تیر آخر صهیونیستها برای تجزیه ایران؟

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، باید توجه داشت که مذاکرهکنندگان ایرانی در زمان توافق برجام بایستی به تمامی بندها به دقت توجه میکردند تا به هر صورتی این توافق در آینده منافع ملی کشور را به مخاطره نیاندازد و بهانهای دست دشمنان ندهد که بتوانند به کشور آسیب بزنند؛ امری بدیهی است. ولکن اتفاقی است که به هر دلیلی رخ داده و حالا باید به فکر چاره بود!
در هر حال، کارشناسان داخلی و خارجی معتقد هستند مکانیسم ماشه علیه ایران نمادین است و اتفاق عجیب و غریبی نیست و تغییرات خاصی هم در اقتصاد ایران ایجاد نخواهد کرد؛ چرا که ایران تحریمهای شدیدتر از این را گذرانده است و تحریمهای آمریکا به مراتب شدیدتر و قویتر از تحریمهای سازمان ملل است.
آنچه در این رخداد قابل توجه است، بار روانی است که قرار است دستگاههای تبلیغاتی و عناصر داخلی دشمن بر روی افکار عمومی و فضای اقتصادی جامعه وارد سازند.
هدف از ایجاد این فضای تبلیغاتی هم وادار ساختن ایران به مذاکره مستقیم با آمریکا و نهایتاً تحمیل خواستههای جامعه صهیونیسم توسط ایالات متحده آمریکا به ایران است.
باید دقت کرد که ترامپ مدیون جامعه یهودی آمریکاست و باید دین خود را به آنها ادا کند. اصرار ترامپ بر بزرگسازی نابودی تأسیسات هستهای ایران را هم میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد.
اما این اقدام جامعه صهیونیسم را اقناع نکرد؛ چرا که ایران هنوز دشمن قدرتمند صهیونیستها محسوب میشود و آنچه بعد از جنگ دوازدهروزه اتفاق افتاد این است که این جنگ ایران را به دشمنی خطرناکتر تبدیل کرده است. دشمنی که حالا به گرفتن انتقام سخت از صهیونیستها فکر میکند.
اروپاییها هم به آشکارا به این موضوع اقرار کردند که تنها راه بازگشت از مکانیسم ماشه مذاکرات مستقیم ایران با آمریکاست!
مذاکرهای که قرار است در آن ایران فقط بشنود و نهایتاً خواستههای آمریکا یا بهتر بگوییم صهیونیستها را عملیاتی کند.
البته این اقدام شروع کار است نه پایان آن. چرا که اساساً صهیونیستها تنها با تجزیه ایران است که آرامش پیدا میکنند و این همان چیزی است که نتانیاهو با صراحت به رضا پهلوی گوشزد کرد که تو فقط حاکم بخش مرکزی ایران هستی و نه تمام آن؛ چرا که قرار نیست چیزی به اسم ایران بزرگ وجود داشته باشد و فقط اسرائیل بزرگ است که در این منطقه وجود خواهد داشت.
پس میتوان گفت که مکانیسم ماشه دو هدف ابتدایی و یک هدف نهایی را دنبال میکند:
اول انشقاق در جامعه سیاسی و عمومی ایران پیرامون چگونگی برخورد با اقدام اروپاییها.
دوم در دستیابی به انشقاق، تحمیل خواستهای آمریکا که در جنگ میسر نشد و مجبور به عقبنشینی شدند.
و در نهایت سقوط حکومت مرکزی و آغاز تجزیه ایران برای نابودی همیشگی خطر ایران.
به نظر میرسد چنانچه ایران بتواند همانند جنگ دوازدهروزه در دو جبهه مقابله سخت یعنی پاسخگویی موشکی که حالا میتواند در پاسخ سخت دیپلماتیک تعریف بشود و جبهه نرم یعنی همدلی و همراهی خواص و آحاد مردم که حالا میتواند در همراهی صحنه دیپلماسی مقاومتی باشد؛ قطعاً باذن الله همانند جنگ تحمیلی باعث عقبنشینی دشمن متخاصم خواهد شد و تیر آخر هم به سنگ خواهد خورد. والسلام.
محمد کاظم کاظمی، تحلیلگر مسائل سیاسی