه بیشتر شبیه یک اتفاق تصادفی (Deus Ex Machina) به نظر میرسد تا نتیجهی منطقی مسیر داستان. این ضعف، از باورپذیری (Verisimilitude) لحظات حیاتی فیلم میکاهد.
در سطح کارگردانی و اجرا نیز فیلم با چالش روبروست. انتخاب هادی کاظمی— با سابقهی تصویری (On-Screen Persona) کاملاً کمدی و شوخ در ذهن مخاطب— برای ایفای یک نقش جدی و دردآلود، ریسکی بزرگ بود. متأسفانه این ریسک به نتیجه مطلوب نینجامیده است. باوجود تلاش بازیگر، بار سنگین خاطرات نقشهای پیشین او، اجازه نمیدهد مخاطب به طور کامل در شخصیت جدید او غرق شود. این تداخل تصویری (Image Interference)، به باورپذیری نقش (Character Believability) لطمه زده و یکی از کانالهای مهم همذاتپنداری (Empathy) را مسدود میکند.
از نظر تکنیکهای کارگردانی، فیلم در بازسازی فضای حاشیه موفق عمل کرده و فضاسازی (Atmosphere) قابل قبولی ارائه میدهد. اما در مدیریت ریتم (Pacing) و ساخت سکانسهای تاثیرگذار، گاه دچار روزمرگی و تکرار میشود.
در نهایت، «حاشیه» را باید فرصتی نیمهتمام دانست. اثری که قلبی تپنده برای یک درد اجتماعی بزرگ دارد، اما در بیان سینمایی خود، به دلیل ضعف در مهندسی روایت و انتخابهای بحثبرانگیز در اجرا، نتوانسته تمام ظرفیت خود را محقق کند. این فیلم بیشتر شبیه یک فیلم-بیانه (Film-Manifesto) است که اهمیت موضوع را فریاد میزند، اما در تبدیل این فریاد به یک تراژدی منسجم و فراموشنشدنی چندان کامیاب نبوده است. «حاشیه» ما را به تماشای حاشیه میبرد، اما در نهایت، خود در حاشیهای از نقصهای روایی باقی میماند.
محمد حسین بنی احمدی