پرونده اپستین و مهندسی ترس؛ بازخوانی یک عملیات تمامعیار در جنگ شناختی
پرونده اپستین در خوانشی تازه، نه صرفاً یک رسوایی جنایی، بلکه مانیفستی از «جنگ شناختی» و مهندسی ادراک برای القای یأس و خوف در جوامع بشری است؛ راهبردی که با نمایش قدرت مطلق و هتک حرمت مقدسات، تلاش دارد اراده مردم را تسخیر کند، اما از منظر الهیاتی، توهمی پوشالی است که با اتکا به وحی و آگاهی، قابل خنثیسازی است.
به گزارش خبرنگار گروه فرق و اداین خبرگزاری رسا، پرونده جنجالی جفری اپستین، فراتر از یک رسوایی اخلاقی یا حتی یک پرونده جنایی چندلایه، واجد ابعاد عمیق روانی و شناختی است که میتوان آن را در چارچوب «جنگ شناختی» و عملیات مهندسی ادراک تحلیل کرد. چرا که شیوه افشاگریها و نحوه بازنمایی رسانهای این پرونده، نشان میدهد که انتشار کنترلشده اخبار مربوط به جنایات شبکه اپستین، صرفاً با هدف اطلاعرسانی انجام نشده، بلکه بخشی از یک راهبرد روانی برای تأثیرگذاری بر ذهن و اراده جوامع بشری بوده است.
استراتژی «خوف و یأس»؛ ابزار کلاسیک سلطه روانی
یکی از اهداف ثانویه اما تعیینکننده این پرونده، القای «ترس عمیق» و «ناامیدی ساختاری» در افکار عمومی است. انتشار عمومی اسنادی که حاوی روایتهایی از کودکآزاری، خشونتهای آیینی و قتلهای هولناک است، کارکردی فراتر از افشاگری اخلاقی دارد. این اسناد، مخاطب را با تصویری مواجه میکند که در آن، جهان تحت سیطره شبکهای اهریمنی و شکستناپذیر قرار گرفته است.
در چنین وضعیتی، مخاطب نهتنها دچار شوک روانی میشود، بلکه به تدریج به این جمعبندی میرسد که امکان اصلاح، مقاومت یا مقابله وجود ندارد. این همان نقطهای است که «خوف» به «یأس» منتهی میشود و انسانِ مرعوب، آمادگی روانی برای پذیرش سلطه و انفعال را پیدا میکند. از این منظر، پرونده اپستین را میتوان نمونهای از بهرهگیری هدفمند از خشونت نمایشی در جنگ شناختی دانست.
نمایش قدرت مطلق و فروپاشی خطوط قرمز
یکی دیگر از مؤلفههای برجسته این عملیات روانی، نمایش بیپروای «قدرت مطلق» است. افشاگریها بهگونهای سامان یافتهاند که نشان دهند این شبکه تبهکار، به هیچ خط قرمز اخلاقی، انسانی یا مذهبی پایبند نیست. روایتهایی از هتک حرمت نمادهای مقدس و پیوند زدن آنها با کانونهای فساد، کارکردی نمادین دارند؛ پیامی آشکار برای بیاعتبارسازی امر قدسی و القای این گزاره که حتی مقدسات نیز از دسترس این شبکه مصون نیستند.
همزمان، حضور نامهای بزرگ سیاسی و اقتصادی در حاشیه این پرونده و فقدان برخورد قاطع قضایی با آنان، این تصور را تقویت میکند که شبکه مذکور «فراتر از قانون» عمل میکند. این تصویرسازی، نهتنها اعتماد عمومی به عدالت و قانون را تضعیف میکند، بلکه جامعه را به سمت نوعی تسلیم ناخواسته و انفعال جمعی سوق میدهد.
پاسخ الهیاتی به جنگ شناختی؛ شکستن توهم قدرت
این در صورتی است که بر اساس منطق قرآنی، قدرتنمایی جبهه باطل، بیش از آنکه ریشه در اقتدار واقعی داشته باشد، حاصل «توهم بصری» و عملیات رسانهای است. آیه «اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً» مبنای این تحلیل قرار میگیرد که جنایات بزرگ، الزاماً نشانه قدرت نیستند، بلکه میتوانند علامت ضعف ساختاری و اضطراب وجودی یک جریان باشند.
از این منظر، پاسخ مؤمنانه و عقلانی به پرونده اپستین، افتادن در دام ترس و بازتولید وحشت نیست. بلکه وظیفه نخبگان فکری و رسانهای، عبور از سطح شوکآور اخبار و تمرکز بر افشای ماهیت پوشالی این قدرتنمایی است؛ روایتی که بهجای اشاعه یأس، بر امکان مقاومت، آگاهی و غلبه نهایی حق بر باطل تأکید دارد.
پروندهای فراتر از دادگاه
در نهایت، پرونده اپستین را باید نهتنها یک موضوع قضایی، بلکه یک «مانور قدرت» در میدان جنگ شناختی دانست؛ مانوری که هدف نهایی آن، تسخیر ذهن و اراده انسان معاصر از مسیر ترس است. خنثیسازی این راهبرد، بدون بازسازی روایت، تقویت سواد رسانهای و اتکای معرفتی به منطق وحیانی، ممکن نخواهد بود.
ارسال نظرات