۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۲
کد خبر: ۸۰۶۶۰۰
به روایت اسناد بازجویی یک عضو سابق منافقین

ضد انقلاب پس از فراخوان به اغتشاش مردم را به گلوله بست

ضد انقلاب پس از فراخوان به اغتشاش مردم را به گلوله بست
در روز پنجم مهر ۱۳۶۰، زمانی که فراخوان مسعود رجوی برای «راهپیمایی مسلحانه» یا «تست عنصر اجتماعی» با عدم استقبال مردم عادی و شکست مواجه شد، سازمان مجاهدین خلق دست به کشتار شهروندان عادی زد تا با سناریو «کشته‌سازی» شکست خود را جبران کند. یکی از این جنایات در خیابان لبافی‌نژاد تهران رخ داد که طی آن، اعضای مسلح سازمان منافقین با فریب جمعیتی از شهروندان، به سوی آنها آتش گشودند و چندین نفر را به شهادت رساندند.

بررسی آشوب‌های خیابانی در تاریخ پس پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، بدون واکاوی نقش گروهک‌های تروریستی که با پروژه «کشته‌سازی» به دنبال آغشته کردن فضای اعتراضات به خون مردم و بهره‌مندی سیاسی از آن بودند، ناقص است. در آشوب‌های سال‌های اخیر از جمله اغتشاشات سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، فتنه زن‌زندگی‌آزادی و جنگ شهری ۱۴۰۴، که با فراخوان‌های خارجی برای اعتراضات خیابانی همراه بود، الگوی مشکوکی از کشته‌سازی مشاهده شد که یادآور تاکتیک‌های تاریخی گروه‌های تروریستی مانند سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است. بسیاری از جان‌باختگان با نشانه‌هایی، چون خفگی، جراحات ناشی از سلاح‌های سرد مانند چاقو، قمه و تبر و استفاده از سلاح‌های غیرسازمانی نظیر یوزی، سلاح‌های کمری نامتعارف و تفنگ‌های شکاری به قتل رسیدند. روش‌هایی که با عملیات نیرو‌های امنیتی داخلی همخوانی ندارد. این الگو، نقش عوامل ضد انقلاب خارجی در تحریک خشونت و کشته‌سازی را برجسته می‌کند. گروه‌هایی که سابقه‌ای طولانی در ترور شهروندان عادی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود دارند. برای نمونه، در دهه ۱۳۶۰، سازمان منافقین با صدور دستور ترور مردم در خیابان‌ها، تلاش کرد تا شکست فراخوان‌های خود را از این طریق جبران و فضای رعب ایجاد کند. این تاکتیک‌ها در اعترافات اعضای جداشده و اسناد بازجویی آنها نیز تأیید می‌شود. این شواهد، نشان‌دهنده الگویی تکراری است که امروز نیز در اغتشاشات اخیر با اهداف مشخصی تکرار شده است.

در سال ۱۳۶۰، مسعود رجوی که معتقد بود انقلاب اسلامی ایران، مراحل یک انقلاب را آنچنان که در نظریات مارکسیستی مطرح است، به درستی طی نکرده؛ در پی یک شورش مسلحانه برای هدایت انقلاب به مسیر مطلوب خود بود. از این رو در پنجم مهرماه فراخوانی برای راهپیمایی مسلحانه با عنوان «تست عنصر اجتماعی» داد.

در اواخر شهریورماه ۱۳۶۰، خط و تاکتیک تظاهرات گسترده در داخل سازمان مجاهدین خلق طرح شد، با این ویژگی که تعداد بیشتری از تیم‌های مسلح در راهپیمایی شرکت داده شوند و تمام نیرو‌های اجرایی، عملیاتی و هواداران تشکیلاتی در صحنه حضور یابند. قرار شد مناطق شروع راهپیمایی طوری در نظر گرفته شود که گروه‌های مختلف سازمان‌دهی‌شده در نهایت به هم بپیوندند تا راهپیمایی گسترده شود. تظاهرات روز پنجم مهر بود؛ ابتدا قرار بود این تظاهرات اول مهرماه برگزار شود، ولی به دلیل برگزاری تظاهرات دانش‌آموزی به مناسبت بازگشایی مدارس به تأخیر افتاد. در این مرحله طرح شد تا پتانسیل نهفته خلق آزاد شود.

بالأخره تعداد قابل توجهی هوادار مسلح، راهپیمایی را از سه نقطه مرکزی تهران، در ساعت ۱۰:۵ صبح پنجم مهرماه ۱۳۶۰، با شلیک هوایی و آتش زدن مقداری لاستیک اتومبیل و نیز اتوبوس‌های شرکت واحد آغاز کردند. شکل عمل بدین‌گونه بود که افراد موتورسوار (و گاه پیاده) در اکیپ‌های مختلف با گردآوری هواداران و افراد موجود در محل، شروع به تظاهرات یا راهپیمایی می‌کردند. این افراد با شلیک رگبار هوایی و گاه با شلیک‌های مستقیم به افراد عبوری یا ساختمان‌های مراکز عمومی، بانک‌ها، مغازه‌ها، پاساژ‌ها و اتومبیل‌هایی که افراد با ظاهر مذهبی در آن نشسته بودند، با سر دادن شعار‌های تعیین‌شده، خط تظاهرات را پیش می‌بردند. به واحد‌های عملیاتی دستور داده شده بود که هرکس به هر شکلی خواست جلوی تظاهرات را بگیرد، به رگبار ببندند؛ حتی اینکه از چه موضعی از تظاهرات جلوگیری می‌کند فرقی ندارد. اگر نیرو‌های عملیاتی بتوانند از این تظاهرات ۲ ساعت حفاظت بکنند، کار تمام است و نیرو‌های مردمی به ما می‌پیوندند و آتش زیر خاکستر شعله‌ور می‌شود. تا رسیدن نیرو‌های مردمی و پاسداران گشتی سپاه و کمیته، گروهی از مردم عادی در کنار خیابان‌ها و کوچه‌های منطقه مورد نظر جان باختند و عده‌ای نیز به بیمارستان‌ها منتقل شدند. با رسیدن نیرو‌های مردمی، دومین مقابله عمومی بعد از ۳۰ خرداد شکل گرفت.

