۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۶
کد خبر: ۸۰۶۲۷۸

نقدی بر روندنگاری مغشوش اغتشاشات؛ ادبیات دینی کجای تحلیل شماست؟

نقدی بر روندنگاری مغشوش اغتشاشات؛ ادبیات دینی کجای تحلیل شماست؟
یادداشت پیش‌رو در نقد نوشتار دکتر محمود شفیعی، با تمرکز بر مبانی فقه سیاسی شیعه، نشان می‌دهد که چگونه خوانشی متأثر از الگوهای غربی و غفلت از مفاهیم بنیادینی چون امر به معروف، دفاع و هویت تمدنی انقلاب اسلامی، به تحلیلی مخدوش از مفاهیم فساد، اعتراض و اغتشاش انجامیده است.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، به تازگی یادداشتی با عنوان «درباره سه مفهوم فساد، اعتراض و اغتشاش» نوشته دکتر‌ محمود شفیعی از حوزویان عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، در کانال ایتای مجمع مدرسین و محققین حوزه منتشر شده است که این سطور، در صدد نقد آن بر آمده است. نوشتار آقای محمود شفیعی، با وجود ادعای تحلیل مفهومی، از همان ابتدا در دام انگاره‌های وارداتی و خوانشی التقاطی از تاریخ و سیاست فروغلطیده است. نویسنده، بی‌آنکه تعریفی مقبول از منظر فقه سیاسی شیعه از مفاهیم محوری چون «فساد»، «اعتراض» و «اغتشاش» بدهد، با پیش‌فرض گرفتن مفاهیمی غربی، به تحلیلی سطحی و مغلوط از تاریخ ایران و انقلاب اسلامی دست زده است. 
 
جمله نخست متن، درباره فساد، با یک کلی‌گویی تاریخی فاقد مستندات شرعی و قانونی آغاز می‌شود. در فقه سیاسی شیعه، «فساد» در نظام اسلامی ذیل احکام حاکمیتی «امر به معروف و نهی از منکر» و مسئولیت ولی فقیه در اجرای عدالت تعریف می‌شود، نه به عنوان پدیده‌ای خودبسنده که از «فردای روی کارآمدن دولت» ظاهر گشته است. این بیان، نه نادیده‌گرفتن مبارزات دیرینه فقها و علمای شیعه با مفاسد در طول تاریخ است و به طور تلویحی، دوره پس از انقلاب را دوره‌ای ذاتاً فسادزا قلمداد می‌کند، حال آنکه بر اساس نظریه ولایت فقیه، ساختار نظام، ساختاری عدالت‌خواه و فسادستیز است و ظهور موارد انحرافی، ناشی از تخلف افراد از قوانین و نظارت‌های اسلامی است، نه ماهیت نظام. این نگاه، با انکار فلسفه وجودی حکومت دینی، همان ابتدا در دام انگاره‌های سکولار فروافتاده است.
 
دوگانۀ ساختگی «اعتراض درون‌نظامی» و «اغتشاش برون‌نظامی»
 
نویسنده در بخش دوم، با تقسیم‌بندی «فازهای اعتراض»، مرتکب تقلیل‌گرایی جامعه‌شناختی می‌شود. وی «فعالان طرد شده از حکمرانی» را آغازگر اعتراض می‌داند، گویی که مشارکت در حکمرانی در جمهوری اسلامی، بر مبنای وابستگی حزبی و جناحی است و نه بر اساس قانون اساسی و رأی مردم. این تحلیل، برخلاف آموزه‌های اسلامی درباره «شورا» و «بیعت»، نظام را به صورت یک حلقه بسته انحصاری تصویر می‌کند. سپس، با پیوند دادن مستقیم «فساد اقتصادی» به «تحریم» و «شخصی شدن تجارت»، از مسئولیت نهادهای نظارتی قوی داخلی (نظیر دیوان محاسبات، قوه قضائیه و بازرسی کل کشور) و تخلفات افراد غافل می‌شود. این تحلیل یکسویه، بیشتر به روایت‌های رسانه‌های معاند شباهت دارد تا یک پژوهش علمی. تعریف وی از «اغتشاش» نیز، با نسبت دادن آن به «باقی‌ماندگان رژیم گذشته» و «جریان‌های وابسته به خارج»، اگرچه بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد، اما پیچیدگی پدیده اغتشاش (شامل سوءاستفاده گروه‌های تروریستی، نقش شبکه‌های اجتماعی و جنگ ترکیبی دشمن) را نادیده می‌گیرد. این دوگانۀ ساده‌انگارانه، «معترض درون‌نظامی» و «اغتشاش‌گر برون‌حمایتی»، تحلیلی کودکانه از پویایی‌های اجتماعی یک جامعه در حال جنگ تمام‌عیار اقتصادی-رسانه‌ای می‌دهد.
 
