زندگی با آیهها (۲) | سلسله گفتارهای معنوی ویژه ماه مبارک رمضان
راز پیروزی در لحظه ناامیدی مطلق/ تحلیل داستان طالوت و جالوت برای امروز
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا». این دعای سپاه طالوت در میدان نبرد با جالوت بود. اما آیا میدانید این دعا چه ربطی به زندگی امروز ما زنان دارد؟ وقتی فرزندمان بیمار است، وقتی همسرمان بیکار شده، وقتی موشکها بر سرمان میبارد، وقتی تنها شدهایم... این دعا به ما میآموزد که چگونه بحران را مدیریت کنیم. در این جلسه، با سه گام عملی برای عبور از طوفانهای زندگی آشنا میشویم.
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
آغاز این مسیر، با آیهای است که دو بار در قرآن تکرار شده تا اهمیت آن را درک کنیم: **«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»** . این آیه، دعوتی است برای یافتن قدرتی فراتر از توان بشری؛ دعوتی برای زیستن در پناه کلام خدا.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جلسه دوم (قهرمانان پنهان مقاومت)
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»
این فصل به بررسی قانون الهی «گشایش در اوج ناامیدی» میپردازد و از داستان طالوت و جالوت الگو میگیرد. هدف آن آموزش به زنان است که چگونه در بحرانهای سخت (مانند جنگ، بیماری یا فشارهای اقتصادی)، با سه گام کلیدی مدیریت عاطفی خانواده را در دست گیرند: ۱. درخواست صبر (افراغ)، ۲. ثبات قدم در ارزشها و ۳. امید به نصرت الهی. با رعایت این سه گام، تهدیدهای فلجکننده میتوانند به فرصتهایی برای رشد و تعالی تبدیل شوند.
وعدهی پیروزی در لحظه ناامیدی مطلق
خواهران عزیزم! زندگی ما مجموعهای از پستی و بلندیهاست. همه ما در زندگی لحظاتی را تجربه کردهایم که در آنها از همه چیز ناامید شدهایم؛ لحظاتی که گویی دنیا روی سرمان خراب شده، ناامیدی مانند سایهای سنگین بر دلمان نشسته و هیچ نوری در مسیرمان نمیدیدهایم. اما دقیقاً در همین لحظات، گشایشی رخ داده و نجات از راه رسیده. این یک تجربه مشترک و نشاندهنده یک قانون الهی است: «در پایان ناامیدی مطلق، خداوند فرج خویش را میرساند.»
خداوند متعال فرج و گشایش کارهای ما را در پایان صبر قرار داده است. این حقیقت ارزشمند را میتوانیم در داستانی از زندگی امام صادق (ع) بهخوبی مشاهده کنیم. زنی با دلی پر از اشتیاق و چشمانی گریان خدمت امام (ع) رسید و گفت: «یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ ابْني تَسَافَرَ وَ قَدْ طَالَتْ غَيْبَتُهُ وَ قَدِ اشْتَدَّ شَوْقِي إِلَيْهِ، فَادْعُ اللَّهَ لِي؛ ای فرزند رسول خدا! پسرم به سفر رفته و غیبتش طولانی شده. دلتنگم! برایم دعا کن». امام (ع) با آرامش و بصیرت فرمودند: «عَلَيْكِ بِالصَّبْرِ»؛ بر تو باد به صبر. زن سادهدل فکر کرد منظور امام (ع)، گیاهی تلخمزه به نام صبر است. آن را تهیه کرد و خورد، اما باز هم دلتنگیاش تمام نشد. بار دیگر به خدمت امام (ع) رسید و از طولانی شدن غیبت فرزندش گله کرد. امام (ع) دوباره فرمودند: «عَلَيْكِ بِالصَّبْرِ» و زن باز هم همان گیاه تلخ را خورد و برگشت.