وقتی دعوت به راهپیمایی مسعود رجوی از پاریس، برای حضور مردم در خیابان با عنوان «راهپیمایی مسلحانه» یا «تست عنصر اجتماعی» به شکست انجامید و مردم از آن استقبال نکردند، دستور ترور مردم صادر شد.

یکی از تراژدی‌های منافقین در روز پنجم مهر ۱۳۶۰، در خیابان لبافی‌نژاد (امیراکرم) به‌وقوع پیوست. یک واحد نظامی از سازمان که روز پنجم مهر در چند نقطه تهران عملیات کرد، وقتی به مقابل جمعیتی رسید که بعد از تظاهرات جمع شده و بر ضد منافقین شعار می‌دادند، در حالی که هویت خود را مخفی کرده بودند، با خودروی خود جلو می‌روند و می‌گویند «ما حزب‌اللهی هستیم، پاسدار کمیته هستیم و رادیو تلویزیون الان می‌خواهد بیاید فیلم‌برداری کند. شما یک دقیقه در همین حالت باشید تا رادیو تلویزیون برای فیلم‌برداری بیاید.» بعد در همین حین که جمعیت هم شعار می‌داد، عقب می‌روند تا یک مقدار فاصله بگیرند. فرمانده آنها فردی به نام شیرزاد بود که سازمان درباره‌اش تبلیغ کرده بود. او دستور می‌دهد که آتش کنید، شلیک کنید و تعدادی از مردم شهید شدند. [۱]

محمود پوره با نام مستعار شیرزاد از اعضای سازمان در حوزه تبلیغات و بعد هدایت تیم‌ها بود که به جرم حمل پنج نارنجک، ۱۰۰ عدد فشنگ ژ‌۳، حضور در خانه‌های تیمی و عضویت در تیم‌های نظامی بازداشت شد. [۲]

روایت منقول، بخشی از اعترافات افشین برادران قاسمی، یکی از اعضای سازمان بود که خود نیز دستش به جنایاتی در این روز آلوده شد.

در درگیری‌های پنجم مهر، ۱۲ نفر از مردم و پاسداران به شهادت رسیدند، ۱۰ نفر از اعضای سازمان هنگام درگیری به هلاکت رسیدند و ۳۰ نفر از اعضای مسلح گروهک‌ها در سطح تهران دستگیر شدند که یکی از دستگیرشدگان شیرزاد بود.

ضد انقلاب پس از فراخوان به اغتشاش مردم را به گلوله بست

 

افشین برادران قاسمی درباره جنایت خود نیز نوشته است: «آنان در پشت اندک ماشین‌های باقی‌مانده و سایر موانع طبیعی به قصد درگیری با نیرو‌های مردمی انقلاب (پاسداران، کمیته، بسیج) سنگرگیری نمودند. در حین این جریانات، پاسداری به نام محمدرضا عادل با موتور چهار سیلندر توسط افشین برادران‌قاسمی و همراز شریعت‌پناهی متوقف می‌شود. افشین (خودم) به قصد بازرسی جلو می‌رود و طی بازرسی از وی یک عدد سلاح کمری به‌دست می‌آورد. پاسدار یادشده به موعظه و نصیحت آنان پرداخته و ضمن این که می‌گوید رهبران شما در دامن امپریالیسم آمریکا ارتزاق می‌شوند و به سوی آنان فرار کرده و شما را جلو انداخته‌اند، لیکن با وجود نصایح آن پاسدار، افشین (خودم) به سمت سینه وی رگبار می‌گشاید و شخص دیگری تیر خلاص به سر وی می‌زند.»

یکی از اعضای جداشده از سازمان منافقین، در خاطرات خود، اشاره‌ای به ماجرای افشین دارد: «افشین برادران‌قاسمی که سابقه چهار ترور داشت، برای حاضرین درباره عملکردش صحبت می‌کرد. حاج اسدالله [لاجوردی]می‌گفت، دو سالی است که این افشین برادران‌قاسمی را دستگیر کرده‌ایم و خودش به چهار فقره ترور اعتراف کرده که با دست خودش آدم کشته؛ ولی به دلیل کم بودن سن (افشین در آن زمان گویی ۱۶ سال سن داشت)، دادگاه برایش حکم اعدام صادر نکرده است و باید صبر کنیم تا به سن قانونی برسد. به یاد تبلیغات سازمان در بیرون افتادم که چقدر شایعه می‌ساختند که در نظام اسلامی، نوجوانان ۱۱ و ۱۲ ساله را به جرم پخش اعلامیه اعدام کرده‌اند.» [۳]

 

ضد انقلاب پس از فراخوان به اغتشاش مردم را به گلوله بست

 

[۱]دادستانی انقلاب اسلامی مرکز (۱۳۶۲) کارنامه سیاه جلد اول، تهران: انتشارات دادستانی انقلاب اسلامی مرکز، ص ۱۷۴

[۲]روزنامه اطلاعات، ۱۳۶۰/۷/۸، ص ۲

[۳]روزنامه کیهان، ۱۳۸۶/۶/۱، ص ۸

ارسال نظرات