۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۰۲
کد خبر: ۸۰۷۰۵۴

ما عزاداری کردیم، شما کاسبی!

ما عزاداری کردیم، شما کاسبی!
باید به جماعت برانداز و سلطنت‌طلب بگوییم نقاب عزاداری را از صورتتان بردارید؛ صدای سیاست‌بازی‌تان می‌آید. رد نفاق از پشت نقاب پیداست. مردم را کشتید، عزای‌شان را دیگر ندزدید!

از دارودسته پهلوی همه کار برمی‌آید؛ یک ماه ادای عزادار بودن درآوردند، سوگ مردمی را که خود قاتلشان بودند، مصادره کردند و خود را صاحب‌عزا نشان دادند و هم‌زمان هر کسی از مردم را در فضای مجازی دیدند که نه خوشحال باشد، بلکه فقط زندگی عادی خود را ادامه دهد، متهم کردند که تو از داغ مردم خوشحال هستی! حالا هم ادعای چهلم قربانیان حوادث ۱۸ دی را دارند؛ چهلمی که رسمی شیعی است و در میان ایران با اکثریت مطلق شیعه کاملاً مرسوم است. آن‌ها که فخرشان آتش زدن اماکن اسلامی و حمله به نمادهای شیعیان است، حالا کار و کاسبی‌شان اقتضا می‌کند به آیین‌های اسلامی تمسک جویند!

سلطنت‌طلبان صرف‌نظر از دروغ‌ها و فحاشی‌هایشان، رفتارهای عجیب و غریب و کنش‌های نامعقول زیاد دارند، جای جلاد و شهید را هم زیاد عوض کرده‌اند، اما عزاداری بر مزار مقتولی که خود قاتل او هستند، فیلمنامه جدیدی بود که اجرا کردند و البته نشان دادند بازیگران بدی هم نیستند. گفتند ما عزادار مردم ایران هستیم؛ اما آن‌ها خود قاتلان مردم ایران بودند. پروفایل مشکی بر صفحه مجازی‌شان زدند، آن‌هایی که خود در مجازی و حقیقی، آشوب راه‌اندازی کرده بودند؛ نقاب عزا بر صورت زدند، همان‌هایی که یاد دادند چگونه آدم بکشند، چگونه اسلحه بخرند، چگونه تخریب کنند، همان‌هایی که از پیام مایک پمپئو ذوق‌زده بودند که از حضور مأموران موساد در کنار آشوبگران ایرانی گفته بود. همان‌هایی ژست عزاداری گرفتند که هیجان‌زده بودند از اینکه همفکرانشان مسلح به خیابان رفته‌اند. همان‌هایی پرچم سیاه بلند کردند که تا روز قبل آموزش ساخت کوکتل مولوتف می‌دادند و خوشحال بودند که از میان جمعیت شلیک شده است!

غمی هم اگر داشتند، غم شکست عملیات شبه‌کودتایی بود که با طراحی موساد و سیا اجرا کردند؛ عزایی هم اگر داشتند، عزای کشته و دستگیر شدن مهره‌هایشان بود که یا برای کشته‌سازی، مردم بی‌گناه را کشتند یا برای کشته‌گیری جوانانی فریب خورده را به مسلخ حمله به پایگاه‌های نظامی و اماکن دولتی کشاندند.

عزادار مرگ آن‌هایی بودند که آگاهانه به کلانتری حمله کردند، مسجد سوزاندند، مردم و حافظان امنیت را کشتند، بانک‌ها را آتش زدند، مواد غذایی را کف خیابان ریختند و با حملات به مراکز خرید خصوصی، اموال مردم را غارت کردند.

عزادار محقق نشدن براندازی، رنجیده از نرسیدن کمک نظامی ترامپ؛ آن‌ها خشمگین هستند که چرا دنیا آن‌ها را آن‌قدر جدی نگرفته است که به‌خاطرشان بر سر مردم ایران بمب و موشک بریزد. عزای مرگ تروریست‌ها و غصه چنج نشدن رژیم را داشتند و به نام ملت ایران فاکتور کردند. وگرنه عزادار که مردم ایران هستند.