وقتی برای سومین مرتبه خدمت امام (ع) رسید، امام (ع) فرمود: «أَلَمْ أَقُلْ لَكِ عَلَيْكِ بِالصَّبْرِ» آیا به تو نگفتم بر تو باد به صبر؟ زن با نهایت ناامیدی و خستگی گفت: «فَوَاللَّهِ لَقَدْ قَنِيتُ الصَّبْرَ» به خدا قسم! صبر تمام شده است. این جمله، همان کلید گشایش بود. امام (ع) فرمودند: «إِنَّكِ إِلَى مَنْزِلَةٍ تَجِدينَ وَلَدَكِ» به خانهات بازگرد، پسرت از سفر بازگشته است. زن به سرعت رفت و دید که فرزندش آمده است. با شگفتی نزد امام (ع) بازگشت و پرسید: «یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَوَحْيٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ» آیا پس از رسول خدا وحی نازل میشود؟ امام (ع) فرمودند: «خیر! اما ما این سخن را از پیامبر (ص) شنیدهایم: «عِنْدَ انْقِطَاعِ الصَّبْرِ يَأْتِي الْفَرَجُ» هنگامى که صبر به پایان میرسد، گشایش فرا میرسد. سپس افزودند: «و من از جمله تو که گفتى: «صبر تمام شد»، دانستم که زمان فرج و گشایش تو رسیده است.»
خواهر من! صبر ما، آن گیاه تلخ نیست. صبر ما، ایستادگی در برابر سختیهاست؛ وقتی فشارها زیاد میشود، وقتی کارها گره میخورند، وقتی دلسرد میشوید، آن لحظه همان جایی است که به پایان صبر نزدیک شدهاید، وقتی به حدی از سختی و گرفتاری میرسید که میگویید: «دیگر توان ندارم.» امام صادق (ع) به ما آموختند که فرج، در انتهای این جاده بیپایان صبوری است. خداوند به ما وعده داده که در نهایت تحمل، در سختترین شرایط، دری از رحمت و گشایش به روی ما باز خواهد کرد.
این داستان، روایت زندگی بسیاری از ما زنان ایرانی است.
خواهران من! روزهایی که سایه تهدید و خطر جنگ، بر کشور و خانوادههایمان سنگینی میکرد، اولین کسی که به فکر امنیت فرزندان و عزیزانش میافتاد، مادر بود. مادری میگفت: «وقتی صدای موشکهای اسرائیلی میآمد، تمام وجودم بهسمت فرزندانم کشیده میشد. میخواستم آنها را در آغوش بگیرم و تمام ترس دنیا را از دلشان دور کنم. زیر آن سقف لرزان، تنها دعایم این بود که خداوند پناهشان باشد و من بتوانم دریچهای از نگرانی را از دلهای کوچکشان بردارم.» در اوج وحشت، این مادر است که ستون خانه میشود، آرامش میبخشد و با دستهای لرزان، اما پرقدرت زندگی را مدیریت میکند.
سختترین درد، جای خالی عزیزی است که ناگهان از میان ما پر میکشد؛ داغی که بر دل مینشیند و شعلهاش تا ابد در گوشهای از قلبمان روشن میماند. یکی از بانوان مصیبتدیده با چشمانی پر از اشک میگفت: «بعد از رفتن همسر، دنیا برایم متوقف شد؛ اما باید برای بچهها هم مادری میکردم و هم پدر میشدم. با هر نگاه به چشمشان، داغ دلم تازه میشد؛ اما باید لبخند میزدم تا آنها احساس تنهایی نکنند.»
گاهی اوقات زندگی از راهی دیگر به ما فشار میآورد. فشارهای اقتصادی، کمر خانوادهها را خم میکند؛ زمانی که چرخهای زندگی کند میشود و دستها خالیتر از همیشه است. خانمی تعریف میکرد: «وقتی شوهرم بیکار شد، احساس کردم دنیا به آخر رسیده. دیگر نه پولی برای نیازهای اولیه بود، نه توانی برای نگاهکردن به آرزوهای بچهها. مجبور شدم خودم آستین بالا بزنم، تا بلکه بتوانم کمکی کنم. با مدیریت بسیاری از مخارج زندگی و تدبیر معیشت خانواده، باید این شرایط بحرانی را پشت سر میگذاشتم.» در این سختیها نقش زن بسیار حیاتی است! او با قناعت، تدبیر و روحیهٔ قوی، به خانواده کمک میکند تا از این گردنهٔ سخت عبور کنند.
