قمار بنسلمان، موازنه وحشت در خلیج فارس
در قلب تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه، یک تصمیم کلیدی از سوی عربستان سعودی، چشمانداز امنیتی منطقه و فراتر از آن را با ابهامی راهبردی روبهرو ساخته است. درخواست رسمی ریاض برای خرید ۴۸ فروند جنگنده پیشرفته اف-۳۵ (F-۳۵ Joint Strike Fighter) از ایالات متحده، که تخمین زده میشود ارزشی بالغ بر ۱۴۲ میلیارد دلار داشته باشد، نه صرفاً یک معامله تسلیحاتی عظیم، بلکه یک سرمایهگذاری بیسابقه و یک اعلامیه قاطع از سوی محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، مبنی بر تثبیت نقش خود به عنوان «مدیر امنیتی» منطقه است. این قمار گرانقیمت، که در چارچوب تلاشهای گستردهتر برای تحقق «چشمانداز ۲۰۳۰» (Vision ۲۰۳۰) صورت میگیرد، به دنبال جایگزینی یک «نظم جدید» در خلیج فارس است؛ نظمی که در آن ریاض، به پشتوانهٔ برتری نظامی نوین و ائتلافهای راهبردی بازتعریف شده، دیگر صرفاً یک مصرفکنندهٔ امنیت غربی نخواهد بود.
ورود جنگندههای نسل پنجم F-۳۵ به زرادخانهٔ عربستان سعودی، یک تغییر دهندهٔ بازی (Game Changer) مطلق در منطقه خواهد بود. این هواپیماها با قابلیتهای رادارگریزی (Stealth)، سامانههای سنسوری یکپارچه و توانایی مدیریت شبکهٔ میدان نبرد، مزیتی کیفی را برای ریاض به ارمغان میآورند که حتی برتر از توانمندیهای هوایی متحدان سنتی آمریکا در منطقه، مانند امارات متحده عربی یا قطر، خواهد بود. این برتری نه تنها در مقابل ایران، بلکه در برابر هر رقیب احتمالی منطقهای، برای عربستان سعودی نوعی «سقف امنیتی» جدید ایجاد میکند.
اما ابعاد این معامله، فراتر از توانمندی صرف نیروی هوایی عربستان است و مستقیماً به نقش فزایندهٔ پاکستان به عنوان یک «دلال امنیتی» (Security Broker) در منطقهٔ خلیج فارس گره خورده است. عربستان سعودی و پاکستان دارای یک پیمان دفاعی متقابل و عمیق هستند که ریشه در دههها همکاری نظامی و کمکهای مالی ریاض به اسلامآباد دارد. در این معماری امنیتی جدید، ریاض پاکستان را به عنوان یک کشور کلیدی در معماری امنیتی سنی منطقه میبیند؛ کشوری که به دلیل داشتن یک ارتش بزرگ، آموزش دیده و از همه مهمتر، دارندهٔ سلاح هستهای (به صورت ضمنی)، باید با اولویتهای راهبردی سعودی همسو و همگام باشد.
اگرچه پاکستان به دلایل ملاحظات حساسیتبرانگیز فناوری و امنیتی، دسترسی مستقیم به فناوریهای فوق حساس F-۳۵ نخواهد داشت، اما ارتباط استراتژیک آن با یک عربستان سعودی مجهز به F-۳۵، وزن راهبردی اسلامآباد را در جنوب آسیا به طور چشمگیری افزایش میدهد. این پیوند عمیق نظامی-سیاسی، به پاکستان یک نفوذ غیرمستقیم در منطقهٔ حیاتی خاورمیانه میبخشد و در عین حال، ریاض را مطمئن میسازد که نیروی انسانی و پشتیبانی نظامی پاکستان در صورت لزوم، در راستای اهداف امنیتی عربستان سعودی قرار خواهد گرفت. بنابراین، معاملهٔ ۱۴۲ میلیارد دلاری نه تنها یک خرید، بلکه یک هزینه برای تضمین وفاداری و همسویی راهبردی یکی از مهمترین شرکای امنیتی ریاض در قبال نظم جدیدی است که قرار است تحت مدیریت بنسلمان شکل بگیرد. این نظم، از یک سو آمریکا را به عنوان تامینکنندهٔ اصلی سختافزار نگه میدارد و از سوی دیگر، جاهطلبیهای منطقهای ریاض را از طریق شراکتهای نظامی مکمل تقویت میکند.
