۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۶
کد خبر: ۸۰۷۰۳۰

وقتی خبرگزاری رسمی، یأس را تصویر می‌کند

وقتی خبرگزاری رسمی، یأس را تصویر می‌کند
تولید مجموعه‌ای از چهره‌های خسته و مأیوس در بسته رسانه‌ای رسمی، فراتر از یک تجربه تکنیکی است؛ این انتخاب، تصویری از جامعه می‌سازد که با واقعیت پویای ایران همخوان نیست.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، تحول تکنولوژی عکاسی در گذار از آنالوگ به دیجیتال، تغییری در «ابزار ثبت» بود، نه در ماهیت «ثبت». در دوره آنالوگ، نور بر نگاتیو می‌نشست و تصویری از واقعیت بیرونی را تثبیت می‌کرد. با ورود سنسورهای دیجیتال نیز همان فرآیند ثبت، با دقت و امکانات گسترده‌تر ادامه یافت. اگرچه این گذار با مخالفت‌هایی روبه‌رو شد، اما به‌مرور زمان، به بخشی طبیعی از روند تکامل فنی عکاسی بدل شد؛ زیرا جوهره عکاسی ــ یعنی ثبت لحظه‌ای از واقعیت ــ همچنان محفوظ ماند.
اما مسئله‌ای که امروز با ظهور هوش مصنوعی مطرح است، ماهیتی متفاوت دارد. پرسش بنیادین این است: آیا تصویری که اساساً در جهان خارج رخ نداده و صرفاً بر اساس دستور متنی (پرامپت) کاربر تولید شده است، می‌تواند در چارچوب تعریف «عکس» قرار گیرد؟
عکس، بنا بر تعریف کلاسیک، حاصل ثبت نوریِ یک امر واقع در کسری از زمان است؛ ذخیره‌ای از لحظه مواجهه عینی با سوژه‌ای موجود. در مقابل، تصویر تولیدشده با هوش مصنوعی «خلق» می‌شود، نه «ثبت». این تمایز، صرفاً فنی نیست، بلکه ماهوی است. خلط این دو، به معنای یکسان‌انگاری پیشرفت تکنولوژیک با تغییر بنیادین در تعریف یک هنر است.
بر این اساس، انتشار مجموعه‌ای از تصاویر خلق‌شده با هوش مصنوعی در سرویس عکس یک خبرگزاری، محل تأمل و نقد جدی است.
البته شایسته است اذعان شود که تولیدکننده مجموعه، در استیتمنت پروژه تصریح کرده است که تصاویر به‌صورت ثانویه و با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده‌اند. این شفافیت، اقدامی حرفه‌ای و قابل تقدیر است و مسیر نقد را روشن‌تر می‌کند. بااین‌حال، مسئله اصلی همچنان پابرجاست: جایگاه چنین آثاری در سرویس رسمی «عکس» چیست؟

از تولید ناموفق با هوش مصنوعی تا غم‌نگاری هدفمند | رسانه مصنوعی
خوانش محتوایی تصاویر
پس از نقد اول حال باید به درون این بسته رسانه ای سفر کنیم تا بهتر به جزئیات این اتفاق بپردازیم.
با نگاه عمیق تر و بررسی دقیق تصاویر، چند مؤلفه مشترک بیش از هر چیز به چشم می‌آید:
•    غم
•    خستگی
•    سردی عاطفی
•    تنوع هدفمند در نوع پوشش
برداشت مشترک مخاطبانی که تصاویر با آنان به اشتراک گذاشته شد نیز همین مؤلفه‌ها را تأیید می‌کند. در میان ۹ کاراکتر طراحی‌شده، حتی یک چهره شاداب و پرانرژی دیده نمی‌شود. این در حالی است که در فرآیند تولید تصویر با هوش مصنوعی، امکان هدایت دقیق خروجی از طریق پرامپت وجود دارد. بنابراین، تکرار مؤلفه‌های غم و فرسودگی را نمی‌توان صرفاً به «تصادف الگوریتمی» نسبت داد.
ممکن است گفته شود تصاویر در قالب پرتره‌های رسمی طراحی شده‌اند و چنین ژانری اقتضای لبخند یا سرزندگی ندارد. اما وقتی سازنده اثر، درباره نوع پوشش، فرم چهره و سن شخصیت‌ها تصمیم‌گیری هدفمند انجام داده است، حذف کامل نشانه‌های امید و شادابی، خود حامل معناست.

