۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۷
کد خبر: ۷۹۰۲۴۰
یادداشت اختصاصی

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ از جهان بینی تا نمادها

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ از جهان بینی تا نمادها
در گذر زمان و با تغییر نسل‌ها، بسیاری از ارزش‌ها و هنجارهای بنیادین جامعه از جمله خانواده، عدالت و حجاب دچار بازتعریف شده‌اند. این دگرگونی‌ها، ریشه در تحول جهان‌بینی‌ها دارند؛ عنصری که مهم‌ترین پیشران تحولات اجتماعی به‌شمار می‌رود.

به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، علی رشیدیان، دانشجوی علوم ارتباطات، در یادداشتی درباره شکاف نسلها و نقش جهان بینی در تحولات روبنایی نوشت: در علوم اجتماعی و انسان‌شناسی، پدیده‌هایی همچون ایدئولوژی، ارزش‌ها، هنجارها، سنت‌ها و آداب و رسوم معمولاً در قالب یک ساختار لایه‌ای یا هرمی تبیین می‌شوند. این لایه‌ها هر کدام نشان‌دهنده سطحی از عمق ذهنی و اجتماعی انسان‌ها هستند؛ از سطوح انتزاعی و فکری گرفته تا نمودهای عینی و روزمره.

در رأس هرم، ایدئولوژی یا جهان‌بینی قرار دارد.
ایدئولوژی گسترده‌ترین و انتزاعی‌ترین لایه است که به‌منزله سقف فکری جامعه عمل می‌کند. این لایه شامل جهان‌بینی‌ها و دستگاه‌های فکری کلان است که سایر عناصر فرهنگی و اجتماعی معنا و جهت خود را از آن می‌گیرند. نمونه‌هایی از آن را می‌توان در لیبرالیسم، مارکسیسم یا اسلام‌گرایی مشاهده کرد.

در سطح پایین‌تر، ارزش‌ها جای می‌گیرند.
ارزش‌ها همان معیارهایی هستند که جامعه آن‌ها را «خوب»، «مطلوب» یا حتی «مقدس» می‌داند. ارزش‌ها قلب فرهنگ را تشکیل می‌دهند و که برگرفته از نوع جهان‌بینی است به بیان دیگر متوقف بر جهان‌بینی است که هنجارها و قواعد اجتماعی از دل آن‌ها زاده می‌شوند. برای مثال، عدالت، آزادی یا خانواده از جمله ارزش‌های اساسی در جوامع مختلف محسوب می‌شوند.

هنجارها، ترجمان عملی ارزش‌ها هستند.
این قواعد رفتاری ـ چه مکتوب و چه نانوشته ـ روابط روزمره را تنظیم می‌کنند و تخطی از آن‌ها معمولاً با واکنش اجتماعی روبه‌رو می‌شود. برای نمونه، احترام به بزرگ‌تر یا رعایت قوانین رانندگی از هنجارهای رایج‌اند.

در پایین‌ترین لایه، نمادها و نشانه‌ها قرار دارند.
نمادها حامل معانی فرهنگی و اجتماعی‌اند و در قالب‌های عینی و ملموس خود را نشان می‌دهند؛ از پرچم و لباس محلی گرفته تا غذاهای ملی یا نمادهای مذهبی.

به بیان ساده، ایدئولوژی سقف فکری جامعه است، ارزش‌ها قلب آن را شکل می‌دهند، هنجارها قوانین نانوشته زندگی اجتماعی‌اند، و نمادها نیز به‌مثابه تجلی‌های عینی فرهنگ در زندگی روزمره عمل می‌کنند.

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ جامعه در مسیر تساهل‌گرایی

جهان‌بینی به‌عنوان نقطه آغازین هرم فرهنگی ـ اجتماعی

حال برای روشن‌تر شدن موضوع، تصور کنید دو جامعه فرضی به نام «الف» و «ب» وجود دارند که هر کدام از ۱۰۰ نفر تشکیل شده‌اند:

  • جامعه‌ الف بر پایه‌ علوم تجربی و عقلانیت علمی شکل گرفته است. جهان‌بینی غالب در این جامعه تجربه‌گرایی، علم‌باوری و رویکرد سکولار است.
  • جامعه‌ ب بر مبنای متون دینی و وحیانی سامان یافته است. جهان‌بینی این جامعه ایمان دینی، شریعت الهی و باور به مفاهیم ماورایی را در محور قرار می‌دهد.