تمجید از تجارب لیبرال و تحریف تاریخ اسلام
 
فاجعه‌بارترین بخش یادداشت، قسمت «چه باید کرد؟» است که نویسنده در‌ پازل تاریخ‌نگاری استعماری غرب گفتگو کرده است. تجویز نهایی وی، «مبارزه مسالمت‌آمیز» به سبک «انقلاب شکوهمند ۱۶۸۸ انگلستان» است. اینجا، نویسنده از مبانی فقه سیاسی شیعه (که شرایط خاص حاکمیت اسلامی، دفاع از کیان نظام و مقابله با محاربه را تبیین می‌کند) عدول کرده و مرتکب چندین خبط تاریخی می‌شود. اول، او «انقلاب شکوهمند» انگلیس را که در حقیقت، کودتایی اشرافی برای تحدید قدرت پادشاه به نفع پارلمان زمینداران و سرمایه‌داران نوظهور بود و به استعمارگری بی‌سابقه آن کشور انجامید، الگویی برای ایران اسلامی می‌داند. دوم، توسعه‌یافتگی امروز غرب را نه محصول استعمار، غارت و برده‌داری، که نتیجه مبارزه مسالمت‌آمیز داخلی قلمداد می‌کند. سوم و از همه مهمتر، وی عمدا یا از روی غفلت، از بزرگ‌ترین الگوی تاریخی مبارزه مبتنی بر اصلاحات درون‌دینی و مبتنی بر اقتدار مشروع چشم می‌پوشد. مقایسه تطبیقی نویسنده، کاملاً یک‌سویه و مبتنی بر حذف گویا عمدی تجربه تمدنی اسلام و ایران است.
 
نادیده گرفتن مفهوم «امر به معروف»، «جهاد» و «دفاع»
 
در سراسر متن، مفهوم قرآنی-فقهی «امر به معروف و نهی از منکر» که هم حق و هم تکلیف مردم در قبال حکومت است، غایب است. اعتراض در چارچوب این فریضه، کاملاً مشروع و حتی واجب است. اما این یادداشت، میان «منکر» فردی و اجتماعی، و «محاربه» و «اغتشاش» که قرآن (سوره مائده، آیه ۳۳) برای آن مجازات سختی مقرر داشته است، تمایزی نمی‌نهد. همچنین، توصیه به «مسالمت» مطلق، در شرایطی که دشمن (همانطور که خود نویسنده به جنگ ۱۲روزه و دخالت‌های خارجی اشاره می‌کند) در حال جنگ نرم و سخت است، در واقع توصیه به «تسلیم» در برابر پروژه براندازی است. این نگاه، مخالف آموزه‌های قرآنی درباره «جهاد» و «دفاع» (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا – حج، آیه ۳۹) و نیز عقلانیت سیاسی اسلامی است که حفظ نظام را از اوجب واجبات می‌داند.
 
انکار هویت تمدنی انقلاب اسلامی
 
نویسنده در پایان، آرزوی «دوران گذار تاریخی» برای ایران می‌کند. این گزاره، حاکی از یک نگاه خطی وارونه به تاریخ است. انقلاب اسلامی ایران، خود یک «گذار تمدنی» بزرگ از حکومت‌های وابسته و سکولار به سمت حکومت دینی بود. مشکل نویسنده آن است که انقلاب اسلامی را نه به عنوان یک نقطه عینیت‌یافته تمدنی جدید، که به مثابه یک «رژیم سیاسی» متعارف می‌بیند که باید با مبارزه مسالمت‌آمیز تحت فشار قرار گیرد. این دیدگاه، کاملاً غربی و مبتنی بر فلسفه تاریخ هگلی-مارکسیستی است که در آن، هر نظامی نهایتاً باید در سنتز یک مبارزه طبقاتی (یا در اینجا، جناحی) محو شود. اما گفتمان انقلاب اسلامی، بر «تمدن‌سازی نوین اسلامی» مبتنی است که در آن، اصلاحات، ذیل استمرار انقلاب و در چارچوب نظریه «تمدن سازی» رهبری انقلاب معنا می‌یابد، نه در تقابل با آن.
 
این یادداشت، در پوشش تحلیل علمی، آب به آسیاب دشمن می‌ریزد. با تعاریف مغشوش، تحلیل‌های تاریخ‌نگارانه مغرضانه، تمسک به الگوهای غربی و نادیده گرفتن کامل مبانی فقهی، قرآنی و تمدنی نظام اسلامی، به تجویزی می‌رسد که «براندازانه نرم» است. پیام نهایی آن این است که نظام موجود غیرقابل اصلاح از درون و مستحق تحت فشار قرار گرفتن از طریق اعتراضات خیابانی است؛ الگویی که دقیقاً مطابق با دستورکار سرویس های دشمن  و رسانه‌های معاند برای براندازی نظام‌ اسلامی است.
ارسال نظرات