وقتی ناامیدی به نهایت خودش میرسد، وقتی فکر میکنیم دیگر هیچ راهی نمیماند، وقتی توانمان تمام شده و هیچ امیدی به خود و اطرافیانمان نداریم، وقتی از همهجا بریده میشویم و تنها به خدا متصل میشویم، آنجاست که خداوند رحمت خود را نازل میکند. این یک سنت الهی است! نصرت خدا در آخرین لحظات، در نقطه اوج ناامیدی میرسد. همان طور که شاعر گفته است:
در ناامیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
این سنت الهی به وضوح در داستان طالوت و جالوت نیز نمایان میشود. بنیاسرائیل در زمان خود با ظلم و فساد دستوپنجه نرم میکردند. آنها برای رهایی از این شرایط، از پیامبرشان خواستند تا فرماندهای برایشان برگزیند تا به فرمان او و تحت تأثیرات رهبری او، در راه خدا بجنگند. پیامبرشان به آنها خبر داد که خداوند طالوت را به عنوان فرمانده انتخاب کرده است. سپاه طالوت برای جنگ با دشمن ستمکارشان، جالوت آماده شدند. طالوت یک آزمایش برای سنجش اراده و ایمان سربازانش قرار داد و به آنها گفت که به زودی به رودخانهای میرسید و هیچکس حق ندارد از آن آب بنوشد، مگر به اندازهای یک کف دست. او تأکید کرد که هرکس از این فرمان سرپیچی کند، از او نیست.
وقتی به رودخانه رسیدند، بسیاری از سربازان نتوانستند در برابر تشنگی مقاومت کنند و از آب آن سیر نوشیدند. تنها گروه اندکی به دستور طالوت وفادار ماندند. طالوت کسانی را که از فرمانش سرپیچی کرده بودند، رها کرد و تنها با همان گروه کوچک به راه خود ادامه داد. این گروه کوچک، با دیدن انبوه لشکر دشمن، دچار ترس شدند و گفتند: «ما توان جنگ با جالوت و سپاهش را نداریم». اما آنهایی که به تقدیر الهی ایمان داشتند، با قاطعیت پاسخ دادند: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»؛ چه بسا گروه اندکی که به توفيق خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند و خدا با صابران و استقامتکنندگان است.
نبرد آغاز شد و سپاه کوچک طالوت در برابر انبوه سربازان جالوت قرار گرفت. جالوت که مردی قویهیکل و ترسناک بود، از صفوف دشمن بیرون آمد و مبارز طلبید، اما هیچکس جرئت مبارزه با او را نداشت. در این میان، نوجوانی به نام داوود که ایمانش به خدا بینظیر بود، با قلابسنگ خود، سنگی پرتاب کرد که مستقیماً به پیشانی جالوت خورد و او را از پای درآورد. با کشته شدن جالوت، ترس بر سپاه دشمن غالب شد و پا به فرار گذاشتند. به این ترتیب، سپاه کوچک و باایمان طالوت، با یاری خداوند، بر سپاه عظیم جالوت پیروز شد. داوود بعدها به پیامبری رسید و پادشاه بنیاسرائیل شد.
مهمترین عامل پیروزی لشکر مؤمن طالوت، اتصال آنان به منبع لایزال الهی بود. در سختترین شرایط، امیدشان را از دست ندادند و از خداوند متعال طلب یاری کردند و گفتند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.»
این آیه شریفه، دعایی است که مجاهدان در سختترین لحظات جنگ، در میدان نبرد، به درگاه خداوند عرضه میدارند و از او یاری میطلبند.
مادران دلسوز؛ این آیه، تنها یک دعای معمولی نیست؛ بلکه یک فرمول الهی برای تبدیل تهدیدها به فرصتهاست. این آیه، به ما زنان یاد میدهد که در مواجهه با بحرانها، ابتدا باید به منبع قدرت الهی وصل شویم تا صبر بر قلبمان جاری شود، سپس با ثبات قدم، از ارزشهایمان دفاع کنیم و در نهایت، با اطمینان کامل، منتظر نصرت و پیروزی خداوند باشیم.
ارسال نظرات