این تفاوت در نقطه‌ آغازین، به‌طور مستقیم در سایر لایه‌ها منعکس می‌شود که عنوان نمونه می‌توان به چند مورد اشاره کرد:

1.    ایدئولوژی:
o    در جامعه‌ الف: علم‌گرایی، سکولاریسم و اعتماد به عقل ابزاری.
o    در جامعه‌ ب: الهیات، شریعت‌مداری و ایدئولوژی دینی.

2.    ارزش‌ها:
o    جامعه‌ الف: پیشرفت تکنولوژیک، کارآمدی و سودمندی.
o    جامعه‌ ب: تقوا، عدالت الهی، کرامت انسانی و وفاداری به سنت‌های مقدس.

3.    هنجارها:
o    جامعه‌ الف: اخلاق پژوهش، پایبندی به نظم اجتماعی و قوانین تجربی.
o    جامعه‌ ب: رعایت مناسک عبادی، پوشش مذهبی، و التزام به احکام حلال و حرام.

4.    نمادها و نشانه‌ها:
o    جامعه‌ الف: آزمایشگاه، کتابخانه، ماهواره، روبات و سایر نمادهای علمی.
o    جامعه‌ ب: مسجد، محراب، متون مقدس، زیارتگاه‌ها و نشانه‌های مذهبی.

به این ترتیب، تنها یک تغییر در لایه‌ بنیادین جهان‌بینی می‌تواند کل ساختار معنایی و فرهنگی یک جامعه را در مسیرهای کاملاً متفاوت قرار دهد. جامعه‌ علمی و جامعه‌ دینی، هرچند ممکن است در سطح ابزارها یا برخی نیازهای روزمره مشابه باشند، اما در لایه‌های عمیق‌تر، از ایدئولوژی تا نمادها، دو کیهان معنایی و اجتماعی متمایز می‌سازند.

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ جامعه در مسیر تساهل‌گرایی

تغییر نسل‌ها و چالش سنت و تجدد

حال به اهمیت جهان‌بینی این نکته را هم ضمیمه کنید که هیچ جامعه‌ای در طول زمان ثابت و ایستا باقی نمی‌ماند. یکی از عوامل بنیادین تغییر، جابه‌جایی نسل‌ها و ورود نسل تازه‌ای است که تحت تأثیر شرایط آموزشی جدید، ارتباطات جهانی، فناوری‌های نوین و تجربه‌های زیسته‌ی متفاوت و یا هزاران دلیل دیگر، به جهان‌بینی‌ای متمایز از نسل‌های پیشین دست می‌یابد.

این تغییر در سطح جهان‌بینی، یکی از اساسی‌ترین چالش‌های فرهنگی ـ اجتماعی را رقم می‌زند: تقابل سنت و تجدد.

•    سنت‌ها، در مقام حافظان میراث گذشته، می‌کوشند نظم قدیم را پاس بدارند و استمرار آن را تضمین کنند.
•    تجدد، با رویکردی آینده‌نگر، در پی بازآفرینی ارزش‌ها و هنجارها و ایجاد نظم نوین است.

این تقابل در برخی موارد به شکل تعارض آشکار و بحران اجتماعی بروز می‌کند و شکاف میان نسل‌ها را به همراه دارد؛ اما در شرایطی دیگر، می‌تواند به صورت گفت‌وگوی میان‌نسلی یا هم‌زیستی تدریجی ارزش‌ها جلوه‌گر شود.

از آنجا که جهان‌بینی زیربنای هرم فرهنگی ـ اجتماعی است، دگرگونی در این سطح به‌طور ناگزیر سایر لایه‌ها را نیز متحول می‌سازد:

1.    ارزش‌ها: بازتعریف می‌شوند؛ برخی ارزش‌های دیرینه رنگ می‌بازند و ارزش‌های تازه جایگزین آن‌ها می‌شوند.
2.    هنجارها: متناسب با ارزش‌های جدید تغییر می‌کنند؛ به‌ویژه در عرصه‌هایی چون پوشش، روابط خانوادگی، سبک زندگی یا شیوه‌های ارتباطی.
3.    سنت‌ها و آیین‌ها: یا به‌مثابه مقاومت در برابر تغییر پابرجا می‌مانند، یا از رهگذر بازتولید و اصلاح، خود را با شرایط جدید منطبق می‌سازند.
4.    نمادها و نشانه‌ها: نیز دچار دگرگونی می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که نسل جدید ممکن است نمادهای سنتی را کم‌اهمیت‌تر بداند و نمادهای مدرن، دیجیتال یا جهانی را جایگزین آن‌ها کند.