عزادار ما بودیم، مایی که هزار هزار خونمان ریخته شد که حتی یک جانش، بلکه یک قطره خونش هم زیاد است؛ اما خون شهید است دیگر، شور می‌دهد، نه غم؛ ایستادگی می‌دهد، نه یأس و انفعال؛ غیرت خلق می‌کند، نه وادادگی؛ مقاومت برای وطن می‌آفریند، نه التماس به دشمن که بیا و باز خون هموطنان مرا بریز! آن‌ها اگر عزاداری کردند، دنبال جلب کمک خارجی و محکومیت نظام سیاسی مخالفشان از مسیر این عزاداری بودند، دنبال جبران عقده‌های مانده از شکست‌ها، دنبال نردبانی که بالا بروند؛ و تعارف که نداریم؛ این عزاداری نیست، کاسبی از خون ملت است.

عزادار، ملت ایران است که داغ بر دلش نشسته است؛ اما سایبری‌های پهلوی و رجوی نیستند که داغشان را پیراهن عثمان کنند و بر سر بقیه بکوبند؛ مأیوس شکست‌ها نیستند که زندگی کردن مردم را گروگان ناکامی‌های سیاسی خود بگیرند و دوره بیفتند در مجازی و همه را مجبور به گرفتن ژست عزا کنند و بعد در خلوت زیست خود، آن کار دیگر کنند.

و بعد آنکه، عزای آنچه در ۱۸ دی رخ داد، مگر بحث یک روز و دو روز و حتی چهل روز است؟ اصلاً شما بگویید؛ برای یک عمر یتیمی دخترک خردسال مرضیه نبوی، پرستار درمانگاهی در رشت که زنده در آتش سوخت، چند روز باید عزا گرفت؟ برای گلوی بریده فرج‌الله شوشتری چند روز باید عزادار باشیم؟ پدرش را تکفیری‌های ریگی در سیستان و بلوچستان شهید کردند، خودش را تروریست‌های پهلوی در مشهد؛ شاهرگش را با تیغ موکت‌بری زدند! برای آنیلای ۸ ساله که در اصفهان گلوله خورد، چند روز باید عزادار باشیم که می‌خواست بازیگر یا دندانپزشک شود و اصلاً چه می‌دانست گلوله چیست، آشوب چگونه است و اصلاً سیاست چه شکلی نوشته می‌شود!

برای آن لحظه که پدرش می‌گوید «من هزار بار در ذهنم عروسی‌اش را دیده بودم و الان در مورد نبودنش حرف می‌زنم»، چقدر می‌شود مُرد؟ عزادار که بماند! برای علی‌اکبر حسین‌زاده، دادستان اسفراین که رفته بود با اهل آشوب حرف بزند؛ اما او را همراه دو سرباز فراجا زنده زنده سوزاندند، چقدر باید عزا نگه داریم؟ برای رد تن بی‌جان آن جوان که روی فرش مسجد پاکدشت مانده بود، برای آن سرباز رودباری که اگر می‌گذاشتند به مرکز درمانی برسد، زنده می‌ماند، برای بیوه شدن این همه زن، برای سر بریده هموطنانمان، برای بدن‌هایی که با فراخوان پهلوی سلاخی شد، چند روز باید عزا نگه داریم؟

ما اگر قرار باشد عزا نگه داریم، باید چهار هزار روز برای چهار هزار جلد کتابی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیشابور سوزاندند، عزا نگه داریم؛ برای ده‌ها مسجد سوخته، برای حسینیه‌های آتش‌زده، برای هزاران هزار آسیب به جان و مال مردم. برای همه تکه‌های آسفالت شهر که رد سوختن یک تن زنده بر آن ماند، برای ده‌ها قرآنی که ورق ورق سوختند، برای ضریح سبزقبای دزفول که کندند و آتش زدند؛ برای همه خیابان‌هایی که شبیه شهرهای جنگ‌زده شدند. تا جهان باقی است، رد این داغ‌ها بر سینه ماست، به روز و هفته و ماه و سال نیست.

و تازه از نظر پهلوی‌چی‌ها و رسانه‌های غربی، کم کشته‌اند؛ باید چند برابر این آدم می‌کشتند تا بتوانند غرب را راضی کنند به ایران حمله کند. برای همین هم آمار نجومی از مرگ ملتی دادند که ریختن یک خونشان هم زیاده است.

زمان حمله اسرائیل به ایران و زمان هر حمله تروریستی دیگر علیه مردم ایران هم عزادار نبودند و فقط وقتی عزادار می‌شوند که از سر این عزاداری، آب سیاست‌بازی‌شان گرم شود. باید به جماعت برانداز و سلطنت‌طلب بگوییم نقاب عزاداری را از صورتتان بردارید؛ صدای سیاست‌بازی‌تان می‌آید. رد نفاق از پشت نقاب پیداست. مردم را کشتید، عزای‌شان را دیگر ندزدید!

ارسال نظرات