از تولید ناموفق با هوش مصنوعی تا غم‌نگاری هدفمند | رسانه مصنوعی
مسئله بازنمایی اجتماعی
در میان ۹ تصویر، ۵ مورد مربوط به بانوان است که تنها یک نفر با پوشش چادر دیده می‌شود و همان تصویر نیز، از منظر کیفیت و شاخصه‌های چهره، ضعیف‌ترین نمونه به نظر می‌رسد. این نسبت، پرسشی اجتماعی را پیش می‌کشد: آیا این چینش، بازتابی از واقعیت آماری جامعه است یا حاصل نوع تفکر و انتخاب ذهنی تولیدکننده؟
همچنین در تصاویر مردان، از منظر فنی، ساختار چهره‌ها شباهت محسوسی به یکدیگر دارد؛ به‌گونه‌ای که سه تصویر از چهار تصویر با الگوی ساختاری تقریباً یکسان تولید شده و تنها تغییراتی جزئی در کشیدگی صورت، پوشش و سن اعمال شده است. این امر نشان می‌دهد حتی در سطح بهره‌گیری حرفه‌ای از ابزار هوش مصنوعی نیز دقت لازم به‌کار نرفته است و این مجموعه در تولید تصاویر خلاقانه نیز ناموفق بوده است.
فرامتن مجموعه
با توجه به اهمیت تاثیری که بسته های رسانه ای در  ناخوآکاه مخاطبان میگذارد. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، پیام ضمنی یا فرامتن این مجموعه است. چهره‌هایی خسته، بی‌انگیزه و مأیوس، در ذهن مخاطب چه تصویری از جامعه ایرانی می‌سازند؟

از تولید ناموفق با هوش مصنوعی تا غم‌نگاری هدفمند | رسانه مصنوعی
آیا جامعه کسانی که در سنین کودکی و جوانی در متن انقلاب اسلامی حضور داشته‌اند، چنین چهره‌هایی دارد؟ آیا این میزان پیشرفت در کمتر از ۴۷ سال را انسان‌هایی خسته و مأیوس رقم زده‌اند؟ آیا اساساً کودکی که به‌واسطه پدر و مادر یا تحت تأثیر بزرگ‌ترهای خانواده در بطن وقایع انقلاب حضور داشته است، امروز باید با سیمایی فرسوده و بی‌انگیزه بازنمایی شود؟
بدیهی است جامعه ایران متکثر است و تنوع فکری، حتی اعتراض اجتماعی، بخشی از واقعیت آن به‌شمار می‌رود. اما تعمیم چهره‌ای یکنواخت از فرسودگی و یأس، با تجربه زیسته بخش وسیعی از جامعه ــ که در حوزه‌های علمی، صنعتی و دفاعی پیشرفت‌های چشمگیری رقم زده‌اند ــ همخوانی ندارد. برای نمونه، می‌توان به مدال آوران عرصه‌های علمی و ورزشی، دانشمندان یا فرماندهانی چون شهید حاجی‌زاده اشاره کرد که نماد بخشی از این مسیر پیشرفت تلقی می‌شوند. امکان تصویرسازی چنین تیپ‌هایی نیز در همین ابزار هوش مصنوعی وجود داشت، اما انتخاب دیگری صورت گرفته است.

از تولید ناموفق با هوش مصنوعی تا غم‌نگاری هدفمند | رسانه مصنوعی
پرسش در مورد مسئولیت رسانه رسمی
بخش مهم‌تر نقد، متوجه سیاست دروازه‌بانی محتوا در سرویس عکس آن خبرگزاری است. رسانه رسمی هر دولت، صرف‌نظر از گرایش‌های جناحی، معمولاً تصویری مبتنی بر ثبات، توانمندی و امید اجتماعی ارائه می‌دهد. انتخاب و برجسته‌سازی تصویری کاراکتری با پوشش نامتعارف با بار معنایی منفی، در جایگاه «تصویر برتر»، ناگزیر حامل پیام است.
پرسش اینجاست: آیا رسانه رسمی دولت یک کشور قدرتمند در عرصه‌های گوناگون جهانی باید بازتولیدکننده یأس باشد یا تقویت‌کننده سرمایه اجتماعی؟ نقد این انتخاب، نه از منظر حذف واقعیت‌های اجتماعی، بلکه از زاویه مسئولیت رسانه‌ای در ساخت تصویر ملی مطرح می‌شود.
جمع‌بندی
تمایز میان «ثبت واقعیت» و «خلق تصویر ذهنی» تمایزی بنیادین است. ورود هوش مصنوعی به عرصه تصویرسازی، امری انکارناپذیر و حتی قابل بهره‌برداری هنری است؛ اما ارائه این نوع از تولیدات در «سرویس عکس خبرگزاری»، نیازمند بازاندیشی جدی است.
افزون بر آن، نحوه چینش کاراکترها، بار عاطفی غالب تصاویر و انتخاب‌های سردبیری در انتشار آن، مجموعه را از یک تجربه صرفاً تکنیکی فراتر برده و به سطحی از پیام‌رسانی اجتماعی رسانده است که نقد آن ضروری می‌نماید.

محسن قائمی
ارسال نظرات