در نتیجه، تغییر جهان‌بینی نسل‌ها نه‌تنها یک تحول فکری در سطح نظری است، بلکه کل ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه را درگیر می‌کند. جامعه در این فرآیند دائماً میان سنت و تجدد در حال بازتعریف خویش است؛ گاه در مسیر تضاد و گاه در مسیر ترکیب و همزیستی.

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ جامعه در مسیر تساهل‌گرایی

نمونه‌ی عینی: حجاب و تحول جایگاه آن در هرم فرهنگی ـ اجتماعی

برای درک بهتر نقش جهان‌بینی در تعیین جایگاه ارزش‌ها و هنجارها، می‌توان به مواردی متعدد از جمله مساله «حجاب» اشاره کرد.

حجاب، در چارچوب یک جهان‌بینی الهی، نه تنها یک قاعده‌ اجتماعی بلکه یک ارزش مقدس تلقی می‌شود. تا زمانی که این جهان‌بینی در جامعه مستحکم باشد و به‌عنوان چارچوب اصلی معنا‌بخش به زندگی فردی و جمعی عمل کند، حجاب جایگاه خود را به‌عنوان «هنجار مثبت» و «نشانه‌ی نجابت» حفظ می‌کند و حتی به نماد هویت دینی و اخلاقی جامعه بدل می‌شود.

اما با گذر زمان و تغییر نسل‌ها، اگر جریان‌های فکری جدید موجب تضعیف یا دگرگونی آن جهان‌بینی شوند، پیامد این تغییر در لایه‌های پایین‌تر هرم فرهنگی آشکار می‌گردد. در چنین وضعیتی، حجاب می‌تواند از جایگاه ارزش مثبت فاصله گرفته و در نگاه نسل جدید، به‌عنوان «ضدّارزش» یا «ناهنجار» بازتعریف شود. چیزی که پیش‌تر معیار مشروعیت و فضیلت محسوب می‌شد، ممکن است در قرائت جدید به نماد محدودیت یا عقب‌ماندگی تعبیر گردد.

این مثال به‌روشنی نشان می‌دهد که تغییر در زیربنای جهان‌بینی، معنا و کارکرد یک پدیده‌ فرهنگی ـ اجتماعی را متحول می‌کند. به بیان دیگر، پایداری یا فروپاشی ارزش‌ها و هنجارها همواره در گرو میزان استواری جهان‌بینی بنیادی آن‌هاست.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که تداوم ظاهری یک جهان‌بینی به معنای ثبات کامل ارزش‌های برآمده از آن نیست. هر نسل، تحت تأثیر شرایط تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و فناوری زمانه‌ خود، جهان‌بینی موروثی را با قرائتی تازه بازتفسیر می‌کند. به همین دلیل ممکن است جامعه‌ای همچنان خود را «دینی» بداند، اما درک و تفسیر نسل جدید از دین و الزامات آن با قرائت نسل پیشین تفاوت‌های بنیادین داشته باشد.

در چنین فضایی، ارزش‌هایی مانند حجاب دیگر الزاماً همان جایگاه پیشین خود را حفظ نمی‌کنند. ممکن است حجاب از یک «هنجار مقدس» به یک «امر فردی و انتخابی» یا حتی «غیرضروری» تبدیل شود. این تغییر نه به معنای نفی کامل جهان‌بینی الهی، بلکه به معنای بازتعریف آن توسط نسل تازه است؛ بازتعریفی که گاه بخشی از میراث گذشته را کم‌رنگ می‌سازد و حتی ممکن است در تضاد با آن قرار گیرد.

به بیان دیگر، تداوم یک جهان‌بینی الزاماً به معنای ثبات ارزش‌ها و هنجارهای وابسته به آن نیست. جهان‌بینی می‌تواند در بستر زمان دستخوش دگردیسی‌هایی شود که پیامد آن تغییر جایگاه یک ارزش در ساختار فرهنگی جامعه است.

