ایستاده در برابر لشکر فاشیستها
به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، فاشیست رسانه صفتی که از در نشست های جشنواره فجر امسال از سوی هنرمندان بسیار شنیده می شد فاشیست به لحاظ معنایی به همان استبداد است حال این استبداد جنس رسانه ای بگیرد می شود فاشیست رسانه ای.
در روزهایی که فضای فرهنگی ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، استمرار فعالیت هنری و بازگشت آرامش به بدنه سینما نیاز دارد، حملههای سازمانیافته علیه هنرمندانی که جشنواره فیلم فجر را برای حضور و فعالیت حرفهای انتخاب کردهاند، نشانهای واضح از گسترش خشونت گفتاری و فاشیسم دیجیتال است؛ جریانی که نه به آزادی باور دارد و نه به گفتوگو، بلکه تنها با سازوکار حذف و ارعاب نفس میکشد.
مصداق روشن این فاشیسم، تهدید هنرمندان برای عدم حضور در جشنواره است؛ و اگر کسی در جشنواره فیلم فجر شرکت کند، شماره تماس، آدرس و دیگر اطلاعات شخصیاش در فضای مجازی منتشر میشود تا آرامش از او سلب و وادار شود در زمین آنان بازی کند. عجیبتر آنکه همین افراد، در عین رفتارهای فاشیستی، از منطق و آزادی سخن میگویند.
مهدی یزدانیخرم، نویسنده و روزنامهنگاری که در این دوره از جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را دریافت کرد، پس از گرفتن جایزه صفحه مجازی خود را بست.
شاید بهترین واکنش به این فضا، کنشی بود که کاظم دانشی در نشست فیلم زندهشور از خود نشان داد؛ جایی که شماره تماس خود را، به نشانه تحقیر این فشارهای خارجی، علناً اعلام کرد و گفت: «من ماندهام و انتقادم را از حرفهام بیان کردهام؛ و اگر شجاعت به من نرسد، قطعاً به شماها هم نخواهد رسید.»
روایت حرفهای ایستادگی در برابر خشونت مجازی
برای درک اهمیت ماجرا کافی است بدانیم که هر کدام از این هنرمندان، با وجود فضای ملتهب و حملات کور، تصمیم گرفتند پای کار سینما بایستند.
وقتی الناز ملک با اعتمادبهنفس روی فرش جشنواره قدم گذاشت، یا مهران غفوریان پس از یک دوره بازگشت تا دوباره با مخاطبانش روبهرو شود، این تنها یک حضور ساده نبود؛ بیانیهای عملی بود در حمایت از سینما، از تولید، از حیات فرهنگی.
حتی شکیب شجره، بازیگری که هرگز اهل نمایشگری بیرونی نبوده، با حضورش نشان داد که هنر برای او یک حرفه و یک تعهد است، نه یک ابزار واکنشسازی مجازی.
در این میان، قبول داوری توسط امین زندگانی اهمیت ویژهای دارد. او برخلاف بسیاری که ترجیح دادند در حاشیه بمانند، مسئولیت ارزیابی آثار سینمایی را بر عهده گرفت؛ کاری که نه فقط یک انتخاب شخصی، بلکه خدمت به ساختار حرفهای جشنواره و کمک مستقیم به کیفیت داوری هنر کشور است.
و تصویر آرام و صبور بابک خواجهپاشا که روی سن اختتامیه قدم گذاشت، در ذهن مخاطبان ماندگار شد؛ فیلمسازی که بهجای شعار و نزاع، با اثرش حرف میزند و با حضورش به جریان سینما جان میدهد.
این هنرمندان تنها به هنر کشور خدمت کردهاند، در روزهایی که بسیاری از تولیدات در خطر توقف، تعلیق یا فرسایش قرار دارد.
اما در مقابل آنها چه کسانی قرار گرفتهاند؟
در برابر این حرفهایها، جماعتی ایستاده که خود را «مدافع آزادی» معرفی میکنند اما دقیقترین توصیفشان فاشیسم مجازی است؛ گروهی که هنر را نه میفهمد، نه دوست دارد، نه دنبال توسعه آن است. ادبیاتشان نه نقد است نه تحلیل؛ مجموعهای از تحقیر، تهدید، توهین و نفرتپراکنی است که هدفش تنها یک چیز است: وادار کردن هنرمندان به سکوت و خانهنشینی.
حتی زمانی که گلشیفته فراهانی موضعی گرفت و بسیاری برایش سوت و کف زدند، در کمتر از چند روز ناچار شد بابت همان موضع عذرخواهی کند؛ این لشکر مجازی هیچ موضعی را در حمایت از ایران، فارغ از هر خط و نگاه سیاسی، نمیپذیرد.
این جریان کوچک اما پر سروصدا تلاش میکند حق طبیعی هنرمندان را مصادره کند و به جامعه تلقین کند که حضور در یک جشنواره فرهنگی «جرم» است. اما واقعیت این است که این رفتارها تخریب هنر است، نه دفاع از آن.
آنچه واقعاً رخ داده است
واقعیت سادهتر از آن چیزی است که این جریان خشونتطلب روایت میکند؛ این هنرمندان در مسیر حرفهای خود حضور یافتند، کار کردند، فیلمشان را ارائه دادند و با مخاطب روبهرو شدند.
این کار به تقویت بدنه سینمای ایران کمک کرده، چرخ تولید را زنده نگه داشته و امید را از سالنها و فرشهای قرمز بیرون نبرده است. البته با تلاش تمام وقت این فاشیست های مجازی فیلم هایی بودند که به سانس ویژه رسیدند.
اگر امروز سینمای ایران هنوز ایستاده، بهخاطر همین چهرههایی است که با انتخابشان، با ایستادگیشان و با بیتوجهی به غوغای ساختگی، هنر را زنده نگه داشتهاند.