۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۹
کد خبر: ۸۰۶۰۴۲
یادداشت؛

قایقسواری در تهران؛ عبور بر آب‌های آشنا با موج‌های شهرداری

قایقسواری در تهران؛ عبور بر آب‌های آشنا با موج‌های شهرداری
«قایقسواری در تهران» درامی خانوادگی و اجتماعی است که با روایت گرم و شخصیت‌پردازی دقیق، بار دیگر به فضای شهری و روابط انسانی می‌پردازد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، رسول صدرعاملی، نامی آشنا و خوش‌آهنگ برای گوشه‌ی نوستالژیک ذهن سینماروی ایرانی است؛ کارگردانی که طنزِ گرم، شخصیت‌های دوست‌داشتنی و قصه‌هایی ریشه‌دار در بافت اجتماعی را به امضای هنری خود بدل کرده است. در «قایقسواری در تهران»، او بار دیگر به فضای شهری و روابط انسانی بازمی‌گردد، اما این بار با همراهی و سرمایه‌گذاری شهرداری تهران. این همکاری، پیش از هر چیز، سایه‌ای از یک پرسش بزرگ بر سر کلیت اثر می‌افکند: مرز میان سینمای مؤلف و سفارش‌کاری نهادهای عمومی کجاست؟

صدرعاملی، با مهارتی که از سال‌ها کار در عرصه‌ی سینمای مردم‌پسند اندوخته، نشان می‌دهد که هنوز دستش در شخصیت‌پردازی و همراه‌سازی مخاطب گرم است. او دنیایی را می‌سازد که اگرچه ساکنانش شاید از طبقه‌ای مرفه یا با مشاغلی خاص برای بخش بزرگی از جامعه غریب هستند، اما از طریق باورپذیری احساسی و کنش‌های انسانی جهان‌شمول، راهی به دل تماشاگر می‌یابند. کشمکش (Conflict) درونی شخصیت‌ها حول محورهایی چون عشق در جهان مدرن، فرزندپروری و تعریف جدید خانواده، برای مخاطب امروزی به شدت درگیرکننده (Engaging) و آشناست.

یکی از نقاط قوت درخشان فیلم، کاستینگ (Casting) و هدایت بازیگران است. حضور بازیگران چهره (Star Actors) و خوش‌سابقه‌ای چون قاسم خانی، حیایی و دولت‌شاهی، اطمینان و گرمایی به فضا می‌بخشد. اما نقطه‌ای که درخشش خاصی ایجاد می‌کند، حضور دختربچه‌ای است که نه با متدهای پیچیده‌ی بازیگری (متد استانیسلاوسکی)، که با نقش‌آفرینی طبیعی (Naturalistic Acting) و وجود معصومانه (Innocent Presence) خود، قلب صحنه‌ها و مخاطب را تسخیر می‌کند. این ترکیب، کیمیایی شیرین می‌سازد که فضای فیلم را از هرگونه سنگینی یا تصنع می‌رهاند.

اما درست در لحظاتی که مخاطب غرق در این جهان شیرین می‌شود، فیلم ناگهان می‌لغزد. تبلیغات گاه‌وبی‌گاه و کاملاً صریح برای خدمات و پروژه‌های شهرداری تهران، چون تیغی ناگهان، تاروپود توهم واقعگرایانه (Realistic Illusion) فیلم را می‌درد. این صحنه‌های وارداتی (Grafted Scenes) یا دیالوگ‌های اجباری، کاملاً از جریان اصلی روایت جداافتاده‌اند و تنها به مثابه پاساژهای تبلیغاتی (Commercial Breaks) عمل می‌کنند. آنها اگرچه کوتاه هستند، اما برای لحظاتی ارتباط عاطفی (Emotional Connection) مخاطب با داستان را قطع کرده و او را به ناگاه از درون قصه به بیرون پرتاب می‌کنند. این شکست در حفظ حریم هنری، بزرگ‌ترین آسیب اثر است.

از منظر کارگردانی، صدرعاملی اثری روان و خوش‌ساخت ارائه داده است. ریتم (Pacing) مناسب، میزانسن (Mise-en-scène) های دقیق و استفاده‌ی به‌جا از لانگ‌شات (Long Shot) های شهری و کلوزآپ (Close-up) های عاطفی، نشان از دستی استادکار دارد. فیلمنامه نیز، به رغم آن تبلیغات، ساختاری منسجم و دیالوگ‌هایی باورپذیر دارد.

در نهایت، «قایقسواری در تهران» همچون قایقی است که بر آب‌های آرام یک درام خانوادگی-اجتماعی موفق حرکت می‌کند، اما ناگهان با موج‌های تبلیغاتی یک نهاد عمومی برخورد می‌کند و مسیرش را برای لحظاتی می‌بازد. این اثر، هم قدرت یک کارگردان کهنه‌کار در جذب مخاطب را نشان می‌دهد، و هم خطر مداخله‌ی نهادهای سرمایه‌گذار در خلوص اثر هنری را گوشزد می‌کند. صدرعاملی ثابت کرده می‌تواند حتی از دل یک سفارش احتمالی، اثری گرم و انسانی بیرون بکشد، اما این پرسش را بی‌پاسخ گذاشته که اگر این قایق، تنها با نیروی خلاقیت او و بدون بار اضافی حرکت می‌کرد، به کدام ساحل دل‌انگیزتر می‌رسید؟

محمد حسین بنی احمدی

ارسال نظرات