ائتلاف استراتژیک زیر چتر آمریکا و وزن بازدارندگی پاکستان
این ترکیب نظامی-سیاسی، زمینه را برای ایجاد یک نظم امنیتی منطقهای جدید فراهم میکند که در آن، ایالات متحده آمریکا معماری اصلی و چارچوب راهبردی را حفظ میکند. واشنگتن با این معامله، عملاً تضمین میکند که عربستان سعودی، به رغم تلاشهای اخیر برای تنوعبخشی به روابط خارجی خود، همچنان در حوزهٔ امنیتی، وابستگی حیاتی و بلامنازع خود را به سامانهها و فناوریهای آمریکایی حفظ نماید. این وابستگی، محدودیتهای عملیاتی، لجستیکی و سیاسی را بر ریاض تحمیل میکند که انحراف آن به سمت قدرتهای رقیب، بهویژه چین، را دشوار میسازد.
یکی از پیامدهای مستقیم این ائتلاف استراتژیک، تأثیر آن بر موازنهٔ وحشت (Balance of Terror) در منطقه است. ورود F-۳۵، قابلیت بازدارندگی (Deterrence) عربستان سعودی در برابر جمهوری اسلامی ایران را به سطحی کیفی ارتقا میدهد. F-۳۵ به ریاض اجازه میدهد تا در یک درگیری احتمالی، برتری هوایی سریع و قاطعی داشته باشد و عمق استراتژیک ایران را در سطحی که پیشتر ممکن نبود، تهدید کند. این تغییر در موازنهٔ نظامی، بر محاسبات تهران در مورد هرگونه اقدام تهاجمی در خلیج فارس، تنگه هرمز یا علیه زیرساختهای سعودی، تأثیر مستقیمی خواهد گذاشت. بدین ترتیب، این معامله نه تنها یک تقویت نظامی، بلکه یک ابزار قدرتمند برای مدیریت ریسکهای منطقهای تحت یک چتر امنیتیِ به رهبری آمریکا است.
علاوه بر این، تقویت پیوند عربستان با پاکستان، یک بازیگر کلیدی دیگر را به طور غیرمستقیم تحت نفوذ آمریکا در میآورد. همانطور که اشاره شد، پاکستان در ازای حمایتهای مالی و سیاسی سعودی، باید سیاستهای خود را با اولویتهای ریاض همسو سازد. این همسویی، به طور ضمنی، انگیزههای اسلامآباد برای تمایل بیشتر به سمت پکن را کاهش میدهد. در سالهای اخیر، روابط پاکستان و چین در قالب کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) به شدت عمیق شده است. در حالی که این شراکت اقتصادی پابرجاست، تقویت ارتباط نظامی و امنیتی با ریاض (که خود وابسته به واشنگتن است)، یک وزنهٔ تعادلی استراتژیک برای نفوذ پکن در اسلامآباد ایجاد میکند. پاکستان میفهمد که حفظ موقعیت خود به عنوان «دلال امنیتی» در خلیج فارس، مستلزم تعادلی است که در نهایت، باید با الزامات ائتلاف سعودی-آمریکایی سازگار باشد.
بنابراین، این معاملهٔ عظیم تسلیحاتی، یک حرکت دیپلماتیک و نظامی دوگانه است: از یک سو، ریاض را به عنوان یک قدرت نظامی نوظهور تثبیت میکند و از سوی دیگر، شبکهٔ نفوذ منطقهای ایالات متحده را از طریق متحدان کلیدی خود (ریاض و اسلامآباد) تقویت مینماید و به طور ظریفی، تمایلات استراتژیک پاکستان را به سمت غرب متمایل میسازد، و در عین حال، موازنهٔ قدرت را در حساسترین گلوگاههای نفتی جهان به شدت دگرگون میسازد.
اصطکاک ژئوپلیتیک: مهار چین، همگرایی با اسرائیل و پیامدها برای آسیا
اهمیت راهبردی معامله F-۳۵، در لایهٔ سوم تحلیل، در بافتار ژئوپلیتیک وسیعتری نمایان میشود که شامل محدودسازی نفوذ چین و تقویت همگراییهای امنیتی پنهان در منطقه است. هدف اصلی واشنگتن از تأیید یک معاملهٔ به این بزرگی، پس از دههها نگرانی در مورد حفظ «مزیت کیفی نظامی اسرائیل (QME)»، نه تنها سود مالی، بلکه مهار تمایل فزایندهٔ عربستان سعودی به سمت چین است.