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ جامعه در مسیر تساهل‌گرایی

فراتر از یک نمونه: بازتعریف ارزش‌ها در جامعه‌ی معاصر

مسئله‌ حجاب تنها یکی از ده‌ها و بلکه صدها نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه تغییر نسل‌ها، تحول در جهان‌بینی‌ها و تأثیرپذیری از جریان‌های جهانی، می‌تواند معنای اصیل پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی را دگرگون کند. بسیاری از ارزش‌ها و هنجارهایی که در گذشته جایگاهی استوار و بی‌چالش داشتند، امروز در معرض تردید و بازتعریف قرار گرفته‌اند. آنچه زمانی «هنجار قطعی» و «ارزش غیرقابل‌انکار» تلقی می‌شد، اکنون برای بخشی از جامعه به «گزینه‌ای فردی» یا «انتخابی اختیاری» بدل شده است.

این روند را می‌توان نوعی تساهل‌گرایی فرهنگی دانست؛ وضعیتی که در آن جامعه نسبت به ارزش‌های بنیادین خود انعطاف بیش از حد نشان می‌دهد و آن‌ها را از سطح الزام اجتماعی به سطح انتخاب فردی فرو می‌کاهد.

به همین ترتیب، پدیده‌هایی همچون خانواده، ازدواج، صداقت، ایثار، عدالت یا حجاب ــ که زمانی هسته‌ اصلی نظام ارزشی جامعه به‌شمار می‌رفتند ــ در بخش‌هایی از جامعه کم‌رنگ شده یا دچار بازتعریف‌های جدید گشته‌اند. این تغییرات نه تنها در رفتار فردی افراد، بلکه در کلیت ساختار اجتماعی و فرهنگی اثرگذار است و به تدریج تصویری تازه از «هنجارها» و «ارزش‌ها» به نمایش می‌گذارد.

البته باید توجه داشت که تحلیل تحولات اجتماعی را نمی‌توان صرفاً به یک عامل تقلیل داد؛ چرا که مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی در شکل‌دهی به این تغییرات دخیل‌اند. با این همه، جهان‌بینی الهی همچنان عنصری بنیادین و تعیین‌کننده است.

این جهان‌بینی صرفاً یک متغیر در کنار سایر متغیرها نیست، بلکه نقش «زیرساخت معنابخش» را ایفا می‌کند؛ به گونه‌ای که ارزش‌ها، هنجارها، سنت‌ها و حتی نمادهای اجتماعی در پرتو آن معنا می‌یابند. بنابراین، هرگونه تغییر یا تزلزل در این لایه‌ی بنیادین، می‌تواند به تغییراتی ریشه‌ای در سایر سطوح جامعه بینجامد.

به بیان دیگر، هرچند جهان‌بینی الهی در بستر تاریخ و با جابه‌جایی نسل‌ها ممکن است بازخوانی یا بازتفسیر شود، اما همچنان یکی از کلیدی‌ترین عناصر شکل‌دهنده به نظم اجتماعی باقی می‌ماند. غفلت از نقش آن، به معنای نادیده گرفتن مهم‌ترین پیشران تحولات اجتماعی است.

شکاف نسل‌ها و دگرگونی هنجارها؛ جامعه در مسیر تساهل‌گرایی

این در حالی است که برخی افراد یا پژوهشگران زمانی که در صدد ارائه راهکار برای مسائل فرهنگی و اجتماعی برمی‌آیند، متأسفانه گاه نکته‌ای اساسی را از نظر دور می‌کنند. آن‌ها اغلب صرفاً به ارائه راهکارهای ظاهری یا «رای فرهنگی» بسنده می‌کنند، بدون آنکه به زیرساخت‌های عمیق‌تر جامعه توجه کنند. در واقع، تغییر رفتارها، هنجارها و ارزش‌ها بدون درک ریشه‌های بنیادین آن‌ها و بدون توجه به زیربنای جهان‌بینی، اغلب کم‌اثر یا حتی بی‌اثر خواهد بود.

به بیان دیگر، همان‌گونه که گفته‌اند «چون صد پیش ماست، نود نیز نزد ماست»، یعنی بخش عمده‌ای از واقعیت‌ها و معضلات فرهنگی ریشه در ساختارهای بنیادین جامعه دارد و نمی‌توان با راهکارهای سطحی یا کوتاه‌مدت، آن‌ها را حل کرد. موفقیت هر سیاست یا راهکار فرهنگی، مستلزم شناخت دقیق لایه‌های عمیق فرهنگ، هنجارها، ارزش‌ها و جهان‌بینی افراد جامعه است. بدون این نگاه، اقدامات صرفاً روی سطح پدیده‌ها متمرکز می‌شوند و به تغییرات پایدار در رفتار و ساختار اجتماعی نمی‌انجامند.

در نهایت «اعتقاد» را دریابید.

علی رشیدیان
ارسال نظرات