در سالهای اخیر، پکن حضور خود را در خلیج فارس از طریق قراردادهای عظیم تجاری و همچنین معاملات تسلیحاتی (مانند خرید پهپادها و موشکها) تعمیق بخشیده است. اوج این نفوذ، میانجیگری موفقیتآمیز چین در از سرگیری روابط ایران و عربستان سعودی بود که زنگ خطری جدی را برای نفوذ سنتی آمریکا به صدا درآورد. این توافق F-۳۵، به عنوان یک معاملهٔ حیاتی نظامی-فناوری، یک «پاداش امنیتی» از سوی واشنگتن به ریاض است که در جهت محدود کردن تمایلات راهبردی سعودیها به سمت شرق عمل میکند. پیام آن واضح است: امنیت حیاتی و فناوری پیشرفتهٔ نظامی شما تنها از طریق واشنگتن قابل دستیابی است.
با این حال، نفوذ پکن همچنان به دلیل روابط اقتصادی قوی، از بین نخواهد رفت. تجارت ۲۸۸ میلیارد دلاری چین با کشورهای عربی خلیج فارس، یک نیروی جاذبهٔ اقتصادی قدرتمند است که حضور F-۳۵ یا هرگونه سلاح دیگری، نمیتواند آن را به سادگی خنثی کند. بنابراین، این معامله تنها همسویی راهبردی سعودی را تضمین میکند، نه جدایی کامل اقتصادی آن از چین. ریاض تلاش میکند تا تعادل ظریفی میان منافع امنیتی (با آمریکا) و منافع اقتصادی (با چین) ایجاد کند.
پیامد ژئوپلیتیک دوم، به همگرایی راهبردی پنهان با اسرائیل زیر چتر امنیتی ایالات متحده بازمیگردد. فروش فناوریهای پیشرفتهٔ F-۳۵ به هر کشور عربی، مستلزم تضمینهای دقیق امنیتی به اسرائیل است که برتری نظامی آن را در منطقه حفظ کند. این فرآیند پیچیدهٔ تأییدیه، بهطور ناگزیر، مستلزم تعمیق روابط نظامی و امنیتی واشنگتن-ریاض است که خود زمینه را برای همکاریهای پنهان یا نهایتاً عادیسازی رسمی با تلآویو فراهم میآورد. این توافق، در واقع، سنگبنای غیررسمی یک ائتلاف ضدایرانی است که منافع امنیتی تلآویو و ریاض را تحت حمایت فناوری و دیپلماسی واشنگتن به هم گره میزند.
در نهایت، پیامدهای این نظم جدید برای دو قدرت بزرگ آسیایی، چین و هند نیز قابل توجه است. برای چین، این معامله یک گام دیگر در استراتژی «مهار» آمریکا در حوزهٔ امنیتی خلیج فارس تلقی میشود. برای هند، ظهور یک ائتلاف سعودی-آمریکاییِ تقویتشده با حضور غیرمستقیم پاکستان، پیچیدگیهای امنیتی جنوب آسیا را به خلیج فارس منتقل میکند. هند که روابط نزدیکی با ایران و عربستان دارد، اکنون باید استراتژی خود را در منطقه بر اساس افزایش «وزن راهبردی» پاکستان در حوزهٔ امنیتی خلیج فارس، بازنگری کند.
معامله ۱۴۲ میلیارد دلاری F-۳۵، نه یک خرید ساده، بلکه یک برنامهٔ جامع برای بازتعریف قدرت منطقهای عربستان سعودی است. این قمار، در ازای ورود ریاض به باشگاه فناوریهای نسل پنجم، همسویی راهبردی آن را تحت مدیریت آمریکا تضمین میکند و در عین حال، شبکهای از وابستگیهای متقابل (از جمله با پاکستان و به طور ضمنی با اسرائیل) را ایجاد مینماید. این تغییرات، در نهایت، نه تنها موازنهٔ وحشت در برابر ایران را تغییر میدهند، بلکه محاسبات ژئوپلیتیکی قدرتهای جهانی و منطقهای، به ویژه در محور آسیا، را نیز دستخوش تحول عمیق میسازند. این همان «نظم جدید» است که بنسلمان در سایهٔ دلار و F-۳۵ به دنبال تحقق آن است.